نگاه سکوت

اگر دنبال فیلمی می‌گردید که عصر کسل و خالی‌تان را پر کند، یا فیلمی برای این‌که حالتان را خوش کند یا هر دلیل دیگری از این دست، بی‌خیال این فیلم شوید. چون بعد از دیدنش حتما به مدت چند ساعت احساس می‌کنید کاسه سرتان از هر حس و کلمه‌ای خالی شده. این فیلم عمیقا دردناک است. مخصوصا به این دلیل که همه آنچه از پیش چشمتان می‌گذرد به شکل تهوع‌آوری نه فقط در آن کشور خاص بلکه همین بیخ گوش خودتان،همین دو دهه قبل هم اتفاق افتاده است. از دهه شصت حرف می‌زنم.

فیلم «نگاه ساکت» ساخته کارگردان مستند «فعل/ عمل کشتن» است که قبلا اینجا درباره‌اش نوشته بودم. جاشوا اوپن‌هایمر که در مستند قبلی، روایت بی‌پرده و تکان‌دهنده‌ای را از کشتار کمونیست‌ها در سال ۱۹۶۵ در اندونزی نشان داده بود در مستند اخیرش از نگاه خانواده قربانیان این فاجعه روایت را مجددا بازگو می‌‌کند. راوی مستند برادر یکی از قربانیان کشتار ۱۹۶۵ کمونیست‌ها در اندونزی است. قاعدتا ساختن چنین مستندی با چنین اعترافات صریحی از دهان قاتلان در کشور ما هنوز محتمل نیست. اما در «نگاه سکوت»، قاتلان با غرور و بی‌هیچ پشیمانی، با چشم‌های کم‌سو یا کورشان در دوربین زل می‌زنند و از سر کشیدن خون قربانیان کمونیست‌شان می‌گویند. ‌برای آن‌ها نوشیدن دو لیوان خون قربانی برای حفظ سلامت عقل‌شان بعد از آن‌همه کشتار ضروریست. ادعایی که شاید بعد از شنیدن چند باره‌اش از دهان بیش از یک قاتل در طول مستند هنوز هم باورش برای آدم سخت باشد. مثل من که یخ کرده بودم وسط سینما و داشتم تلاش می‌کنم در خطوط صورت قاتل اثری از خونی که نوشیده بود پیدا کنم و قاعده این است که قیافه او اتفاقا بسیار هم عادی بود.دست آخر قاتلان درست در نقطه‌ای که برادر راوی و صدها کمونیست دیگر را قتل عام کرده بودند و به «رودخانه مار» انداخته بودند ایستادند و عکس یادگاری گرفتند. آن طرف‌تر هم مادر صد ساله‌ای بود که بعد از این همه سال هنوز برای پسرش آواز می‌خواند، سر خاکش می‌رفت، اشک می‌ریخت و منتظر بود یکی مرگش را انکار کند. این فیلم را به کسی که عزیزی را در دهه شصت از دست داده نشان ندهید. بسیار دردناک است. index.jpg


5 شهریور 94 | لینک مطلب

سی‌ام ژوئیه دوهزار و پانزده

در ذهن خودم اینجا شبیه یک جسد است. شاید حتی یک مشت استخوان. از این جهت که اینجا کم می‌نویسم یا تقریبا اصلا نمی‌نویسم به هزار و یک دلیل. از این جهت که کی می‌خواند و کی نمی‌خواند و بعد کی از کی چی می‌شنود درباره همان چهار کلمه‌ای که باری اینجا نوشته شده بوده. سکوت ارجح است به این همه اراجیف. ولی هر از چند گاهی که خطی می‌رسد از یکی که اینجا را خوانده، انگار یکی آمده باشد و فاتحه‌ای خوانده باشد بر آن یک مشت استخوان و بعد ناگهان جان گرفته باشم.رستاخیزگونه.
از اینجا گاه و بی‌گاه پیامی، نوشته‌ای می‌رسد، اکثرا از ایران. و دلم گرم می‌شود. این‌که کم می‌نویسم یا دیر به دیر، معنی‌اش این نیست که جای دیگری نمی‌نویسم. اینجا فعلا کم می‌نویسم به همان هزار و یک دلیلی که گفتم. این که می‌پرسید چرا و غیره و ذلک را نمی‌توانم جواب بدهم ولی همین قدر بگویم که خوبم. زندگی بهتر از قبل دارد با من یکی تا می‌کند. این که تا کی و چطورش را فعلا نمی‌دانم. ترجیحم هم فعلا این است که ندانم و اصراری هم بهش ندارم. از دلتنگی‌هایم چیزی کم نشده. فقط دیواری کشیده شده بین من و گریه و خنده به یکی از همان هزار و یک دلیل. خیلی هم حال بدی نیست. حالیست بی‌صفت علی‌الظاهر.

دکتری تمام شد. برگشته‌ام به عربی خواندن. بعد هفت سال عربی خواندن مثل کوه کندن است. ولی به قول ابی جستجوی تازه می‌خواستم. هنوز هم فکر می‌کنم باید بروم. مهم رفتن است. کجا و کی را نمی‌دانم.


8 مرداد 94 | لینک مطلب | نظرات (0)

راهزن

دستبرد می‌زدم به موهایت
در اواسط ِ‌ مستی
و در مقابل نگاه‌های متعهد به روابط پایدار انسانی
راهزن یعنی:
زنی که راه می‌زند از هر راه تو به تویی
به تو.


6 مرداد 94 | لینک مطلب

از غربتی به غربت دیگر

مجموعه دوم شعرهایم با عنوان «نوشتن در مه»‌ بیست و پنجم خرداد ۹۴ منتشر شد. کتاب «هشتاد و هشت» را دو سال پیش در برلین منتشر کرده بودم و این یکی را در لندن. از غربتی به غربت دیگر.

تلاشم این بود که این مجموعه را در ایران منتشر کنم ولی ظاهرا ترس از ممنوع‌القلم بودن نویسنده به ناشر هم سرایت کرده. ایمیل‌های بی‌جواب و وعده‌های تو خالی کارد را به استخوان رساند طبق معمول. کتاب در لندن منتشر شد (اچ اند اس مدیا، ۲۰۱۵) و خیالی هم نیست.

مجموعه «نوشتن در مه» اشتراکات و تفاوت‌هایی با مجموعه قبلی دارد. مفاهیمی زنجیره‌وار مثل تبعید، ترک وطن، جنگ، عشق و اعدام در هر دو مجموعه به صورت پیوسته حضور دارند و به همین دلیل عنوان بعضی شعرها با اعداد مشخص شده اند که زنجیروار بودنشان را نشان دهند. برای فهم این اشعار لازم است که مجموعه قبلی هم حتما در نظر آورده شود. هدفم از این پیوستگی نوعی روایت شاعرانه است از زندگی و اتفاقاتی که ادامه دارند و تمام نمی‌شوند مثل غربت یا جنگ یا اعدام یا عشق. و نیز تغییر و تحولاتی که ذهن می کند در برخورد با یک سوژه در طول زمان. مثل ایران یا مشهد به عنوان دو جایی که به آن‌ها تعلق خاطر خاصی داشته ام. مشهدی که در دو مجموعه هشتاد و هشت و نوشتن در مه آمده با هم تفاوت‌های فاحشی دارند. نگاه نوستالژیک کم کم جای خود را به نگاه انتقادی می دهد. واقعیت‌ها عریان‌تر می‌شوند. این موضوع در لحن عاشقانه‌ها هم پیداست.

مجموعه نوشتن در مه هم مثل مجموعه هشتاد و هشت شامل شعرهای کلاسیک و سپید است. این مجموعه را می‌توانید در صورتی که خارج از ایران زندگی می‌کنید از وبسایت آمازون کشور محل زندگی‌تان تهیه کنید. اگر هم در ایران هستید با ارسال آدرس جی‌میلتان به وبسایت نویسنده می‌توانید یک کپی الکترونیک از این کتاب را دریافت کنید.

این یادداشت امروز در وبسایت راهک منتشر شد و اینجا هم بازنشر.


26 خرداد 94 | لینک مطلب

نوشتن در مه


مجموعه دوم شعرم به نام «نوشتن در مه» امروز، بیست و پنجم خرداد نود و چهار منتشر شد. ایرانیان خارج از کشور می‌توانند کتاب را از طریق وبسایت آمازون مربوط به کشور خودشان سفارش دهند. عزیرانی که در داخل ایران هستند و می‌خواهند یک نسخه از کتاب را داشته باشند می‌توانند با ارسال آدرس جی‌میل‌شان به ایمیلی که در قسمت تماس با نویسنده درج شده و جزئیات نحوه پرداخت هزینه کتاب را به همراه یک نسخه الکترونیکی دریافت کنند. قیمت کتاب برای کسانی که در ایران زندگی می‌کنند، ده هزار تومان است.


final.jpg


25 خرداد 94 | لینک مطلب | نظرات (0)

ریشه‌ها

من باری درختی بودم
با کلاغ‌های سیاه و سفید در موهایم
با ریشه های وارونه ام
زمین بدنم را رها کرده بود
بدنم ریشه هایم را
ریشه هایی که پناه کلاغان بود
من باری همه بودم
رویایی پر جان در سال قحطی.


20 خرداد 94 | لینک مطلب

The Roots

I once was a tree
with black and white crows in my hairs
with my roots upside down
Earth released my body
my body released my roots
the roots sheltered the crows
I once was a whole
A nourished dream in the year of drought.


20 خرداد 94 | لینک مطلب | نظرات (0)

بهاریه ۹۴

پنج سال و کمی بیشتر، پر
عشق پر، خانه پر، شور و شر پر
رفته بودم که برگردم اما
ناگهان جاده‌ی پشت سر پر
رنگ تبعید، خاکستری بود
خنده‌های سپید پدر پر
سال‌ها رفت و بر جا دلی ماند
سرد، سرخورده دلتنگ، پرپر
کاشکی، کاش برگشتنی بود
آرزو، کاش، اما، اگر، پر
ماندم و باز از سر گرفتم
عشق ِ بیهوده‌ی بی‌ثمر پر
روزهای دروغ و تظاهر
لافِ پوچ قضا و قدر پر
امن، عاشق، رها، خانه اینجاست
روزهایِ بدِ در به در پر.


29 فروردین 94 | لینک مطلب

بهار ۹۴

دوباره از هيچ ساختن، هم خانه را و هم خود را، دوباره دوست داشتن و دوست داشته شدن، نو شدن، ديگرى شدن، چه جمله هاى قشنگى! چه آسان و تميز و مرتب نشسته اند كلمه ها كنار هم تا از آن همه تلخى و سياهى و مچاله شدن در تبعيد براى مخاطب بگويند. چقدر زمان، پست و كثيف همه چيز را فاكتور مى گيرد و همين من، منى كه نويسنده اين كلماتم، چه آسان تمام تنهايى و تلخى اين همه سال را در چند جمله ريختم. تمامش گذشت. زخمش ولى ماند و حالا بعد اين همه سال كه سر باز كرده، انگار فصل ديگريست. ولى تمامش يك چيز را ثابت كرد: دوباره زنده شدن هيچ وقت محال نيست.


20 فروردین 94 | لینک مطلب

داعش

تاریخ را زنده به گور کردن،
دست‌های نوشتن را قلم کردن
قلم‌های نوشتن را شکستن
کلمه‌های شاعر را سوزاندن
عشق‌ را در خیابان گردن زدن
مرگ را پرستیدن
مردن را زندگی کردن.


23 اسفند 93 | لینک مطلب
آخرین یادداشت‌ها

جستجو در پرده ناتمام


عناوین

تماس با نویسنده
nimdayereh (at) gmail.com

فید آخرین مطالب





بایگانی ماهانه