فلسطینیات
"
تبعید کودک شعر را میپروراند و بالغ میکند. معنای فلسطین، فلسطینی بودن، غصب، سرزمین، خون، رفتن و تبعید را هیچ کس بهتر از محمود درویش شاعری که در تبعید زیست و مرد اما در زادگاهش به خاک خوابید نفهمید. عمری برای سرزمینی که از آن رانده شده بود شعر نوشت. در تبعید مرد، اما با شکوه. این شعرش را دیشب همینطور که میان شعرخوانیهایش میگشتم ترجمه کردم. خستگی و عجله احتمالن ترجمه را نادقیق کرده. اگر کسی پیشنهاد یا جایگزینی داشت خوشحالم میکند بگوید.
شعر دوم هم مال نزار قبانیست. دلم میخواست قصیده بلقیساش را هم بگذارم. اما طولانی بود. موسی بیدج قبلن ترجمهاش کرده و کتابش را هم انتشارات ثالث منتشر کرده اگر کسی میخواهد بخرد.. از دست ندهیدش به هر حال.
فلسطین دیگر فقط نام یک سرزمین غصب شده که سالهاست میشناسیم نیست. فلسطین یعنی جغرافیای ویرانی. و سرزمین من نیز این روزها قلمروی جغرافیای ویرانیست.
۱- ايها المارون بين الكلمات العابرة
احملوا أسمائكم وانصرفوا
وأسحبوا ساعاتكم من وقتنا ،و أنصرفوا
وخذوا ما شئتم من زرقة البحر و رمل الذاكرة
و خذوا ما شئتم من صور،كي تعرفوا
انكم لن تعرفوا
كيف يبني حجر من ارضنا سقف السماء
۱- ای گذرندگان در میان کلمات رهگذر
نامهایتان را بردارید و بروید
ساعتهاتان را از زمان ما خارج کنید و بروید
و هر چقدر از آبیِ دریا و حافظه ماسه را میخواهید برگیرید
و هر چقدر از منظرهها میخواهید برگیرید
تا بدانید
که شما هرگز نخواهید دانست
چگونه سنگِ زمین ما سقف آسمان را میسازد
۲- ايها المارون بين الكلمات العابرة
منكم السيف - ومنا دمنا
منكم الفولاذ والنار- ومنا لحمنا
منكم دبابة اخرى- ومنا حجر
منكم قنبلة الغاز - ومنا المطر
وعلينا ما عليكم من سماء وهواء
۲- ای گذرندگان در میان کلمات رهگذر
شمشیر از آن شما و خون از آن ما
آتش و فولاد از آن شما و گوشت [تن هامان] از آن ما
تانکی دیگر از آن شما و سنگ از آن ما
بمب گازی از آن شما و باران از آن ما
و آسمان و هوای ما، آسمان و هوای شما
۳- فخذوا حصتكم من دمنا وانصرفوا
وادخلوا حفل عشاء راقص..و انصرفوا
وعلينا، نحن، ان نحرس ورد الشهداء
و علينا ،نحن، ان نحيا كما نحن نشاء
ايها المارون بين الكلمات العابرة
كالغبار المر مروا اينما شئتم ولكن
لا تمروا بيننا كالحشرات الطائرة
۳- سهمتان را از خون ما برگیرید و بروید
رقصنده بر ضیافت شام وارد شوید و بگذرید
بر ماست پاسداری یاد شهیدانمان
بر ماست زنده ماندن، آنچنان که میخواهیم
ای گذرندگان در میان کلمات رهگذر
هچون غبار که میگذرد، بگذرید و [بروید] به هر آنجا که میخواهید،
اما چون حشرات
در میان ما پرواز نکنید
۴- فلنا في ارضنا ما نعمل
و لنا قمح نربيه و نسقيه ندى اجسادنا
و لنا ما ليس يرضيكم هنا
حجر.. او خجل
۴- از آن ماست آنچه در سرزمینمان میکاریم
از آن ماست گندمی که میکاریم و به شبنم خون جسدهامان آبیاریاش میکنیم
هر آنچه اینجا شما را خوشحال نمیکند از آن ماست
سنگ... یا شرم
۵- لنا ما ليس يرضيكم ،لنا المستقبل ولنا في ارضنا ما نعمل
ايها المارون بين الكلمات العابره
كدسوا اوهامكم في حفرة مهجورة ، وانصرفوا
واعيدوا عقرب الوقت الى شرعية العجل المقدس
او الى توقيت موسيقى مسدس
آنچه شما را خوشحال نمیکند از آن ما، ۵-
ای گذرندگان در میان کلمات رهگذر
آینده از آن ما،
آنچه در زمینمان میکاریم از آن ما
اوهامتان را در حفرهای دورافتاده بینبارید و بروید
و عقربه ساعت را به زمان گوسالهی مقدس برگردانید
و یا به زمان آهنگ تیر
۶- فلنا ما ليس يرضيكم هنا ، فانصرفوا
ولنا ما ليس فيكم : وطن ينزف و شعبا ينزف
وطنا يصلح للنسيان او للذاكرة
۶- آنچه شما را خوشحال نمیکند از آن ماست،
پس بروید
آنچه شما ندارید از آن ماست: وطنی که در خون غوطه ور است
ملتی که در خون غوطهور است
سرزمینی که شایسته فراموشیست یا یادآوری
۷- ايها المارون بين الكلمات العابرة
آن ان تنصرفوا
وتقيموا اينما شئتم ولكن لا تقيموا بيننا
آن ان تنصرفوا
ولتموتوا اينما شئتم ولكن لا تموتو بيننا
فلنا في ارضنا مانعمل
ولنا الماضي هنا
ولنا صوت الحياة الاول
ولنا الحاضر،والحاضر ، والمستقبل
ولنا الدنيا هنا...و الاخرة
فاخرجوا من ارضنا
من برنا ..من بحرنا
من قمحنا ..من ملحنا ..من جرحنا
من كل شيء،واخرجوا
من مفردات الذاكرة
ايها المارون بين الكلمات العابرة
۷- ای گذرندگان از میان کلمات رهگذر
اکنون باید بگذرید
و هر کجا که دوست دارید باشید، اما نه در میان ما
اکنون باید بگذرید
و هر کجا که دوست دارید بمیرید، اما نه در میان ما
از آن ماست آنچه در سرزمینمان میکاریم
و اینجا گذشته از آن ماست
و صدای زندگی نخستین از آن ماست
و اکنون، اکنون، و آینده از آن ماست
و اینجا دنیا و آخرت از آن ماست
از سرزمین ما خارج شوید
از خشکی و دریای ما خارج شوید
از گندم و نمک و زخم ما خارج شوید
از همه چیز
از کلمات خاطره انگیز خارج شوید
ای گذرندگان در میان کلمات رهگذر

۲- نزار قبانی
لن تجعلوا من شعبنا
شعبَ هنودٍ حُمرْ
فنحنُ باقونَ هنا
في هذه الأرضِ التي تلبسُ في معصمها
إسوارةً من زهرْ
فهذهِ بلادُنا
فيها وُجدنا منذُ فجرِ العُمرْ
فيها لعبنا، وعشقنا، وكتبنا الشعرْ
مشرِّشونَ نحنُ في خُلجانها
مثلَ حشيشِ البحرْ
مشرِّشونَ نحنُ في تاريخها
في خُبزها المرقوقِ، في زيتونِها
في قمحِها المُصفرّْ
مشرِّشونَ نحنُ في وجدانِها
باقونَ في آذارها
باقونَ في نيسانِها
باقونَ كالحفرِ على صُلبانِها
باقونَ في نبيّها الكريمِ، في قُرآنها
وفي الوصايا العشرْ..
- ملت ما را
ملتی سرخپوست نپندارید!
ما اینجا ماندگاریم
در این خاک که دستبندی از گل به دست دارد
اینجا سرزمین ماست،
ما از سپیده دم عمر اینجا بودهایم،
اینجا بازی کردهایم
عاشق شدهایم
و شعر نوشتهایم
در آبراهههایش ریشه داریم
چون گیاهان دریا
ریشه داریم در تاریخش
در نان نازکش
در زیتونش
در گندم طلاییاش
ریشه داریم در وجدانش
ماندگاریم در آذار و نیسانش
ماندگاریم چون نقش بر فولادش
ماندگاریم در پیامبر والایش
در قرآنش
و دهفرمانش.









