به جهنم !

تو مال من و باقي دنيا به جهنم
با روح ترك خورده مدارا به جهنم
دست من و سيب تو و اين وسوسه خام
افسانه ي كال من و حوا به جهنم
از معصيت ماست كه در بند تو مانديم
ورنه كه تو و سايه طوبي به جهنم
درگير بهشت و تو و از دست خودم واي!
اصلا ولمان كن همه ي ما به جهنم
در گوش كرم داد زدي من نشنيدم
گفتي كه توي عاشق شيدا به جهنم
ديگر من و تو ، آدم و حوا و بهشت
پر از اگر و آخر و اما به جهنم
انگار جز انكار تو راه دگري نيست
اثبات تو و ختم غزل ها به جهنم
ديگر پرم از عقده ي تكرار رديفم
بابا به جهنم ، به جهنم ، به جهنم !