اجرای آخر

اگه بعضی وقتا از فرط دوست داشتن ، چشمتو به روی همه چيز و همه کس ببندی ،
با اين همه سوال چه کار می کنی ؟ من ميگم اين يه بازيه و بايد تا آخرش پيش رفت …
راستی … اجرای آخر تو چيه ؟
امضا كنم در عشق تو ديوانه ام يا نه ؟
در انفرادي ها و كنج خانه ام يا نه ؟
امضا كنم محبوس چشمانت شدم يك بار
يا صد هزاران بار ديگر تا ابد يا نه ؟
امضا كنم در پاي حكمم جاي اسمي كه
عمري برايش قصه و افسانه ام يا نه ؟
امضا كنم اين ابتذال كهنه را در شعر
تكرار شمع و گردش پروانه ام يا نه ؟
امضا كنم فرهادم و مجنون تكراري
يا مست جام عشق و يك پيمانه ام يا نه ؟
امضا كنم اين اعترافات مزخرف را
بنويسم اينجا با همه بيگانه ام يا نه ؟
ديگر گزيري نيست جز امضاي حكمي كه
حتي اگر ثابت كنم ديوانه ام يا نه :
يك چارپايه ، يك طناب ، اجراي آخر و …
حالا بگو بازيگري جانانه ام يا نه ؟