سيگار

مـردی که روبروی تو سیگــار می کشد
بر مــــرزهای خاطـــــره ديـوار می کشد
حتی شبـــانه عشـــق تو را لای زرورق
می پيــچد و به ســینه ی تبدار می کشد
با حرفهای خوشمـزه پک می زند تو را
در ریه های ملتـــهبش دار می کشــــــد
او رشد می کند و تو کم می شوی مدام
ته مانده ای سيــــــاه به دیوار می کشد
جــریان تمام می شود و دود می شوی
آن نخ تو بوده ای که به تکرار می کشد