بانوی غزلهای من

بانــوی خوش تراش غــزلهای من برقص
مســتم من امشب و تو بيا جای من برقص
گـرمم حرارت غزل است اين به جای تب
هـــــذيان عاقــلانه و گويــای من برقص!
اينجـــا که نيست شور سرابی تو آب شـو
لب بر لبــم دوباره مسيــحــای من برقص
چـــرخی بزن که پخش شـود بوی دامنت
در پرده های وســوسه حوای من برقـص
بگـــــذار دست وحـــشی باد از تو بگذرد
برگيرد از تو جامه و شـولای من برقص
انــــدام خـــــاکی تو و لبــــهای گــرم من
عريان ومست و پاک به فتوای من برقص
درحـــالتی که تک به تکـی با تنــم بخوان
يک لحظــه در خيال، هماواي من برقص
وای! ای زمين گنگ! سکون را اراده کن
ای آســــمان ببـــار و همپــای من برقص
تعبيـــــــر شد ضمير غــــزل مستند شدم!
اينـــک شما به جای معمـای من برقـص!