مرداب

اين رباعی از سالها پيش گوشه ای از ذهنم را پر کرده…و مربوط به دورهی خوب
انجمن شعر خراسان میشه …اونجا خونده شد و هنوز خوب خاطرم مونده…
انگــار که غرق فکـر مرداب شديـم
مــا مثل عروسکيم ما خــواب شديم
عمريست برای مشتی از گندم و جو
بازيچــهی دستــهای ارباب شديم