بایگانی ماهیانه: ژوئن 2005

تقدیم به آیدین ،قهرمان سمفونی مردگان
به یـــاد آر
روزی که تمام خاطراتم را
در مشتـی چوب قـابی کردم
و بر دیـوار کوبیدم
چــنان که روحــم را
زیر گامـهای بهــــت
و آن روز تو ســوختی
در گوشه ای از قرن سیاه اشتراک
قرن سیاه صلح
قرن سیاه جنگ
قرن سیاه برف
و من در معراج تنت
مرثیه ی سالهای سال شعر گفتن را
مدفون رنگ ها ی زمانه کردم
در گذرگاه
بوی نم در رگهایم پیچید
بوی غربت،بوی دود،
دود سیاه کارخانه
“لرد” دیروز مرد
در دود سیاه کارخانه محو شد
ومن دیروز نام تو را
لمس کردم
و دوست داشتن [این بسوده ترین واژه را]
و در پوتشکا دیروز
بوی تو پیچیده بود
در آنزمان که تو را به صلیب کشیدند
و تو
جزِیی از تاریخ صلح ملل شدی
وبرگی از اوراق مغشوش عصر
غریبانه سوختی
وباز من
تکرار کردم
دوست داشتن
[این بسوده ترین واژه را]