رو به اتمام

روزی اين شعر را نوشتم که به خيال تو ديگر راهی برای ادامه دادن نبود…اما خدا ادامه اش داد.
ديگر همه چيز رو به اتمـام است
يك فصل، گريز رو به اتمام است
آخـر سـر قصه يـك كلاغ پير
با نـاله ي ريز رو به اتمـام است
كـابـوس دروغ چـشـم هاي تـو
با يك تـب تيـز رو به اتمـام است
موضوعيتم به مرگ مختوم است
پـرواي ستيـز رو به اتــمام است
دفتـرچـه ي خـاطـرات پـوسيــده
بر سينه ي ميز روبه اتمام است
؛ ازعمق وجـود دوستـت دارم ؛
اين شايعه نيز رو به اتمام است
ديگر من و شعر و قصه ی پاييز
ديگر همه چيز رو به اتمام است