بایگانی ماهیانه: فوریه 2006

در آینه

موهای رو به ریزش و بورم در آیـنه
یک انعـکاس تــیـره و دورم در آیـنه
تغییر رنگ رژ… کمی گونه، فرمژه
شک کرده زندگی به حضورم در آینه
هر روز یک نقاب و فرار از خودم به شهر
شــب، استـحـالــه، نـعــش غــرورم درآیـنـه
در انعکاس رنگی آرایشی عجیب
رنگین کمان مرده‌ی نورم در آینه
فردا… دو روز بعدتر از سالهای دیر
مــن ایـسـتاده بر لــب گـورم در آیـنـه
ماتیک، سرخ تر، مژه‌هایم، بلندتر
یعنی همــان نقــاب جـسورم در آیــنه
یک عمر من نه من، بدلی که تو خواستی
یـک عـمـر یـک تــصنّـع کــورم در آیــنــه
بعد ازهزارقطعه نمایش پسِ نقاب
در انـتــهــای خـط عبـورم درآینه…
شفاف می شود زن پیر بزک شده
وقتی شما بـرای مـرورم در آینـه
از راه می رسید کمی دیر و… مرده است
عــشـق کلاه گـیــسـیِ بـورم در آینه

فردا که خواب صادقه تعبير میشود …

خواب ديـدم دیشب آن گودال بی پایاب را
در خودش جا داده بود آن ماه عالمتاب را
خواب دیدم آسمانی سرخ و بی خورشید و سرد
چــشـمهـایی را کـه مـی پـرسـیـد سـمـت آب را
خواب دیـدم تلّ خـــاکی و زنـی تنـها بر آن
خیره در گودال خون میدید نوری ناب را
خواب دیدم نور را بر نیزهها، سرخ و نجیب
يــک جمــاعت کودک سر گشته و بیتاب را
خواب ديــدم آتــشــی وحــشی به جان خیمـه زد
سـوخـت رویـای مرا و پـاره کرد آن خـواب را
بالشم تر بود … نم مي زد ميان صورتم
می شنیدم شیهه های اسب بی ارباب را
سخت میلرزیدم از تصویر آن گودال سرخ
لحظه لـحظه خواب دیدم مرگ آن مهتاب را
چک چک از سرنیزهها و اسبها خون می چکید
آســـمــان می ديــد رقــــص نــور در مــرداب را
ســرد میشد شعــلهها و باز می ماندم به جا
مینوشتم نینوا را … قصه ی آن خـواب را
خواب بیتعبیرخورشید و غزل در قتلـگاه
شعر میکردم به یادش خون اسطرلاب را
هيچ رملی نيست تا معنا کند خواب مرا
ظهر فردا می کنی معنا برايم خواب را