بایگانی ماهیانه: آوریل 2007

بهاربانو

نبند یقه‌ی پیرهنت را خانم، نبند!
بگذار بهار کنسرت رقص پایش را این بار
در فاصله‌ی بی نظیر سینه‌های تو بر پا کند
پایکوبی بی‌نظیری خواهد بود…
وقتی شکوفه‌های لباست صورتی شده باشند، از شرم!
تو در زیر لگدلرزه‌های بهار
مثل فرش کاشانی که هرچه بیشتر پا بخورد …
دل من اما
زیر این لحظه‌هایی که تو با بهار درآمیخته‌ای
لگدمال می‌شود …
می‌ریزد…
می‌گیرد.
نبند یقه‌ی پیرهنت را خانم!
بگذار یک بار هم که شده
دست‌های وحشی باد
بدرند بدنت را با نسیم
و ببرند با خود
و پهنت کنند روی علف‌های هرزه‌ی کوه‌های این اطراف
و دکمه‌هایت را
یکی
یکی
یکی
مثل دل من که
ذره
ذره
ذره
آب می‌شود برای دیدنت
خوش به حال بهار، خانم!
خوش به حال جناب باد با دست‌های کشیده‌ی وحشی‌اش
من عاشق بی‌اجازه‌ات، اجازه‌ام را باید از کدام بگیرم؟
بهار
یا باد؟
عاشق بی‌اجازه‌ات این روزها منم خانم! یقه‌ات را نبند!