بایگانی ماهیانه: مارس 2009

آهن ربا افتاد از دست کسی دیشب

افـتـاده روی پرده عـکـسِ تـومـورِ مـغـزی
وا مـانـده دکـتـر با نـگـاه خـیـره و هـرزی
یک مشت چرت و پرت را هی پشت هم تکرار…
کـپسول… شربـت… نسخه‌هایِ نکبتِ قرضی
[“امید” را با پودر‌هایِ قهو‌ه‌ای خوردن!
در جنگ با یک غده مثل قهرمان ب؟(م)ردن]
تو می‌شوی بازیگری که زود می‌میرد
بـازیگری با نـقش‌هایِ کاملا فـرضی
افــتـادنـت از نــقـش‌هـای لـیـلی و مـجـنـون
از “دوستت دارم” … “برام یک عمر می‌ارزی”
تـرسی مـداوم از عــبـور سـایـه‌ای مـرمـوز
ترس از نوارِ قلبِ ممتد … مرگ … بی‌نبضی
[مـردن مـیـانِ دستـهای ساکـتِ جراح-
– مثلِ ق(ن)فس/تنگیِ موشِ آزمایشگاه]
رشدِ عجیب و بی‌دلیلِ توده ‌سلـول
ناخن جویدن مثل یک دیوانه معلول
با آزمـایـش‌هـایِ خونی زندگی کردن
با سرفه هم‌بسترشدن مثلِ منِ مسلول
هی واژه‌‌های شیمیایی را غزل کردن
شاعر شدن در اوج یک بیماریِ معقول!
با فـال‌هایِ قـهوه‌ از مردن فراریدن
از ورد‌هـایِ بـاطـلِ جادوگرِ مجهول
[با شک و ایمان/یخ زدن در یک شب برفی
در جـا زدن بـیـن دو قطب مثـبت و منـفی]
[آهن‌ربا]
افتاد
از
دست
کسی
دیشب
.