بایگانی ماهیانه: دسامبر 2009

یاد عاشورای کودکی

از شب‌های تاسوعا و عاشورای کودکی‌ام یک تصویر و یک نوا از مابقی پررنگ‌تر است: تصویر مادربزرگم، وقتی چادر نمازش را سر می‌کرد و می‌نشست جلوی تلویزیون تا روضه حاج‌ آقای کوثری، مداح مرحوم و محبوب بیت امام خمینی را گوش بدهد. شانه‌های نحیفش همین‌طور می‌لرزید و ریز ریز اشک‌هایش می‌ریخت. صدایش هم در نمی آمد. چقدر غم داشت آن شب‌ها و لحظه‌ها. از هیچ چیز قدر غصه‌دار شدنش نمی‌ترسیدم. ۵ یا ۶ ساله بودم. می‌رفتم چادرش را آرام کنار می‌زدم و خیره می‌شدم بهش و یواش می‌پرسیدم: مامانی چرا گریه می‌کنی؟ صورتش خیس بود. ابروهایش را می‌داد بالا یعنی که هیس. غصه می‌خوردم وقتی گریه می‌کرد. خیلی. بعد می‌رفتم چادر نمازم را می‌آوردم سرم می‌کردم می‌نشستم کنارش. همین‌طور بغض گلویم را فشار می‌داد تا آخر روضه. روضه که تمام می‌شد، چادرش را می‌زد کنار و با همان چشم‌های سبز و مهربانش بهم می‌خندید که چطوری دارم ادای او را در می‌آورم. بعد صورتم را می‌بوسید و کانال را عوض می‌کرد.
و نوای نوحه مرحوم کوثری. حزن دلنشین و صفایی که در صدای مرحوم کوثری است را در کمتر نوحه و عزاداری‌ای برای امام حسین یافته‌ام. از همان کودکی با روزهای ماتم تاسوعا و عاشورایم گره خورده این صدا. روضه‌‌خوانی‌های سنتی مرحوم کوثری زلال و حزن‌آلود است و آن‌قدر بی‌شیله‌پیله و بی‌حاشیه در عزای حسین‌بن علی می‌خواند که عن‌قریب بر دل می‌نشیند.
و این شعر هم شرح حال و هوای این روزهای دل من:
«دلیل مسلمانی من»:
شدی مثل نعمت تو ارزانی من
نجات شب سرد و طوفانی من
گرفتی مرا از تلاطم، تهاجم
شدی مایه امن و آسانی من
تو فریادِ خاموشِ «اَدرِک اَخایی»
در این پرده‌های خراسانی من
تنت مطلع سرخ باران خون و
سرت آیه‌های پریشانی‌ من
در این کورسویی، در این کورشعری
شــدی نــور ابــیــات ظـلــمانی من
بگو چیست نامت خدای محرم؟
حسینی! دلیل مسلمانی من