یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

این روزها دارم یکی از فصول تزم که درباره شعر دوران جنگ است را می‌نویسم. دم عصر بین مقالاتی که می‌خواندم برخوردم به مجموعه خاطرات شعرای جنگ. از سیدحسن حسینی و حسین اسرافیلی و چند نفر دیگر.هر کدام‌شان یک جور خواندنی بود. یک خاطره از پرویز بیگی حبیب‌آبادی از شعرای سال‌های جنگ که بعضی کارهایش همان سال‌ها گل کرد هم بین‌شان بود. حیفم آمد اینجا نگذارمش، خصوصن که اربعین هم بود و چهلم شهدای عاشورا.


سال‌ها گذشته از زمان سرودن این شعراما هم شعرش به حال و هوای این روزها و اربعین و چهلم شهدای عاشورای امسال می‌خورد هم شنیدن آهنگش با صدای کویتی پور خالی از لطف نیست. خاطره شاعرهم که خواندنی‌ست. به کرات شنیده‌اید این موسیقی را. پیوند خورده با محرم و اربعین. کهنگی‌ناپذیر است و هنوز هم شنیدنی. خاطره هم از زبان خود شاعر است که احمد نادمی در یادداشتی در همشهری سال 84 به نام “آن روز شعر لباس جنگ به تن داشت” آن را آورده. حال و هوای غریبی دارد. خودتان بخوانیدش.
“من یک شعرخوانی داشتم در یکی از مساجد. مسجدی در پونک. آنجا شعر غریبانه را خواندم. یک نفر بلند شد و گفت: من یک خاطره از این شعر دارم و تعریف کرد که جبهه بودیم. یکی از بچه‌ها ترکش خودره بود و سرش جدا شد. ما نتوانستیم سرش را پیدا کنیم بنابراین نتوانستیم شناسایی‌اش کنیم. شکمش ریخته بود بیرون. میان امعا و احشایش پلاکش را پیدا کردیم. آن را هم نتوانستیم شناسایی کنیم. از توی جیبش یک شعر آوردیم که خونی بود: یاران چه غریبانه رفتند از این خانه…
و زیرش نوشته شده بود بیگی… فکر کردیم که این شهید نامش بیگی است اعلام کردیم شهید بیگی گروهان گفتند که ما شهیدی به این نام نداریم… هر چه از او خواستم آن کاغذ را برایم بیاورد تا به بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس بدهم قبول نکرد گفت: من آن را هرگز از دست نمی دهم.”
متن کامل شعر
یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان، خون است به دلهامان
فریاد فغان دارد، دُردى کش می‌خانه
هرسوى نظر کردم هرکوى گذر کردم
خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه
افتاده سرى سویى، گل‌گون شده گیسویى
دیگر نبود دستى تا موى کند شانه
تا سر به بدن باشد، این جامه کفن باشد
فریاد اباذرها، ره بسته به بیگانه
لبخند سرورى کو، سرمستى و شورى کو
هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه
آتش شده در خرمن، واى من و واى من
از خانه نشان دارد، خاکستر کاشانه
اى واى که یارانم، گل‌هاى بهارانم
رفتند از این خانه، رفتند غریبانه
>لینک موسیقی با صدای کویتی پور
و دیگر اینکه چهل روز گذشت… روحشان شاد و راهشان سبز.