سیاه‌ ست

شعریست از نیما دهقانی که وصف حال آلوده ما هم بود. ماهایی که الکی الکی خودشان هولمان دادند و بعد هم گفتند خودکشی کرد! کاش برگردد آن روزهای سیاست‌نزده‌گی. از خودش اجازه گرفتم که اینجا هم منتشرش کنم:
سیاست گور بابات ای سیاست
سگِ نر تو جورابات ای سیاست
چه قبل از انتخابات گور بابات
چه بعد انتخابات ای سیاست!
سیاست زندگی‌مان را به گه تو
کشیدی بی‌مبالات ای سیاست
چه‌ای که هر کجا رفتیم…بودی؟
تو کافه تو ادارات ای سیاست؟
تو مترو… توی بند انفرادی
تو مسجد تو خرابات ای سیاست!
چه‌ای تو؟ یک سگ ول‌گرد؟ نی نی!
«جنایات و مکافات» ای سیاست
This is not that mameh,took by the looloo
That is that! but this is not ey siasat
نداره فرق خاصی واسه مردم…
عبا یا که کراوات ای سیاست
The world has more beauty than the all days
Tree…sky…sea…but ey:siaisat
شبا خوابم نمی ره من ز ترس
وزارت اطلاعات ای سیاست
بیا یک شب فقط ساکت شو لطفا!
نثار روح اموات ای سیاست
چه عیبی داره یک کم استراحت؟
برو تندیس…ایکات…ای سیاست
برو چرخی بزن در شهر شاید
عوض شه حس و حالت ای سیاست
چه می‌فهمی از احساس آخه ..هیچی!
دریغا.. حیف…هیهات ای سیاست!

پ.ن. یاد آن روزها هم بخیر!