آکسو، صدای روزهای ابری زهرا


مطمئنم مثل من و زهرا، خواهرهایی که جان‌شان برای هم در برود توی دنیا کم نیستند. خواهری که بهترین رفیق آدم باشد، هم‌دل و هم‌درد و هم‌صحبت تنهایی‌های آدم باشد، زبان‌اش با زبان آدم یکی باشد. کسی که وقتی نباشد زندگی‌ات هیچ‌جوره به قاعده نیست. این‌جور رابطه‌ای‌ست میان ما. هر یک روز نشنیدن او، آن هم اینجا، به قاعده سالی می‌گذرد بر دلم.
من و او سال‌ها با هم توی یک اتاق کوچک، زندگی کردیم. قبل از این که برای دانشگاه به تهران بیایم با هم زندگی می‌کردیم، میان تخت‌هایمان پنج شش وجب بیشتر فاصله نبود. بعدش هم که رفتم تهران خیلی فرقی نکرد، نامه‌نگاری‌های تهران-مشهدمان برقرار بود، همیشه اولین کسی هم بودیم که از رازهای سربسته زندگی همدیگر باخبر می‌شدیم. اولین و خیلی وقت‌ها آخرین کسی بود که مهم‌ترین تصمیم‌های زندگی‌ام را با او می‌گرفتم. حتی ازدواج هم نتوانست نوع رابطه ما را تغییر دهد، همان‌قدر نزدیک و صمیمی ماندیم و چه بسا بیشتر حتی. دست بدهد بیشتر راجع به روزهای با هم بودن‌مان خواهم نوشت.
این پست را دوست دارم راجع به یکی از ترانه‌هایی که او خیلی دوست دارد بنویسم. امروز شد یک هفته که همه راه رفت و برگشت به کالج و کتابخانه‌ام روی دوچرخه با این ترانه از سزن‌آکسو خواننده ترک می‌گذرد. حدود یک سال پیش که تصمیم گرفتم زبان ترکی یاد بگیرم، زهرا هم بعد از یک مدت علاقه‌مند شد و از آن‌جایی که موسیقی یکی از علاقه‌های اصلی‌اش است شروع کرد به جستن در خواننده‌های خوب ترک و بعد از مدتی سزن‌آکسو را کشف کرد. آهنگ‌هایش را برایم هر از چند گاهی می‌فرستاد. ولی “سن آغلاما” را به طور خاص خیلی دوست داشت. بیشتر ساعت‌هایم این روزها با صدای بی‌نظیر این زن می‌گذرد. آکسو صدای روزهای ابری زهرا بود، مثل این روزهای من که خورشیدم هفت روز است از زادگاهم طلوع نکرده.
قرار بود یک تابستان جور کنیم دوتایی برویم استانبول و سه ماه دوره فشرده زبان ترکی بگذارنیم. امیدوارم یک روزی بشود این تصمیم را عملی کنیم. مطمئنم که می‌شود.
لینک موسیقی را بالا گذاشتم. هنوز ترکی‌ام خیلی خوب نیست.این ترجمه فوری و فوتی و دست و پا شکسته از ترانه را برای خالی نبودن عریضه می‌گذارم اینجا. آن‌هایی که ترکی‌شان خوب است اگر غلط دارد بگویند تصحیح کنم:
گریه نکن
من گم شده بودم، من جدا افتاده بودم
و زمان سرشار از اندوه بود
اشک را در دو چشمان… دیدم
“جدایی و عشق همیشه با هم می‌آیند”
مثل یک ترانه، مثل یک شعر
محبوب من! تمام رنج‌ها را زیستم
و اکنون از تو یک خاطره با من است
من مهر تو را با تمام اندوهم نگاه می‌دارم
تو را همچون رازی پنهان کردم
مثل یک عهد، مثل یک رویای رازآلود
حالا می‌توانم این اندوه را بر شانه‌هایم حمل کنم، تو برو
تو برو… اندوه [رفتنت] با من خواهد ماند
گریه نکن، نمی‌توانم گریه‌ات را تحمل کنم
گریه نکن محبوب من! که اندوه تو را نمی‌توانم ببینم
قلب مرا بگیر و بگذار مال تو باشد
که اگر مال خودم باشد، زندگی نتوانم کرد.
لاله دِوری آکسو را هم بشنوید. از کارهای خیلی خوب‌اش است.