مصطفی ملکیان؛ روشنفکری که درد مردم را می‌فهمد


مدت‌هاست می‌خواهم درباره مصطفی ملکیان بنویسم و از بزرگ‌منشی‌ها و مهربانی‌هایی که در این مدت در حق من و محمدرضا و اخیرن خانواده‌ام روا داشته تشکر کنم. سخنرانی اخیر او درباره نظریه عقلانیت و معنویت پس از ده سال و گذاشتن فایل صوتی آن برای دوستانی که خواسته بودند اگر به دستم رسید منتشرش کنم بهانه‌ای شد تا این چند خط را در قدردانی از محبت‌های بی‌دریغش بنویسم.
از ملکیان بسیار آموخته‌ام و اگر بخواهم از یک نفر به عنوان موثرترین فرد در شکل‌گیری تفکرم اسم ببرم بدون شک از او نام خواهم برد. ملکیان را نه فقط به خاطر مشی فکری و نظرات و علائق‌اش که به خاطر نحوه زیستی که برگزیده است همواره ستوده‌ام. او تلاش می‌کند به انسانی‌ترین نحو ممکن زندگی کند و میان کسانی که من از نزدیک می‌شناسم و دیده‌ام، از معدود و شاید تنها روشنفکری‌ست که به آنچه همیشه حرفش را می‌زند و شعارش را می‌دهد مو به مو عمل می‌کند. شعار اخلاق دادن کار آسانیست اما پای اخلاقی زیستن که می‌رسد خیلی‌‌ها جا می‌زنند. اخلاقی زیستن این مرد خیلی وقت پیش از این‌ها به من یکی ثابت شده بود اما این مدت باورم در این باره دوچندان شد.
یکی از تلخ‌ترین و در عین حال ارزشمندترین خاطراتم روزی بود که بعد از هشت ماه دوری از وطن و عزیزانم صدای این مرد نازنین را از پشت خط شنیدم. باورم نمی‌شد که مرد بزرگ و صاحب‌نامی مثل ملکیان که مصاحبت وگفتگو با او همیشه یکی از آرزوهایم بوده پشت خط باشد. شرحش را قبلن اینجا و اینجا نوشته‌ام. او آن‌روز پشت خط به خاطر ظلمی که به چشم دیده بود به مردم در این چندماه رفته است بلند گریه کرد. اشک و هق‌هق این مرد برای من آموزنده و ارزشمند بود. آن روز باورم شد که او به معنای دقیق کلمه یک روشنفکر مردمی است. کسی است که درد و رنج مردم را لمس می‌کند و با آن‌ها زندگی می‌کند و برای دردشان اشک می‌ریزد. عکس‌‌هایش هم که در تظاهرات میان مردم منتشر شد گویای همین مطلب بود.
بارها برایش فرصت‌های مطالعاتی درخشان فراهم شد اما هر بار گفت: می‌خواهم کنار مردمم بمانم‌، با آن‌ها دود ماشین بخورم، سوار تاکسی شوم، زیر آٰفتاب توی صف اتوبوس بایستم و دردشان را لمس کنم. و تک‌تک این کارها را خودم به چشم دیدم که انجام می‌داد. مثلن یک بار در حسینیه ارشاد سخنرانی داشت. می‌خواستیم ماشین بفرستیم دم خانه‌اش. گفت خودم می‌آیم. بعد دیدم که نزدیک حسینیه از اتوبوس پیاده شد.عمدن سوار اتوبوس می‌شد تا حس کند مردم عادی چه طور زندگی می‌کنند. تمام آن روز را از میگرن رنج برد. ملکیان به خاطر روحیه حساسی که دارد از دردهای جسمی شدید مثل میگرن رنج می‌برد و قاعدتن برای سلامتی‌اش هم که شده باید از این سبک زندگی دوری کند.اما این با مردم بودن برایش مهم است. بیشتر دردهایی هم که می‌کشد به خاطر دردها و رنج‌های مردم است.همیشه به این میزان “انسان بودن” این بشر غبطه خورده‌ام. سخت است این طور زندگی کردن.
من تمام عمر به خاطر این چندماه که این مرد بزرگ با صدای گرمش کنارم ایستاد به او مدیونم. تمام عمر بابت این‌که یادش نرفت یک آدم معمولی این ور دنیا افتاده و رنج می‌کشد و با آن همه بزرگی‌اش گوشی تلفن را هی برداشت و هر هفته پرسید زنگ زدم فقط بپرسم حالتان چطور است، من تمام عمر بابت این همه بزرگواری شرمنده روی این مرد خواهم بود.
با شناختی که از روحیاتش دارم مطمئنم دوست ندارد کسی در توصیف خوبی‌هایش بنویسد و از کارهای نیک پنهانی‌اش خبر دهد و یا عکسش را بزرگ در جایی منتشر کند، اما این‌ها را نوشتم تا یادمان نرود مرد نیکنامی به نام مصطفی ملکیان تمام این روزها کنار خانواده‌های رنج‌کشیده زندانیان سیاسی بود و با صدا و حرف‌های امیدبخشش به خاطر رنجور آن‌ها آرامش داد. همین‌هاست معنا و مفهوم روشنفکری و الا که خطابه‌های پر طمطراق که دردی از درهای جاری مردم نمی‌کاهد به چه کار می‌آید؟
تن و جانش از درد گسسته و آزاد و عمرش دراز باد.
فایل سخنرانی را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.