همین الان مادر محمدرضا زنگ زد و گفت که بعد از شش روز همین چند دقیقه پیش محمدرضا برای اولین بار با خانه تماس گرفته است. در این تماس در مورد محل نگهداریاش توضیحی نداده ولی گفته که در سلول انفرادیست. حدس خانواده این است که مثل بار قبل در اوین باشد. تماساش کوتاه بوده و صدایش آرام. گفته به فاطمه بگویید نگرانم نباشد. میشود مگر؟ گفته قرار بود برای تولد فاطمه هدیه و نامهای بفرستم که حالا برای دومین سال است که سالروز تولدش در زندانم. بهش بگویید برایش یک بار دیگر قرآن را ختم میکنم. (ختم قرآن طول میکشد محمدرضا! این یعنی حالا حالاها میخواهی آنجا بمانی؟ اگر معنیاش این است بیخیال شو لطفن و بیا بیرون!)
بعد از یک هفته پیگیری پدر من و پدر محمدرضا در دادگاه تهران و مشهد و دوندگی در راهروهای دادسرا و عدم پاسخگویی آقایان معلوم شد که اصلن پرونده محمدرضا در تهران کاملن مختومه شده و به همین خاطر هم هیچ کس در تهران پاسخگوی وضعیت ایجاد شده و حمله پنج نیروی لباس شخصی و نقشه پرنیرنگ و کثیفی که هفته پیش برای بازداشت محمدرضا ریخته شد نیست. ماموران با حکم شخصی به نام بازپرس حیدری از مشهد به خانه پدر محمدرضا در تهران ریختهاند و او را بردهاند. آقای بازپرس حیدری البته در پاسخ به سوالات پدر من که پرسیده بود دلیل این رفتارها و بازداشت مجدد او چیست گفتهاند که ما "چند سوال از محمدرضا داشتهایم". من اگر لحظهای اطمینان داشتم که امنیتم تضمین است به کشور برمیگشتم و خودم این سوالها را رودررو از بازپرس جدید پرونده محمدرضا میپرسیدم. اما چون نمیدانم چه بر سرم خواهد آمد اگر برگردم مجبورم همینجا سوالاتم را مطرح کنم چرا که این را از حقوق ابتدایی خانواده زندانیان سیاسی میدانم که در مورد وضعیت عزیزشان از مسولان ذیربط سوال کنند و به رفتار غیرقانونی ماموران اعتراض کنند:
آقای بازپرس حیدری!
میدانم که نسخهای از این متن را هم مثل متون قبلی همکارانتان سریعن به دستتان میرسانند. من امکان تماس تلفنی با جنابعالی را ندارم و به دلیل بیماری قلبی پدرم نخواستم او را بیش از این تحت فشار قرار دهم و از آن طریق سوالم را به گوشتان برسانم و لذا اینجا سوالاتم را مینویسم و امیدوارم که پاسخی قانعکننده از جانب شما به من برسد:
- جنابعالی به پدر من گفته بودید که محمدرضا باید برای پاسخ به چند سوال نزد شما حضور پیدا میکرد و علت بازداشت اخیر را هم پاسخ به همین چند سوال اعلام کردهاید. کاش توضیح بدهید چرا " برای پرسیدن چند سوال" لازم بود در روز روشن همکارانتان در تهران آن نمایش زننده را اجرا کنند و بعد از نیرنگ و دروغ و کشاندن همسر من به مسجد ضرابخانه معلوم شود که نه تنها از پاسپورت خبری نبوده بلکه دوباره نقشهای جدید برای بازداشت او ریخته شده است؟
- برای "پرسیدن چند سوال" چرا باید پنج نیروی امنیتی، صهیونیستوار به منزل شخصی پدر همسر من هجوم ببرند و آن رفتار زشت و زننده را با خانواده سه شهید داشته باشند؟
- آقای حیدری! واقعن فکر نمیکنید به عنوان کسی که در سیستم قضایی وظیفهاش اجرای عدالت در جامعه و برخورد با بیعدالتیست لازم باشد که توضیح دهید چرا این رفتارهای ناعادلانه بعد از یک سال باید با حکمی که به امضای جنابعالی رسیده است تداوم پیدا کند؟ چرا بعد از صدور حکم بازداشت توسط شما که به واسطهاش خواهر بیگناه من که بیست و پنج روز در زندان انفرادی بود این بار مجددن نوبت به همسر من رسیده؟ کسی که بیگناهیاش در دادگاه تهران ثابت شده بود. مگر بر اساس همان رشته حقوقی که ظاهرن تخصص جنابعالیست بازداشت کسی که حکم منع تعقیب برایش صادر شده آن هم با آن وضع و حال غیرقانونی محسوب نمیشود؟
آقای بازپرس حیدری!
من شما را هیچ وقت ندیدهام. اما آن طور که میگویند شما هنوز در عنفوان جوانی هستید و میتوانید آینده درخشانی در قوه قضاییه داشته باشید. نمیدانم شما حکم بازداشت مجدد محمدرضا را مستقل از فشار دستهای پشت پرده امضا کردهاید یا خیر؟ راستش را بخواهید من مدتهاست از استقلال قوه قضائیه ناامید شدهام. زمانی که حکم آزادی محمدرضا از اوین توسط قاضی صادر شد و بعد از سیزده ساعت انتظار پشت درهای اوین او را مجددن به سلول انفرادی برگردانند و گفتند "بنا به تشخیص بازجویان پرونده" ایشان نباید آزاد شوند فهمیدم که اصولن حکم قاضی در این موارد به پشیزی نمیارزد. بازجویانند که حرف آخر را میزنند. لذا الان هم مطمئن نیستم که شما با اراده تام و تمام خود این حکم را صادر کرده باشید.
اما در هر صورت لازم میدانم این دغدغه را با شما در میان بگذارم که واقعن شایسته نیست نام کسی چون شما پای حکمی باشد که آمرانش به خود اجازه میدهند حتی عکس تنهای پاره پاره شهدای جلاییپور را هم تفتیش کنند. خوب نیست تنها برای پرسیدن چند سوال با حکم شما به خانه یک استاد دانشگاه بریزند و کامپیوتر و کتابها و حتی دفترچه تلفناش را هم ببرند. نگذارید در عنفوان جوانی و با امضای حکم بازداشت جوانان نخبهای چون محمدرضا و عبدالله که هر دو برنده طلای المپیاد این مملکتند و دانشجویان بیگناهی چون خواهر بیست و یک ساله من که در عمرش فعالیت سیاسی نکرده خدایی ناکرده نامتان سر زبانها بیقتد و تداعیگر نام نه چندان دلچسب کسانی چون مرتضوی باشد. مطمئنم که خود شما هم از این بدشهرتی احتراز دارید و دلتان نمیخواهد همه شما را مسوول این بیعدالتیها بدانند.
اگر حرفهای من به گوشتان رسید پیگیری کنید و ببنیید چرا با حکمی که به امضای شما رسیده است به خانهای ریختهاند که در آن زنان حجاب به سر نداشتهاند و با وحشیگری ماموران از حال رفتهاند؟ چرا با حکمی که به امضای شما رسیده ماموران اجازه اهانت به نوه بنیانگذار نظامی را دادهاند که شما ظاهرن به آن اعتقاد دارید. نمیتوانید بگویید شما مجوز این کارها را به ماموران نداده بودید. چون آنها با حکم صادر شده توسط شما به خود اجازه این رفتارها را دادند. پس نهایتن حتی اگر ناخواسته اما شما مسوول حقوقی این رفتارهای غیرقانونی هستید.
پرونده محمدرضا بین تهران و مشهد در حال پاسکاری است و متاسفانه من کسی را غیر از شما نمیشناسم که مورد خطاب قرار دهم. از صمیم قلب امیدوارم دوباره مجبور نشوم به شما بنویسم و محمدرضا به زودی آزاد شود

نظرات
. :
نزگزرازان نزبازاش :) مزحزمزدرزضازا روزوزیزی دزه جزز میزیخوزونهزه وز زوزود تزموزوم میزیشهزه. هزمیزین کهزه بزعد ازز شزش روزوز ززنگ ززدهزه خوزودزش یزعنیزی اوزوضازاعزش بزد نیزیست ;)
. - June 19, 2010 4:06 PM
mohammad :
salam
khobid:)
khoda ro shokr
goftam be zudi miad pishetun :)
be omide didane har dotaie shoma dar kanun!!! agr omadam man :))
فاطمه شمس: هنوز خبری از آزادی اش نیست چه برسد به آمدنش-
mohammad - June 19, 2010 4:20 PM
سبز تنها :
خانم شمس
هیچ می دانید رفتار شما و پدر محمد رضا سبب شده است تا محمد رضا علیرغم محبوبیت شخصی ، در میان جوانان سبز ، منفور شود ؟
میدانید جرا ؟ از طرفی می گویید محمد رضا پس از انتخابات هیچگونه فعالیت سیاسی نداشته است و از طرفی از سبزها می خواهید که او را حمایت کنند ؟
آن قد رتبه یک یک و المپیاد بازی درآورده اید که گویا فرق رتبه ی یک علوم انسانی با رتبه ی 100 ، بیشتر یکی و دو تست است . یعنی فکر می کنید مردم نمی دانند المپیاد ادبیات فقط درون ایران است و جهانی ندارد ؟
جنبش سبز سیاه و سفید ندارد . به پدر محمد رضا هم برسانید که حساب خود را بهتر است از محمد رضا و برادرانش جدا کند . بهتر است کمتر نان شهید بودن برادرانش را بخورد و با آخرت آنها برای خود دنیا را آباد کند .
زید آبادی در زندان رجایی شهر استاد دانشگاهی است که رتبه ی یک کنکور ارشد و دکترا بوده است از روی سه فرزند او خجالت بکشید .
شما هم اگر اندک جراتی مانند ژیلا دارید که همرش در زندان و و بر سر خودش آن آوردند که می دانیم .. حداقل از حقوق عامه دفاع کنید
شما نان امام و خانواده ی امام را خوردید الان می خواهید که نان سبز ها را بخورید ؟ حاشا حاشا
فاطمه شمس: سبز تنهای عزیز! من مانده ام شما چرا خود را تنها می نامی اگر همه سبزها با شما هستند و ما منفوریم- اگر محمدرضا قرار است با این چیزها منفور شود بگذارید منفور شود- من مخلص خانواده زیدآبادی و ژیلا و بهمن هم هستم - مگر من تعرضی به کسی کردم که این طور واکنش نشان می دهید/؟ کمی به جای ژست آزادی خواهی و انسان دوستی بروید طرز برخورد با خانواده یک زندانی سیاسی و یک آدم تبعیدی را یاد بگیرید- خجالت دارد واقعن این نوع برخورد. آن هم با کسی که دستش به هیچ جایی نمی رسد- ما به خانواده شهید بودن خودمان افتخار میکنیم تن عزیزان ما برای این پاره پاره شد که امثال شما "سبزها"امروز بتوانید همینقدر راحت حرفتان را بزنید- حالا هم دوباره ما را له می کنند- عیبی ندارد-به قول شما ما داریم نان امام را می خوریم که به این روز افتاده ایم حتمن. همان سان که از دیکتاتوری حکمران کنونی منزجرم از ادبیات دیکتاتورمابانه این چیننی که به راحتی خط کشی می کنند و سبزها را خودی و غیرخودی می کنند هم منزجرم. - محمدرضا اگر برای شما منفور است لطف کنید و نیایید در این وبلاگ که حالتان بد نشود- خبرهایش را دنبال نکنید که نترکید از عصبانیت. مجبورید مگر؟ عزیز ما را برده اند و ما جز داد و فریاد زدن و مایه گذاشتن از هزینه هایی که داده ایم چاره دیگری نداریم - عزیز شما را بردند شما از این کارها نکنید! ما را با دردمان تنها بگذارید لطفن
سبز تنها - June 19, 2010 4:38 PM
محسن بیات :
سلام
امیدوارم محمد رضا هرچه سرعتر آزاد بشه و اسباب خوشحالی، فراهم.
من شما رو با اجازتون به لینک های وب سایتم اضافه کردم
محسن بیات - June 19, 2010 4:42 PM
soheil :
خبر خوشحال کننده ای بود، به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی
soheil - June 19, 2010 5:06 PM
مهديه ايرانى :
قاضى حيدرى همون كسى بود كه برگه ى آزادى من رو هم بعد از اون روز قدس سبز، امضا كرد!
ساعت1 شب بود كه ديدمش! ازم پرسيد ميخواى بمونى يا برى؟ و من كه به ن و س فكر ميكردم و اميدوار بودم اونا هم پشت سر من، آزاد بشن..
آروم باش فاطمه
آروم باش
مهديه ايرانى - June 19, 2010 5:45 PM
محمدعلی :
من یکبار در قم آقا محمدرضا رو دیدم؛ واقعا شخصیت دوست داشتنی و متینی دارد. خدا شوی باهوش و سربلندتان را هرچه زودتر برهاند
محمدعلی - June 19, 2010 6:04 PM
برای سبز تنها :
سلام
دوست عزیز
شما اگر این طور فکر می کنید معلوم است که کثیری از سبز ها را سبز به حساب نمی آورید ، امثال موسوی و کروبی نیز به زعم شما نان امام را خورده اند
نیش دار بودن حرف های شما کم از نیش دار بودن حرف بعضی افراد دیگر نیست و همه نگرانی ما این روزها این است که اگر امثال شما روی کار بیایید ، وضع ما همین است که الان هست
این المپیاد ادبی که خارجی ندارد و کنکور انسانی هم که نمی ارزد ، پس در سر مسئولین آکسفورد عقل نیست که به امثال اینها پذیرش می دهند
سبزهای زیادی هستند که از جلایی پور و غیره ، همین طور که هستند و بدون نیازی به تغییر رویه دفاع کنند .
برای سبز تنها - June 19, 2010 7:00 PM
آنیتا :
dast marizaad fateme! aafarin be to va be dele ghaviyat! inshala ke be zoodi mohammadrezaayat ro dar kenarat mibinim
آنیتا - June 19, 2010 7:17 PM
حامی :
درود بر شما. شاید این بهترین کار باشه.
http://www.irangreenvoice.com/article/2010/jun/19/4604
حامی - June 19, 2010 7:56 PM
بتفشه :
فاطمه جون خوندن بعضی از کامنت ها برای من خیلی سخته می شه حدس زد که برای تو چقدر سخت تره. می دونم می دونی ولی اینا رو می نویسم که مطمین باشی شخصیت محمدرضا چه از نظر علمی و چه عقیدتی برای ما خیلی قابل تقدیره و خوب می فهمیم که خانواده ی شما چه هزینه هایی رو برای دموکراسی دارن می دن و ارج می نهیم همه ی تلاشاتونو.
بتفشه - June 19, 2010 8:24 PM
حسين :
بالاخره اين روزها تموم ميشه
اما واقعاً جمله ديگه اي نمي تونم براي اين همه سختي كه ميكشيد بگم
به قول محمد نوري زاد ، من از طرف جمهوري اسلامي از شما معذرت مي خواهم
حسين - June 19, 2010 8:28 PM
سبز تنها :
شمس عزيز
غرض غير از اين بود كه گرفتي ...
اما حالا كه گفتي داشته باش :
امثال ما سبز ها تازه داريم فرصتي براي حرف زدن پيدا مي كنيم عزيزم . 30 سال است پدر خانم قاتل شما اجازه ي حرف زدن را از ما گرفته است نازنين
نگارنده اي اين متن پدرش را از سر سفره ي نهار برداشته اند و يكساعت بعد جنازه اش را اعدام شده تحويل داده اند . مثلا در دادگاه انقلاب محاكمه شده است !
نازنين عمويم نمي گذاشت او را ببرند . مي گفت بايد من را هم ببريد . بردندش ! 3 روز بعد هم جنازه ي عمويم را تحويل گرفتيم . هنوز صداي ريختن آب سر سفره و شكستن ظرف ها در گوش من 8 ساله است ...
لطفا از پدر شوهرتان بپرسد در يك روز چگونه مي توان 59 نفر را اعدام كرد و حكم داد . آن وقت پدر شوهرتان فقط 22 سالش بود . از خون همان 59 نفر سبز ها رويده اند نه هنر شما .
خنده دار است . شما عادت نداريد حتي يكي از شما را دشتگير كنند . حتي شوهر شما نيز تنه به طمع انتخابات برگشت و در كار سياسي هم حلوا نظر نمي كردند . اگر برنده مي شديد كه باز هم همين اش بود و همين كاسه
توپت زيادي پر است خانم . دوست و دشمن نمي شناسي . فكر نكن ما از قبل شما سبز شده ايم . سي سال است تلاش مي كنيم تا شما را خون عزيزانمان بشوريم و سرخي شما را سبز كنيم
يكشال است احمدي ناد خامنه اي 7 نفر را اعدام كرده اند . يعني حميد رضاي جامعه شناس در 22 سالگي زحمت 10 سال همين آقايان را در يك روز كشيده است . مي فهمي ؟
تو از سلول انفرادي نگراني و من از جناز هاي 7 نفري سخن مي گويم كه 1 ساعت در ميان شهر و در پشت يك تويتاي سپاه مي گرداند.
يكي از آنها زن بود و او را بر روي همه گذاشته بودند ...
اميدوارم داغ كسي ر نبيني خواهر اما با سينه هاي داغدار مهربان باش . خيالت راحت . چند روزي ديگر محمد رضا آزاد مي شود و همان گونه كه گفتي هيچ فعاليتي نداشته و برخواهد گشت
اما اميدوارم هنگام تقسيم غنايم يادت باشد كه هيچ فعاليتي نداشته من مرده شما زنده ........
پس ديگر مگو :
عزیزان ما برای این پاره پاره شد که امثال شما "سبزها"امروز بتوانید همینقدر راحت حرفتان را بزنید
دوست عزیز
من - فاطمه شمس- ۲۶ ساله- خود را اگر اجازه بدهید و دوباره پرتابم نکنید آن ور با شما به خاطر همه دردهایی که کشیده اید همدردی می کنم و با همه وجودم متاسفم و حتی ادعا نمی کنم که درد از دست رفتن عزیز شما را می توانم بفهمم. اما سعی می کنم گوشه ای از آن را درک کنم. اما فکر نمی کنید دور از انصاف باشد که اولن: من را به خاطر کارهای یک نفر دیگر به باد فحش بگیرید؟ ثانین: فکر نمی کنید بابت حکم اعدام آن ۵۹ نفر بهتر باشد سری به نیم طبقه دوم دانشکده علوم اجتماعی بزنید و به اتاق حمیدرضا جلایی پور بروید و از او بپرسید و جوابش را از دهان خودش بشنوید؟ فکر نمی کنید این روش بیشتر جواب می دهد تا اینکه بیایید اینجا و من را که یک سال است این ور دنیا چشم انتظار محمدرضایی هستم که عین من و شما آن سالهای سیاه دهه شصت یک بچه مدرسه ای بود و حالا دارد توی سلول انفرادی عمرش تلف می شود را به باد فحش بگیرید؟ باور کنید من هم مثل شما منتقد همه کارهای وحشیانه ای هستم که دهه شصت با این مردم کردند. از هیچ کدامشان دفاع نمی کنم. از همه آن اعدام های فله ای تن لرزه می گیرم. چرا می خواهید خط کشی کنید؟ چرا نمی خواهید بپذیرید که من هم مثل شما به همه آن سالها و اتفاقات منتقدم و دردم می گیرد از فکر کردن بهشان؟ چرا یک خط کش دستتان می گیرید و هر جور دوست دارید خط کشی می کنید؟ این روش ۳۰ سال است که جواب نداده. فکر نمی کنید وقتش رسیده که یک جور دیگر با هم حرف بزنیم؟ درد همدیگر را درک کنیم؟ شما چرا اصرار دارید تنهایی های من و انفرادی های محمدرضا را با اعمال نسل پیش پیوند بزنید؟ من پاسخگوی کارهای هیچ کسی نیستم. مثل شما هم قضاوت نمی کنم. بروید خود حمیدرضا جلایی پور را پیدا کنید و این مشکل را باهاش حل کنید. باور کنید من وکیل مدافع ایشان نیستم که پاسخگو باشم.
سبز تنها - June 19, 2010 9:13 PM
همراه :
خدا را شکر زود برمیگرده
همراه - June 19, 2010 9:34 PM
یکی مثل فاطمه :
فاطمه عزیز
وقتی نامه ات به محمدرضایت را خواندم اشکهایم جاری شد یاد روزهای سخت خودم افتادم من نیز با تو همدرم خواهر عزیزم
28 خرداد تن من نیز چون تن تو لرزید جرات نداشتم به تقویم نگاه کنم و بگویم یکسال گذشت. یکسال از دربدری ما نیز گذشت - یک سال است که رنگ خانه را ندیدم - یک سال است که آوارگی را تجربه می کنم و از خرداد می ترسم.
برایت دعا میکنم که محمدرضایت هرچه زودتر در کنارت باشد. قوی باش عزیزم خدا با ماست
یکی مثل فاطمه - June 19, 2010 9:50 PM
علی :
خواهر عزیز درک می کنم شرایط سختتونو درک می کنیم همه سبز ها !!! محمد رضا مرد یزرگیه به روز های آزادی با مرد ی چون محمد عزیز فکر کن !!!!!!!!!!!!!!!!! تو هم به امید دیدار همسر سبزت قرانی ختم کن
علی - June 19, 2010 10:42 PM
روح الله :
محمد رضا عزیز است.
فاطمه عزیز است و هردو عزیزتر هم شده اند.
سبز تنها از این ناراحت است که جوانانی مثل محمد رضا توانستند ایران را امروز به جایی بکشانند که آنها نتوانستند سی سال با همین ادب و ادبیات بکشانند.
روح الله - June 19, 2010 11:08 PM
مشتاق :
سلام خانم شمس
تقدیم به شما به پاس صبر و بردباری ...
http://www.easypersian.com/shajarian/02_bebar_ey_abre_bahar_shajarian.mp3
مشتاق - June 19, 2010 11:37 PM
ایرانی :
خانوم شمس پس چرا سنگ آقای خمینی را به سینه میزنید؟ اگر از کشتار دهه شصت متاسفید چطور حامی بانیش هستید؟
ایرانی - June 20, 2010 12:15 AM
ياسين :
عليك باالصبر
ياسين - June 20, 2010 12:49 AM
Ariana Mi :
sabze tanha, boro ba amsale khodet hamdardi kon!
Ariana Mi - June 20, 2010 1:02 AM
raheleh :
salam fatemeh khanome azizam
enshaalah keh emrooz behtarid, man ham dar shahri dar nazdiki shoma zendegi mikonam kamelan mifahmam eyk saal zendegi kardan , eh khanome mosalmaan va moghayad dar enja yaani che, mifahmam azizam, ama hanooz ma be pedare mohamadreza negah mikonim mifahmim keh khieli raah darim, in ro baar asase neveshteh haye khodet minvisam azizam, araam bash, mohamad reza hala eh bozrgmard shodeh keh arzeshesh khieli bishtar az 10 ta PhD az Oxforde ya harjaye digast, saboor bash, oon va too zarar nakardid, khodet hala eh khanome nevisandeh shodi keh pokhteh taar va tavana tar az gozashteh yek sar va gardan az baghi ham sen va salhaye khodet sar tari, eh khnome shoja va ghavi keh mayeh eftekhareh va mitooneh baraye zanane emrooz olgoo basheh, ena hamash emtiaze, ena kaam nist, dastaavordeh, doost va khahare khoobam, ageh deltangi mohamdrezaye aziz begzareh mitooni enharo bebini va hata baraye be dast avordane en blooghe zibaa ba mohamadreza hamin roozha eh jashne hesabi donafareh begrid, shoma har do sambol shodid, ma be shoma haar do eftekhaar mikonim, be aghaye olampiadi keh zendan ham keshideh, va hanooz labkhandi ziba bar laab dareh , az sare rezayat be rezaye khoda ta chehrieh zibayash malih taar va khodaei tar beshavad, be oo mibalim, be to azizi keh hamoontor keh neveshti dar eh sale gozashteh 8 bar emtehan shodi ama hamchenan ghavi hasti va minivisi eftekhaar mikonim, be webloget baaz ham miayam ta bekhanam keh eh nameh digar barye mohamdreza neveshtehi be in mazmoon keh mohamad reza ghavi beman , saboor, araam va raazi keh ma hamegi be inchenin mohamad rezaei eftekhaar mikonim, behesh begoo keh entor mohamadrezahi ro bishtar ashegh khahi bood, ama en moghehi momken ast keh to kami bar deltangihayat ghalabe koni , va oonvaght man ham baraye to khaham nevesht keh fatemeh jaan man be to mibalam, afarin be ghodrat va delgarmiaat be hamsare shojayat, va in haman aslahi ast keh az mohamad reza jooya shodeh boodi, roohieh mosbaat va delgarmi haaye jaami.ayeh avale sooreh ankaboot ra yek bareh digar bekhan:aya mardom pendashtand keh be mahze inkeh goftand ma eiman avordim raha shodand va anha azmayesh nakhahand shod? to va mohamadreza baraye in emtehan entekhaab shodeid, havasaat nist? be momtahen laabkhand bezan, mesle oon akse mohamadreza, behesh begoo keh doostesh dari, oonvaght har do shoma moamenane vaghi khahid bood. entekhab shodanetan mobarak, doa mikonam ghabool shavid har do shoma. shirini ghabolitan ro ba ham pakhsh mikonim, enshaalah, pas yadat bashad, neshane moamen saboor boodan ast, hazrate aali alieh salam.
moemen be momtahen labkhand bezan, baghiash bahanehi baraye bargozarihi en emtehaan ast, hata aghaye hiedari.
bye now
raheleh - June 20, 2010 1:08 AM
Parisa :
salam Fatemeh khanum ,man duradur shoma va agha reza ro be vasteye yek dust mishnasam va be hardoye shoma eradat daram. faghat doa mikonam ke be kheir begzare ham baraye shoma va ham baraye mardom. ishalla ke azadeshun konan. arum bashin harchand ke sakhte
Parisa - June 20, 2010 1:20 AM
raheleh :
rasti fatemeh jan, eno yadam raft keh barayat benvisam, tazeh baad az koli neveshtan!
TAVALODET MOBARAK,
enshaalah keh sad va bist saal omre baa ezaat va eftekhaar va shoor va hayajane zendegi,
shaad va pirooz bashi, be neveshte hayam fekr kon lotfan dooste khoobam
doostaret
raheleh :)
raheleh - June 20, 2010 1:33 AM
mohammad :
salam
shab khosh.shbi diga va arezoie azadie azizi digar va vesale do yar.
negaran nabashid be zudi miad inja motmaenam in dige akharin kareshune mikhan aziatesh konan tahlilesh bedan ke iran dige barnagarde ya shaiad betarsunanesh age inja umad kari nakone.
negaran nabashid. be zudi miad pishetun, motmaen bashid.
khaterate duritun va ogahte tanhaeitun ro barash benevisid tuie daftare khateratetun bahash sohabt konid va vaghti umad bedid dastesh, daftare khaterat jaie amntari ta inja...
dar panahe hagh.
ostvar bashid.
ta farda va arezoie hamishegi baraie azadiash...
mohammad - June 20, 2010 2:36 AM
لیلی :
من با قسمتهایی از سبز تنها موافقم .بابا بسه دیگه انقدردروغ .من شما وهمسرتونو تو لندن دیدم و افرادیم که میگردین یه مشت بچه های وزیر ....زمان خاتمی و رفسنجانی که همش به خاطر آدم کشی ها و کلاهبرداریهای که باباهاشون کردن میان واسه بقیه شوآف میکنن .چطور هر غریبه ای که یه نفسی از خاتمی و رفسنجانی بهش وزیده انقدر پول در میارن؟ انوقت باید باور کنیم که خودشون هیچی پول نداران؟؟؟هر بیزینسی تو ایران تهش بگیری یا ماله خاتمی یا رفسنجانی یا ...هر کارخونه ای وهر بانک خصوصی ....خوب همه میدونن که شوهر شما وپدر شوهر شما اصلا چرا سبزن ؟؟چون اگه پیروز میشدن حداقلش وزیرمیشدن اگه اینا دنباله آزادی و کمک به مردم بودن که اصلا طرفدار خاتمی نبودن مگه خاتمی از زمانی که وزیر بود تا بعد چه گلی به سر مردم زد که حالا همه یادشون رفته و از اینا قهرمان سازی میکنن ؟؟شوهر شما اگه واقعا تحصیلاتی داشت (رتبه یک اینارو که همه میدونن به خاطر باباش )واقعا به مردم کمک میکرد نه فقط به فکر پول و قدرت بون .درظمن من فکر میکنم این زندان بازیا سیاه بازی مثل گشت ارشاد ازطرف خودتونه اکه ام نه شوهرشما انقدر پارتی داره که کسی باهاش کاری نداره .در ظمن شما خواهربیست ویک سالتون بردن زندان وشوهرتم بردن بعد شما که انقدرادعای شجاع بودن ....میکنی به خاطر اینکه شاید بگیرنت نرفتییی؟؟؟؟ااگه انقدر میترسی یا زندان شوهرت سیاه بازی ازطرف خودی ها نیست چرا نفت رو آتیش میریزی و با قاضی اینطوری حرف میزنی ؟؟/؟میخوای اگه شوهرت خواستن آزاد کنن به خاطر حرفای تو کهدستشون بهت نمیرسه نکنن؟؟من واقعا نمیفهمم.....
لیلی - June 20, 2010 3:45 AM
آسیه سادات :
فاطمه جان
ناراحت نباش.
متاسفانه نقشه های آقایون ... خیلی خوب گرفت. اگه یه قرن هم صهیونیستها میومدن داخل ایران و حکومت میکردن نمیتونستن این همه شکاف بین آحاد مردم درست کنن. ولی اینا با عملیات حساب شده طی 4-5 سال گذشته خیلی خوب پیشرفت کردن. با سرعت نور! با دست خودشون نسل جوون را از انقلاب مایوس کردن. تفرقه درست کردن. امروز همه زخمهای کهنه گروههای مختلف اجتماعی وا شده.
ولی این ها برا مردم ما در بلند مدت اتفاقا برکته. چون باعث شده که مردم از کنار هیچ قضیه ای دیگه ساده نگذرن. در کوتاه مدت شاید به نفع آقایون باشه که مردم را سرگرم این جنجالها کنن و خودشون به ویران کردن سرمایه های مملکت بپردازن.
محمدرضا جلایی پور هم مثل بقیه سبز اندیشانی که در زندان هستن داره تاوان آگاه کردن مردم رو پس میده. و شاید برای ترساندن مردم از ابراز نظر و عقیده و برا نفسگیر کردن جامعه و برا خودشیرینی در برابر بزرگترهای این قائله! که بگن در سالگرد انتخابات چه خدماتی کردن و بهر دلیل دیگه که از مغزهای پوکشان گذشته و آزاد اندیشان دیگه را یا میگیرن یا میزنن و یا به افتراء میبندن.
مهم نیست. غصه نخور عزیز.
و العاقبه للمتقین......
آسیه سادات - June 20, 2010 10:02 AM
سبز کمرنگ :
آهای مردم!راست میگه فاطمه اعدام کردستان به اون بنده خدا ربط نداره. آدمی که تنها تو کشور غریبه مریض نیست که به قول بعضیا با سیاه بازی تنها همدمشو عمدا تو زندان نگه داره. حالا چون دهه شصت اعدام های فجیعی شده مجوز میشه که حالا هم دلمون خنک شه از زندان و زجر مردم دیگه؟ اتفاقا دهه شصت هم خیلی از زندانها و اعدامها فقط واسه این بود که دل اونایی که تو رژیم قبلی ستم کشیده بودن خنک شه!
ضمنا کسی که ادعا میکنه سبزه باید با عقاید رهبرای سبز همسو باشه! نمیشه که موسوی یک حرف بزنه شما یک حرف دیگه بعدم بگید ما سبزیم! اتفاقا اون موقع که شماها بخاطرش فاطمه رو دم چک گرفتید موسوی نخست وزیر و ناظر بر اتفاقایی که تو هر استان میافتاد بود. اصلن حرفی به اون نمیزنید اون وقت این دخترو تو این اوضاع زجر میدید؟
میتونم خشم و نفرتی که از بچگی تو شماها انباشته شده رو بفهمم اما مسببین اصلی رو محکوم کنید . منم پر از خشمم و نوعی از آسیب دیده های این حماقت ها و توجیهات بعد انقلابم مثل همه مردم ایران. به خطا نرید! چرا باید خشممون تبدیل به همنوع آزاری بشه؟ اگر از این خشم مقدس خوب استفاده کنیم میتونیم کاری بکنیم کارستون در غیر این صورت به هیچ کجا نمیرسیم.
ضمنا وقتی قومی میخواد تکه ای از سرزمین مادری رو جدا کنه باید منتظر برخوردهای سخت هم باشه! یادتون نره که کردها هم در مبارزاتشون زیاد خون ریختن. اگه اشتباهه دوطرفست. البته که باید اول کسانی که کارهای خلاف قانون میکنن رو محترمانه دستگیر کنن و در دادگاه عادلانه جرمشون ثابت بشه بعد مجازات بشن اما تو ایران همیشه اول مجازات میکنن بعدم همه ی اعتراضات به این کارو خفه میکنن این فقط مختص کردهانیست و گریبان تک تک مارو گرفته و قطعا اقلیت ها هم این میون از همه ضعیف تر و مظلوم ترن چون همین جدایی طلبیشون تاحدودی نفرت عمومی ایجاد میکنه و حکومتم با تبلیغات یا با بیخبر نگه داشتن مردم به هر حال حسابی تو این آب گل آلود ماهی میگیره.
سبز کمرنگ - June 20, 2010 11:07 AM
سهراب ابراهیمی :
یاد اون سالها بخیر که در منزل آقای جلایی پور زیر عکس شهدا پای سخنرانی دکتر سروش می نشستم !
من مطمئن هستم که این افرادی که اینجا دارند به شما و خانواده جلایی پور اهانت میکنند هیچ نسبتی با جنبش سبز ندارند ! عده ای از برادرن ساندیس خور ماموریت دارند در فضای مجازی بین جنبش سبز تفرقه بیندازند !
سهراب ابراهیمی - June 20, 2010 11:25 AM
پویا :
سبز تنها واقعا متاسفم برات//
خدا صبرتان دهدخانم شمس برنامه های زیبای شما را از اینترنت میدیم//
ایشالله دوباره در ایران ببینیمتان//
سبز وپایدار باشید
پویا - June 20, 2010 11:59 AM
بهمن جازویه :
ببخشید، آن ده ها هزار جوان و نوجوانی که در سال ۶۷، بدون محاکمه اعدام کردید، اجازه داشتند با منزل تلفنی صحبت کنند ؟ قربانیان کهریزک چی ؟ شرم کنید خانوم. این ننه من غریبم بازی را برای ما ایرانیا بازی نکنید، که از وقتی رژیم اسلامی ، گوشه ی از اسلام واقعی را برای ما نشان داد، حسابی افعی شدیم.
وقتی رهبر شما خمینی، و نخست وزیرش موسوی، ۱۰ ها هزار جوان را به قتل رسوندن، حتا کسی از جنازه شون خبر نداره، همین خانوم زیبا کاظمی در زمان فریبا خاتمی با اون وضعیت به قتل رسید، و تدفین ایشون ... دانشجویانی که فریب خاتمی رو خوردند، در کوی دانشگاه با گفتن یا حسین از پشت بام به پایین پرتاب شدند ، و این خاتمی با سخنرانی در دانشگاه تهران اینگونه از اونا قدردانی کرد و ماهیت خودش رو نشون داد ، link :
http://www.youtube.com/watch?v=mYNWS3skqIQ
شما با پول های غارت شده در انگلستان مشغول تحصیل هستید در آسایش زندگی میکنید، با زد و بند ها و پارتی بازی ها، این رژیم برای شما بدی نداشته، اونوقت به امثال ندا ها توهین میکنید ؟ ندا اینقدر شرف داشت که وارد بازی کثیف سیاسی شما نشه و به موسوی، قصاب خاوران رای نده.
شرم کنید خانوم، هزاران مادر داغ فرزندشون رو به دل دارن، صداشون به جایی نمیرسه، شما در رسانه های فله ی که با پول های رفسنجانی و انگلیس در اختیار دارید برای ما ننه من غریبم بازی در میارین ؟
باز تکرار میکنم، آیا ۱۰۰ ها هزار قربانی رژیم که به دست پدر شوهر شما، و باند ایشان در ۲۴ سال حکومت موسوی، خاتمی، رفسنجانی، و باند اصلاح طلبان به قتل رسیدن، اجازه داشتن به خانه زنگ بزنن ؟
در پایان، سربازان ایران از هر کجا که باشه، شما ها رو پیدا میکنند، و حق مردم محروم ایران رو از شما مفت خور های نون به نرخ روز خور خواهند گرفت.
اون قرآن هم که آقا تون میخوان ختم کنند، ما در چهار شنبه سوری در آتش میسوزونیم، به یاد رهبران شما مطهری.
بهمن جازویه - June 20, 2010 12:57 PM
گلناز :
من با لیلی و سبز تنها کاملا موافقم.
شما ها، یه مشت آخوند زاده، آقا زاده، بچه وزیر، بچه پاسدار هستید، که در این رژیم با غارت و جنایات پروار شدید، حالا که جناح و باند شما از قدرت دستش کوتاه مونده، میخواهید آزادی رو بهانه قرار بدهید و با احساسات مردم بیگناه بازی میکنید، تا آنها خون هزینه کنند، تا شما بیشتر بر سر کار بمانید.
امثال شما ها را در لندن زیاد دیدم، همانگونه که لیلی اشاره کرد.
انقدر هم کنکور و رتبه نکنید، انگار که ما نمیدانیم که سوال ها را میفروشند , استاد ها پارتی بازی میکنند ، به خصوص که پدرشون هم در آن دانشکده هستند، و ...
نمره آوردن در معارف و فلسفه اسلامی هم هنر نیست.
در مورد آکسفورد هم، پسر خانوم بینظیر بوتو هم آنجا تحصیل میکنند. خلاصه آنکه، انگلیس ، تخصص در مزدور پروری دارد، و اینکه جمهوری اسلامی، همانگونه که با کشور ها قرارداد نفت و گاز دارد، قرار داد تبادل آکادمیک هم دارد، و هر ساله مزدورانی رو تحت عنوان دانشجو به این دانشگاه ها میفرستند. بنده در ایران و خارج تحصیل کردم، و دوستانم هم در بهترین دانشگاه های اروپا و امریکا بودند، و از نزدیک با سیاست دوگانه دانشگاه ها آشنایی داریم.
داماد آقای خاتمی در دانشگاه هاروارد درس میخونند. این اصلاح طلب ها همه نابغه هستند. ولی برای بچه های ایران که تو این ۳۱ ساله یک دانشگاه نساختید. دانشگاهی در سطح تهران، آریامهر/شریف، پهلوی/شیراز، ملی، فردوسی.
بله، دبیرستان هایی رو تحت عنوان دانشگاه آزاد درست کردید ....
شما جای گرم نشستید، همانگونه که دوستان اشاره کردند، با وعده وزیر و معاون وزیر شدن آقاتون اومدن ایران، ....
من با احمدی نژاد و بسیجی ها مشکل دارم، ولی یک موی اون بسیجی به هزاران شما شرف داره. آخر دغل بازی، دروغگویی ، و هزار چهرگی تا کجا .
امیدورام که شما هم به ایران بازگردانده شوید.
گلناز - June 20, 2010 1:22 PM
ماندانا :
نوشته بودید :
' برای پرسیدن چند سوال چرا باید پنج نیروی امنیتی، 'صهیونیستوار' به منزل شخصی پدر همسر من هجوم ببرند"
باید به عرض شما برسانم که این برخورد، "مسلمان وار" بوده، نه "صهیونیست" وار. نمیدانم شما در ایران زندگی کردید یا نه، ولی مردم درد کشیده ایران، با این برخورد های اسلامی، ۳۱ سال هست آشنایی دارند.
در ضمن، اصلا شما میدونست صهیونیسم چیست ؟ من با صهیونیسم مخالف هستم، ولی اگر شما میدانستید که صهیونیسم در چه ابعادی هست، اینگونه کودکانه اظهار نظر نمیکردید.
فاطمه شمس: من دقیقن می دانم صهیونیسم چیست. و خیلی آگاهانه این صفت را به کار بردم
ماندانا - June 20, 2010 1:49 PM
:
در سر مسئولین آکسفورد عقل نیست؟
چرا نیست؟ هست. پول هایی که اینا از مملکت می چاپن و میدن به آکسفورد کلی واسه آکسفورد ارزش داره!
فکر کردی اینا مفتی درس می خونن؟ با خودت نمیگی چرا تو انگلیس؟ خوب برای اینکه همشون وطن فروش انگلیسی هستند دیگه!
این فاطمه شمس هم که شجاعتش منو کشته. نشسته اونجا هی میگه بابای من، بابای محمد رضا.
نامه هاش به جوک شبیه. نامه پارسالش به حداد عادل رو بخونید. به خدا اولش فکر کردم جوکه. شرح عاشقی و آشناییشو نو نوشته بود؟!!!!!!
Anonymous - June 20, 2010 1:57 PM
به لیلی :
لیلی،
شما دنباله ی پول و ثروت همه رو گرفتی که اینقدر راحت و مطمئن حرف میزنی؟
رو چه جسابی میگی نسیم از هاشمی و خاتمی وزیده یارو پولدار شده؟ آدم درس خونده اینطور قضاوت نمیکنه
ضمنا میبینی که این همه آدم نزدیک به ساختار جکومت توی زندانن. همین نوری زاد.
لابد اونم واسه پارتی بازی اونقدر زدنش که بیناییش مختل شده.
یا لابد تاج زاده و نبوی و اینا رو هم فقط واسه فیلم کردن مردم گرفته اند.
ندا و سهراب و یک عالمه جوون دیگه رو هم کشتند واسه اینکه فیلمشون بهتر شه.
گشت ارشادم الان توی خیابونه که شما بیشتر گول بخوری.
تا حالا یکی از نوشته های فاطمه رو از اول تا آخرش خوندی؟ تو کلمه کلمه این نوشته ها غم و رنجه. کسی که واسه سیاه بازی خانواده ش رو گرفتن (به زعم شما) چطور اینقدر غم داره؟ چطور اینقدر رنج داره؟
چرا اینقدر راحت میتونی محکوم کنی آدمها رو؟
یک لحظه میشه خودت رو جای همه اونهایی که عزیزی توی زندان دارن بذاری و بعد فکر کنی اگه یکی بیاد بهشون بگه همه ش واسه سیاه بازیه چه حالی میشن؟
محمدرضا بچه باهوش و باسوادیه و نباید زندان باشه. هیچ بچه باهوش و باسوادی نبابد زندان باشه. اگه از رتبه کنکورش مینویشن، ببرای اینه که ببینین ظلم و قساوت تا کجا رسیده. نه اینکه "فقط این یه دونه بچه المپیادی رو آزاد کنین و بقیه رو نگه دارین"
اون موقعی که محمدرضا آزاد بود، فاطمه از بقیه زندانی ها نوشت. مگه ننوشت؟ مگه نگفت؟
فاطمه کی و کجا ادعای شجاعت کرده؟ چطور راضی میشی یک دختر تنها رو که دونه دونه اعضای خونواده ش رو هروقت بخوان میگیرن اینقدر راحت با حرفهات رنج بدی؟
فاطمه دائم نوشته که نگرانه، نوشته که فقط خدا رو داره. بیاد ایران که چکار کنه؟ فاطمه رو هم بگیرن و شما بگی خب اینم سیاه بازیه؟ که دائم فکر کنی اینها همه ش نقشه س؟
شما مطمئنی طرفدار فعلی سیستم حکومت نیستی؟ نوع قضاوت و قساوتت کمابیش شبیه اونهاست.
اگه واقعا دختری و اسمت لیلی هست، یک کم به غم یک دختر فکر کن. در بی خبری از عشقش.
به لیلی - June 20, 2010 2:17 PM
sabz hamrah :
خانوم شمس،
مزاح میفرمائید؟؟
از کی تا به حال راه اینقدر باز و جاده این قدر دراز بوده است که یک نفر سرش را بیندازد پایین و برود به قول شما به نیمطبقهٔ دوم دانشکده علوم اجتماعی و توضیح بخواهد از بابت اعدام یک نفر نه، بل ۵۹ نفر و بعد آن هم طرف مقابل نجیب و پاکیزه جواب بگوید و همه راضی و خندان بروند سر خانهٔ خود به قیاس نخود نخود؟؟!! از کی چنین بوده سرکار خانوم یا شما هم مثل رئیس دولت فعلی ملت را ناقص عقل فرض میکنید که اینطور شجاعانه راه حل میدهید؟
دوست عزیز!! در بند بودن همسر شما نهایتا و با کمال بزرگواری از طرف کسانی که حساب او را از تاریخ جنایات ۳۰ ساله جدا میکنند همان اندازه ناراحت کننده است که در بند بودن هر فرزند دیگر این سرزمین. این همه لقب و عنوان که برای او ردیف میکنید در هر اه و ناله تان جلوه فروشی به کیست؟ اگر حبس آدمیزاد نکوهیده است چه توفیر میکند اگر این آدمیزاده توانسته باشد به سبب موقعیت و شرایطی کسب عناوینی کرده باشد چون همسر شما یا بی قطار القاب و بی جامه و دستار سرش را به کوی عاشقان بریده باشند؟... از اینکه این القابی که ردیف میکنید و پدر ایشان در تضرع اخیرشان به حاکم جور ردیف کرده اند تا چه اندازه نحیف و رقت آور هستند میگذریم... شما اگر وبلاگتان شرح آزادی خواهیست و قصه پر غصهٔ حرمان از جوری که به ابنای بشر میرود در آن آب و خاک، سر تعظیم فرود آورید به مقاومت نجیب و خاموش دیگر هموطنهایتان و نام جویی نکنید و بلند آوازه گری نفرمایید و اجازه بدهید خلق خدا خودشان بر متاع هر کسی قیمت بگذارند، همان طور که گذشته اند و خواهند گذشت. اگر به سبب جوانی و دلدادگی به عزیزتان چنان که گفتید و حق هم دارید، متوجه نیستید که این شوری که به پا کردید نوای نا موزون میزند و به هوچی گری ماننده تر شده است تا حق جویی، زنهار آن دوست دیگر را آویزهٔ گوش کنید و یا سکوت پیشه کنید که گاه توفنده تر از برخی غریو هاست، یا صدای خود را به همدلی با همهٔ دردمندان بلند کنید و یوسف خود را در بازار به چوب حراج نگذارید... و اگر هم چنان که در بالا گفتم، مردم را ناقص عقل پنداشتید و تصور میکنید که این جلوه فروشیها در شب تیره ی که ۳۰ سال است خود را با خون جوانان این کشور گرم و گلگون ساخته، جوانانی که اگر به قدر و قیاس بود بسیاریشان از محمد رضا خان رعنا تر و برازنده تر هم بودند، از اینکه با شما هم`دردی نمیکنیم پریشان خاطر نشوید.
sabz hamrah - June 20, 2010 2:30 PM
علی :
با سلام می خواستم مطالب وبلاگتان را در وبلاگهای دیگر اگر اجازه بدهید منتشر کنم.
فاطمه شمس: صاحب اختیارید
علی - June 20, 2010 2:41 PM
سبزشفاف :
سرکار خانم شمس، امیدوارم که همسرتون هرچه زود تر از زندان آزاد بشه و به شما در آکسفورد ملحق بشه. البته واقعاً نباید خیلی نگران باشید چون از قدیم گفتن که چاقو دستهٔ خودشو نمیبره و مطمئناً بعد از نامهٔ اخیر فدایت شوم اخیر پدر شوهر بزرگوار شما به رهبرشون و بعد از اینک حسابهای درونی نظام بالانس بشه حتما ایشون رو به سلامت روانهٔ خانه میکنند. به هر حال واقعیت اینه که من فرق چندانی بین همسر شما و مجتبی خامنهای و یا محسن هاشمی نمیبینم. همه میدونیم که دعوای واقعی سر لحاف ملاست و جنگ جنگ آقازادههای نسل دوم هستش. مگر نه اینک آقای جلایی پور پسر به سفارش پدر و دوستان اصلاحطلب حکومتی ایشان وارد این ماجرای هزار فامیل شدن؟ مگر نه اینک از ایشان در سن بیستو چند سالگی به عنوان رهبر و رئیس جمهور آیندهٔ ایران تبلیغ و یاد میشد؟ مگر نه اینکه از قبل منصبهای دولتی ایشان در کابینه آقای موسوی به عنوانه جوانترین مشاور و حتی وزیر ایران در نظر گرفته شده بود و تبلیغ میشد؟ حالا دیگر به قضیهٔ نفر اول کنکور و نفر اول المپیاد شدن ایشان نمیپردازم چرا که خود شما بهتر میدانید و قبلا هم اشاره وار و یا از روی ناشیگری در داستان دبیرستان فرهنگ که متعلق به آقای حداد عادل میباشد به رقابتهای سیاسی و جنگ قدرت مربوطه اشاره فرمودید. بگذریم، ما ایرانیان معتقدیم که فرزندان ما باید با نان حلالی که بر سر سفر آورده میشود بزرگ شده تا روحی پاک و انسانی داشته باشند. افسوس که به ما نگفته اند که اگر نانی که بر سر سفر میاید آغشته به خون بی گناهی باشد چه انسانی را پرورش میدهد. حالا آیا واقعاً فرقی بین پسر خامنهای و پسر رفسنجانی و پسر جلایی پور هست؟ این همه اشتراک در گذشتهٔ پدران و این همه حرص و چشمداشت به قدرت و ثروت در آینده. لطفا اینقدر جنبش سبز ایران رو که بر روی خون شهیدانی چون ندا و سهراب استوار شده دانسته و یا از روی جهل به بازی نگیرید.
سبزشفاف - June 20, 2010 2:42 PM
مهتاب شفیع پور :
سبز همراه- سبز شفاف- سبز تنها
چقدر تابلو کودتاچیها وقتی میخواهند بین سبزها تفرقه بیندازند روی خودشان اسم میگذارند. بوی گند و تعفنتان به این گوشه جنوبی ایران که دارم ازش مینویسم رسید! دست از سر این زن تنها و غمگین بردارید و اگر چیزی از بار غمش کم نمیکنید دهان کثیفتان را ببندید و بروید جای دیگر شیهه بکشید.
خانم شمس عزیز!
من میفهمم که شما به آزادی بیان احترام میگذارید و عین این بیشرفهای حرامزاده نمیخواهید دهن ملت را ببندید. اما به حرمت نام سبزها هم که شده این دروغگویان بدبو را اینجا راه ندهید. بگذارید بروند دم ... مولا و سرورشان موس موس کنند. اینها جریان سال ۶۰ را خیلی تابلو توی وبلاگ شما مورد سوء استفاده قرار دادهاند برای بدنام کردن شما و همسرتان و پدرشان. لطف کنید و به حرمت سبزهای واقعی هم که شده این عوضیها را اینجا راه ندهید. من یکی از عزیزانم در جریان حوادث انتخابات کشته شد. خالهام را هم همین رژیم کشت. دهه شصت. اما این قدر شعور دارم که حساب شما و محمدرضا را از این کثافت کاریها جدا کنم. اینها که فهم ندارند را بیخیال شوید و با تاییدشان خون به دل ما نکنید.
با احترام
مهتاب - از بوشهر
مهتاب شفیع پور - June 20, 2010 2:56 PM
hamrah sabz :
به به خانوم شفیع پور،
شما چقدر خوب و زیاد "فحش" میدهید!! و چقدر اندیشه و کلامتان سبز است. چون هم فورا تشخیص دادید که این سبز هایی که مثل شما "مهتاب شفیع پور از بوشهر" نیستند و سبز بی نام و نشان هستند در واقع کودتا چی هستند و هم فورا پیشنهاد دادید که باید سانسور شوند. و حاشا که دوستی چون شمایی برای خانوم شمس بالنده تر از شنیدن سخن دشخوار و اندیشیدن باشد.
مستفیض شدیم.
فاطمه شمس: سبز همراه عزیز! شما قبلن با اسم سبز شفاف اینجا کامنت گذاشتید. لطف کنید از این به بعد اگر جرات نوشتن اسم حقیقی تان را ندارید اقلن با یک اسم مستعار فحش بدهید نه ده تا
با تشکر
hamrah sabz - June 20, 2010 3:29 PM
علیرضا :
کاملن با مهتاب موافقم
علیرضا - June 20, 2010 3:46 PM
:
خوشم میاد که مردم دیگه گول ننه من غریبم بازیهای شما و امثال شما را نمیخورند!
در ضمن آکسفوردی بودن شما و بقیه از منبر پس افتادگان از هوش و زکاوتتان نیست بلکه از وصل بودنتان به بیت المال است.
من خودم چندین نفر را میشناسم که به راحتی توانستند پذیرش کارشناسی ارشد از آکسفورد و امپریال کالج لندن بگیرند ولی چون قادر به تامین هزینه های سنگین آن نبودند از تحصیل بازماندند.
پس به پدر شوهر عزیزتان بفرمایید که فخر چپاول بیت المال را به فرزندان واقعی ایران نفروشد.
در ضمن اگر از نام برادرانشان هم کمتر استفاده ابزاری بفرمایند کمترخودشان را مضحکه خاص و عام خواهند کرد.
در آخر اینکه دایم نگویید جنایت های جلایی پور به من ربطی نداردو من اطلاعی ندارم. اگر برای شما خونهای ریخته شده توسط ایشان ارزشی داشت هرگز با یک خانواده جتایتکار و فرزند بزرگ شده بر سفره خون وصلت نمیکردید.
این کامنت احتمالا تایید نمیشه ولی مهم اینه که پیام را بگیرید: " دست از سیاه بازی بردار!"
فاطمه شمس: ظاهرن پول بیت المال را فعلن به امثال شما ماموران داده اند که بیایید اینجا از این کامنت ها بگذارید
Anonymous - June 20, 2010 3:58 PM
:
Cheghadr mahtab rast gofte.
Anonymous - June 20, 2010 4:28 PM
زهرا :
به همه کسانی که با اسم سبز سیاه دلانه به غم یک زن دلتنگ تاخته اند :
۱-هیچ انسان با وجدانی نیست که کما بیش در جریان اعدام های دهه ۶۰ باشد و دلش از آنچه زمانی در کمال مظلومیت بر سر عده ای از فرزندان این سر زمین و فقط و فقط به جرم عقیده آنها رفته به دارد نیاید اگر واقعن این مصیبت هایی که در موردش صحبت کرده اید به سرتان آماده و تنها به منظور کوبیدن فاطمه از تاریخ و اتفاقات سیاه ان استفاده نمیکنید با همه وجود با شما همدردم.من چند پست را که به بیان دردهای یک زجر کشیده دهه ۶۰ بودم خواندم و با گریستم و در بازگو کردن آنهم گریستم.اما ....این شاره تکرار و تکرار شد انگار کلی از آزاردیده های دهه ۶۰ مرتب به وبلاگ فاطمه سر میزنند تا ببینند چه خبر است و بعد او را به جای پدر شوهرش محاکمه کنند و تازه بعضی ها آخر سر بگویند حقتان است ...به ما هم ربطی ندارد که تو فقط یک زن جوان هستی که در دهه هشتاد (فکر کنم ) عروس این خانواده شدی .دوستان انصاف داشته باشید اگرانتظار انصاف دارد .کجای دنیا در کدام مکتب و آیینی آدم را حتی به گناه پدرش محاکمه میکنند که شما این دختر را به گناه پدر شوهرش محاکمه میکنید.البته با کمال شرمندگی من کمی به این سیل کامنت های خاص مشکوکم !
۲- شاید من هم با عقاید سیاسی و مذهبی فاطمه موافق نباشم ولی به عنوان یک انسان او را میفهمم و دردش را درد عظیم این یک سال را حس میکنم .این وبلاگ یک وبلاگ شخصی است فاطمه حق دارد هر چه دلش میخواهد در این وبلاگ بنویسد حق دارد هر طور دلش بخواهد نسبت به مسائل شخصی و اجتماعی خودش در اینجا واکنش نشان بدهد شمایی که از جمهوری اسلامی به خاطر همین که اجازه نداده و نمیدهد انسان ها هر طور دلشان میخواهد فکر کنند و حتا آنها را به خاطر همین فکر کشته است و میکشد انتقاد میکنید چرا حتا اجازه نمیدهید این زن در حریم شخصی خودش هر طور که دلش میخواهد فکر کند و بنویسد .اگر از مطالب او خوشتان نمییاد اگر طرز فکرش شما را آزار می دهید چرا به وبلاگش سر میزنید این که یک رسانه عمومی نیست اخبار محمدرضا جلایی پور هم به هر دلیلی حتی بغضی که نسبت به پدرش دارید اگر برایتان مهم است در رسانه های دیگر در حدی که شما را راضی کند منتشر میشود .
۳- من هنوز هم شک دارم به ویژه این سبز های رنگارنگی که کامنتهای آخر را گذشته اند واقعن از سر دارد این کار را کرده باشند سبز تنها، گفت و شنید و باز گفت به نظر منطقی آمد و دردمند و دردش را بجان حس کردم ولی تکرارش به نام سبز های رنگارنگ دیگر کمی عجیب است و شک بر انگیز ...به هر حال حتی اگر راست باشد این رسم انسانیت نیست که از غم یکی دیگر که هیچ دخالتی در مصیبت ما نداشته شد شویم یا او را عذاب بدهیم
۴ - فاطمه ،عزیزم مواظب خودت باش برایت از ته دل دعا میکنم ...
زهرا - June 20, 2010 4:55 PM
:
يا أيها الذين آمنوا استعينوا بالصبر والصلاة ان الله مع الصابرين - 153 بقره
Anonymous - June 20, 2010 5:03 PM
مریم :
آدم اولش که کامنت ها رو میبینه از یه سری از کامنتها ناراحت میشه؛ و نگران؛
ولی وقتی با خودت تحلیل کنی که چی شده که یهو یه عالمه آدم مثلا سبز یاد این وبلاگ افتادن و همه کامنتهایی با یه مضمون میذارن چیزی جز یه پروژه نخ نما شده یادت نمیاد...
کودتاچی های عزیز! لطفا این قدر تابلو پروژه هاتون رو رو نکنین! اگه خودتون و سرانتون یه ذره آی کیو داشتین؛ یه ذره خیلی خیلی کوچیک؛اوضاعتون این جوری خراب نبود که کارتون به جایی برسه که به یه دختر تنها تو غربت بخواین گیر بدین!!
فاطمه جان! جز تنهایی تو غربت هیچ کدوم دیگه از دردهات رو حس نکردم؛ می دونم که تنهایی تو غربت چقدر سخته، دیگه چه برسه به اینکه عزیزت تو چنگال یه سری وحشی از خدا بیخبر باشه؛ امیدوارم که محمدرضای عزیزت رو زودتر در آغوش بکشی و یه دل سیر تو بغلش گریه کنی...
مریم - June 20, 2010 5:51 PM
درويش :
سلام
اول كه براي خانم شمس وباقي خانوادههاي زندانيان آرزوي صبر و براي محمدرضا و همه زندانيان عقيدتي آرزوي آزادي.
دوم اينكه فكر كنم بهعنوان يكي از كساني كه اعضاي خانوادهاش را در دهه 60 از دست داده و خودش هم رنج خانواده زنداني بودن در آن زمان وزنداني بودن بعد آن را كشيده حق داشته باشم حاشيهاي به اين بحث عجيب بزنم كه در اينجا راه افتاده: به عنوان يك عزيز از دست داده، هرچند هميشه به اكثر آدمهاي جمهوري اسلامي به ديده شك نگاه كردهام، اما دقيقا به اين دليل كه خون عزيزانم برايم عزيز بوده و بزرگ؛ به بزرگي حقيقت، هميشه چيزي كه ميخواستم و ميخواهم روشن شدن حقيقت درباره فجايع دهه 60 بود. چنان كه درباره فجايع امروز ميخواهيم. مسئله اين است كه براي درد ما مرهمي نيست: كيست كه اين را نداند؟ كيست كه نداند با هيچ مجازاتي نه عزيز از دست رفته برميگردد و نه عمرهاي تباه شده. چيزي كه ميماند، روشن شدن حقيقت درباره فجايعي است كه رخ داد: مشخص شدن گناهكاران و معرفي آنان و شرح واقعي هر آنچه گذشت. چيزي كه ميماند اين است كه روزي قربانيان هم بتوانند با صداي بلند و براي همه روايت خود را بگويند؛ چه خانواده امثال من، چه مادر ندا و سهراب.
تا رسيدن چنين روزي، بايد براي روشن شدن اين حقيقت كوشيد. اين كه در هر موقعيتي انكشت اتهام را به سويي بگيريم، و هر كسي را مسئول خونهاي ريخته شده بدانيم، بدون اين كه بتوانيم ثابت كنيم پيامدهاي ناخوشايندي دارد:
اول اين كه خون عزيزان ما با ارزشتر از اين بود و هست كه به بهايي كمتر از حقيقت و خواست حقيقت در ازاي ياد كردش راضي شويم. دوم اين كه وقتي در هر موقعيتي هر كسي را كه دم دست آمد به اتهام ريختن خون عزيزانمان متهم كنيم، براي قاتلان اصلي مجال فرار را فراهم كردهايم: سري به سايت ايرج مصداقي بزنيد تا ببينيد چگونه چندين تن از عاملان اصلي فاجعه 67 هنوز در پس پردهاند و به سختي حتي براي عموم اهل سياست شناخته شده. سوم اين كه لحظهاي هم به اين فكر كنيم كه شايد كسي كه متهمش ميكنيم ولي اتهام را نميتوانيم ثابت كنيم، واقعا عمل ديگري كرده باشد جز آنچه به او نسبت ميدهيم: شخصا در تمام اين سالها نسبت به سعيد حجاريان به دليل سابقهاش در وزارت اطلاعات در دهه 60 بسيار بدبين بودهام. چيزي كه باعث شد قدري درباره او تامل كنم مصاحبه سعيد شاهسوندي با بي بي سي بود كه براي اولين بار گفت كه چگونه حجاريان او را كه در پايان جنگ به اسارت نيروهاي ايراني درآمده بود و احتمال اعدامش ميرفت به خارج از ايران فرستاد:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/03/040310_la-nimrokh4.shtml
از اينها گذشته، من نميفهمم اين فوران نفرت، چرا بايد الان فاطمه شمس و محمدرضا جلاييپور را هدف بگيرد؟ گيرم اصلاً شما با سند و مدرك ثابت كرديد پدر محمدرضا مجرم بوده است - اگر ثابت كنيد كه مجرم بوده يا نشان دهيد كه نبوده در هر حال كار مهمي كردهايد زيرا بخشي از حقيقت گم شده را باز آوردهايد - باز هم با چنين اثبات فرضياي چه چيزي در مورد محمدرضا عوض ميشود؟ محمدرضا انساني ديگر است كه بار اعمال خود را بر دوش ميكشد و مسئول كدارهاي خويش است، نه؟ جز اين است؟ آيا قرار است بعد از اين همه محنت و رنج به جايي برسيم كه باز پسر را به جاي پدر و عروس را به جاي هر دو محكوم بدانيم؟ قرار است با اين همرهان سبز به چنين سرزمين موعودي برسيم؛ پس من ترجيح ميدهم در راه مبارزه با اين ظلم بميرم و آن روز را نبينم. آيا قرار است آينده موعود ما از اين اندازه قدرت تميز و تشخيص هم خالي باشد؟
ديگر اين كه من نميخواهم ديگران را قضاوت كنم، اما وضع براي من اينطور بوده كه با رنجي كه خودم و اطرافيانم كشيديم، هميشه وقتي مظلوم ديگري را ميبينيم، وقتي خانوادهاي را ميبينيم كه عزيزانشان به زندان افتاده و سرگردانند، خيلي زود ياد درد خودمان ميافتيم و خيلي زود ميتوانيم با آنها همدردي كنيم و توقعمان هم اين است كه حالا كه از بد روزگار ديگري هم به درد ما مبتلا شده، بتواند ما را بفهمد؛ من از اين دردهاي مشترك به دنبال مفاهمه ميگردم. من فكر ميكنم رنج ديدن امثال جلاييپور هم ناراحت كننده است و هم در عين حال مايه نزديك شدن ما به هم. نه اين كه تا افتادهاي را ديدم، كه به گمانم از قبيله رقيب بود من هم لگدي به او بزنم؛ چيزي كه از عزيزان شهيدم ياد گرفتم اين بوده كه افتاده را، حتي اگر گناهكار بودنش برايم مسجل بوده باشد، نزنم. كار من نيست. من اگر راست ميگويم، بايد به سراغ كساني بروم كه امروز هنوز ميزنند وميكشند.
خانم شمس اميدوارم درازگويي من را ببخشيد: باز هم برايتان صبر و براي محمدرضا آرزوي آزادي دارم.
درويش - June 20, 2010 6:04 PM
سبز شفاف :
سرکار خانوم شمس، بنده قصد پاسخگویی به دوست عزیزمون مهتاب از بوشهر رو نداشتم و ندارم و البته تصور هم نمیکردم شما به این سرعت تحت تاثیر کلام ایشان قرار گرفته و الفاظ و ادبیات `کیهانی` ایشون رو به عاریت بگیرید و در بیان نظر خودتون ازش استفاده کنید. امیدوار بودم به عنوان فردی فرهیخته، یا جوابی در خور شخصیت خود به مطالب عنوان شده بدهید یا و در بر برابر جهل خود سکوت کنید. ولی با کامنتی در پای آخرین پست در مورد پول گرفتن و مزدوری منتقدین خود دادین در واقع تایید فرمودید که شما هم دنبال رو، حامی و پرورش یافتهٔ همان مکتب پوسیدهٔ دیکتاتور ماب هستید و بی راه نیست هر که با شما انتقاد میکند مزدور و جیره خوار و مستحق اهانت است. صبر و پایندگی شما رو از خداوند خواستارم.
فاطمه شمس: الفاظ و ادبیات کیهانی؟ وقتی یک نفر می آید و مرا که یک قران از پول بیت المال خرج درس خودم و همسرم نکرده ام را به غیراخلاقی ترین وجه متهم می کند چه انتظاری دارید؟ انتظار دارید بگویم بله ما پول بیت المال را می خوریم؟ سبز شفاف عزیز! به جای اینکه نمک به زخم امثال من بپاشی بهتر بود می پرسید ی شما خرج تحصیلت را از کجا می اوری؟ بهتر نبود؟ این همه متهم کردن آدم ها به دلایل غلط و بر اثر فقر دانش تا کجا می خواهد ادامه پیدا کند؟ بعد می گوییم احمدی نژاد باید برود؟ مواظب احمدی نژاد درونمان هم باشیم بد نیست.
سبز شفاف - June 20, 2010 7:10 PM
fatemeh :
مه فشاند نور و ....
fatemeh - June 20, 2010 9:28 PM
:
ممنون sabz hamrah
Anonymous - June 20, 2010 9:58 PM
مازیار :
امروز 30 خرداد سالروز قیام مردم ایران بر علیه حاکمیت دروغ و سالروز شهادت ندا و سایر شهیدان این قیام است. علاوه بر آن 30 خرداد امسال سی امین سال مقاومت مشروع و مردمی و روز زندانیان سیاسی می باشد. یاد شهدای قیام 30 خرداد 1360 بر علیه نظام سرکوب و سلطه بخصوص دوست جوانم رضا که 18 بهار را بیش ندید, گرامی باد
مازیار - June 20, 2010 10:40 PM
سبز کمرنگ :
ولی واقعا عجیبه که تا همین چند روز پیش هیچ خبری از خانواده قربانیان نبود؟!!!! یهویی سروکلشون پیدا شد و شروع کردن به جنگ روانی!!!؟؟؟؟
گولشونو نخور فاطمه این کلکشونه . مقاله ی پدر مادر ما مقصریم تاجزادرو خوندی؟ اونم گفته بازجوهاش همش برمیگشتن به دهه شصت . میخوان بشکننتون. جدیشون نگیر چون جدی نیستن. سبزای قلابین حتی از بعضی از کامنتای به اصطلاح سبزشون بوی نفرت از کل سبزا میاد. راستش من خودم اولش باور کردم اینا خانواده های قربانی همون اتفاقین که میگن اما دیگه غیر عادی شده! مگه تاحالا شماهارو نمیشناختن؟ یا تازه تایپ کردن یاد گرفتن؟
خودتو نباز. حتی اگه اتفاقی هم افتاده مقصرش تو نیستی. میدونی چیه؟ تو این پست های آخرت چندبار نوشتی که دیگه بریدی ایناهم ذوق کردن فکر کردن میتونن نابود یا ساکتت کنن. اصلا خودتو نباز.
میدونم درد داری اما مقاومت کن. سرپا بمون.اونایی که به تو میگن آقازاده باید بدونن که تو اگه آقا زاده و ناز پرورده بودی اینهمه صبر و طاقت نداشتی.
سینتو صاف نگه دار و محکم از حقت دفاع کن
سبز کمرنگ - June 20, 2010 11:40 PM
مازیار :
به گماشتگان و جیره خواران حاکمیت نامشروع اعلام میکنم که خباثت و پستی هم حدّ و مرزی دارد. شماها اینجا ول معطلید. آخر ابلهان مگر جرم سیاسی و یا حتّی جنایت اکتسابی و امری ژنتیک است که از والدین به فرزندان برسد؟ اگر حمید رضا جلایی پور در دوران جوانی و توهّم!! نسبت به جمهوری اسلامی مرتکب تند رویها یا اشتباه سیاسی شده, چه ارتباطی به محمد رضا جلایی پور دارد؟ چه برسد به عروس خانواده یعنی فاطمه شمس!!آخر کی می خواهید به الفبای حقوق شهروندی واقف شوید که پایبندی به آن از مستلزمات بعدی آنست. شرمتان باد!!
مازیار - June 21, 2010 1:43 AM
میترا :
فرزاد کمانگر یک ایرانی بود.
نام ایرانی، منش ایرانی. یک معلم ساده بود.
رتبه و مقامی هم نداشت، به جایی هم وصل نبود. در دور دست ترین نقاط ایران، بدون امکانات به بچه های این سر زمین خدمت میکرد.
آیا آقای رفسنجانی، موسوی، کروبی، جلایی پور، .... نامی از امثال فرزاد ها میبرند ؟ آیا فرزاد اجازه داشت با منزل تماس بگیره ؟ بدون خبر اعدامش کردند....
نکته ای که من میبینم این هست که ، اصلاح طلبانی مانند تاجزاده، آرمین، ابطحی، و فرزندان آنها مانند کروبی، جلایی پور، معین ... دستگیر میشوند، در مدت دستگیری با منزل هم میتوانند حتا تماس کوتاه بگیرند. خانواده آنها، نامه های بلند بالا مینویسند و سرو صدا راه می اندازند، و بعد از مدتی آزاد میشوند. و در رسانه های انحصاری سبز، در بوق و کرنا میکنند.
یک پای آنها ایران و پای دیگر آنها انگلیس هست. در دانشگاه های انگلیس میزگرد هایی تشکیل میدهند و فقط یک عده خاص اجازه صحبت دارند.
ولی، هنگامیکه یک فرزند ایران زمین، که به بدنه این رژیم وصل نیست، وقتی این فرزندان رو میگیرند، به فجیع ترین شکل ممکن مورد شکنجه قرار میدهند و پس از تجاوز به قتل میرسانند ، و حتا جنازه اش رو هم تحویل خانواده نمیدهند. و صدای خانواده هم به جایی نمیرسد.
از شما میپرسم، این دوگانگی را چگونه توجیه میکنید ؟ آیا آن آزادی که شما و موسوی از آن دم میزنید، آزادی برای شما خودی ها هست ؟ شما اصلاح طلبان ؟
همانگونه که دوستی اشاره کرد، بین پسر آقای جلایی پور، بچه های رفسنجانی و مجتبی خامنه ای تفاوتی نمیبینم. به راستی آیا تفاوتی هست ؟ همگی به انقلاب اسلامی، اسلام، حکومت اسلامی و خمینی اعتقاد دارند، حالا یکی یکم تندرو تر، یکی ملایم تر.
در آخر، مگر خمینی نگفت که اگر پدران ما در گذشته یک چیزی را انتخاب کرده بودند، چه ربطی به ما داره و ما چرا باید دنباله روی آنها باشیم ؟ از شما میپرسم ، همسر شما، پدر همسر شما، و باند اصلاح طلب چه اصراری به حفظ جمهوری "اسلامی" دارند ؟ چرا از برگزاری یک رفراندوم آزاد برای تعیین شکل حکومت ایران هراس دارید ؟ مگر نه اینکه ۷۰% جمیعت ایران زیر ۳۰ سال هست، و با درنظر گرفتن کسانی که در ۵۷، زیر ۱۰-۱۲ سال داشتن، ۸۰% مردم ایران در به روی کار آمدن این رژیم نقشی نداشتند، و بنا به گفته خمینی رهبر شما، باید یک نظر خواهی بشود، تا معلوم شود آیا خواسته مردم هنوز جمهوری "اسلامی" هست ؟
اگر شما و یارانتان مسلمان هستید، در خلوت خود راز و نیاز کنید، نماز بخوانید، روزه بگیرید، حجاب بگذارد، حج بروید ....
چه اصراری دارید که دموکراسی "دینی" ، مردمسالاری "دینی"، ... را به مردم تحمیل کنید ؟
بخشی از مردم ایران بی خدا، بخشی خدا باور ولی بی دین، هستند، بخشی مسیحی، بهایی، کلیمی، زرتشتی، هستند. گروه زیادی از اسلام گریزان شدند و به ادیان و باور های دیگر گرویدند . دین شما برای خودتان، ولی چرا میخواهید آن را به زور به بقیه، به جامعه، به سیاست ، به همه چیز تعمیم بدهید ؟
برای همین هست که همسر شما، آقای سروش و کدیور ، مهاجرانی را، افرادی خرد باخته، فرصت طلب، و مهره دست امریکا و انگلیس میدانم، که قصد این دارند که اسلام و حکومت اسلامی در ایران حفظ شود، مبادا منافع انگلیس به خطر بیفتد، و دست آنها از منابع ایران کوتاه شود و نکند که حکومت به دست ایرانیان بیفتد. آقای کدیور، در سخنانشان، با چندین آیه قرآن و تفسیر حرفشون رو شروع میکنند. بین ایشون و خامنه ای تفاوتی نیست.
دعوا بین دسته گرگ ها بر سر چاپیدن ایران و ایرانی هست.
سگ زرد برادر شغاله.
عکسی از فرزاد :
http://i26.tinypic.com/a0yudi.jpg
مادر فرزاد :
http://i47.tinypic.com/2gt13eo.jpg
میترای عزیز: اول خدمتتان باید عرض کنم که جنابعالی حداقل با سه اسم جعلی مختلف (آنهایی که من وقت کردم مرور کنم البته) اینجا کامنت گذاشته اید. محض اطلاع تان آیپیتان معلوم است. بهتر نبود به جای دروغ نوشتن اسم تان با یک اسم حرفتان را می نوشتید؟
ثانین: قضاوت و پاسخ به سوال که چه عرض کنم اتهاماتتان را به وجدان اخلاقی خودتان واگذار میکنم چرا که حال و روز خوشی بعد از شنیدن مرگ دوست نازنینم مریم برای پاسخگویی ندارم- عیبی ندارد- شما هم مرا و امثال مرا خائن بدانید- راستش را بخواهید دیگر فرقی نمیکند شمای کامنت گذار از عکس فرزاد کمانگر مایه بگذارید، یا کشته شدگان دهه شصت، یا کردهای کردستان یا رهبر و رئیس جمهور فعلی- یک سال است که دارم از هر طرف فحش می خورم و تهمت می شنوم- خیالی نیست- بگویید، اینقدر بگویید شاید خشمتان ذرهای فرو نشیند. حق دارید. من به شما حق میدهم هر چه فریاد دارید سر من بکشید. آخر شب است و حالم چندان مساعد نیست. امیدوارم بر من ببخشایید. فقط محض اطلاعتان برای اینکه بدانید که خودتان تنها در غم فرزاد نسوختید این لینک را هم ببینید:
http://fatemehshams.com/2010/05/10/post_155/
زنده باشید
میترا - June 21, 2010 2:32 AM
قضاوت با شما :
در روز دوازدهم خرداد 1362 مردم مهاباد با یک اعلامیه صادر شده از جانب فرمانداری مواجه شدند که در سطح شهر پخش شده بود،در این اعلامیه اسامی 59 نفر از شهروندان مهابادی قید شده بود که بنا به گفته آن اعلامیه به دلیل وابستگس به گروهکها ی ضد انقلاب اعدام شده بودند. فرماندار وقت مهاباد حمید رضا جلایی پوردستور پخش این اعلامیه ها را در سطح شهر داده بود. بیشتر این شهروندان در دو ماه اول سال1362 یعنی فروردین و اردیبهشت دستگیر شده بودنداتهام آنها وابستگی به گروهها و احزاب سیاسی کرد بود ،اتهامی که هیچ گاه ثابت نشد. چند نفر از آنان در دبیرستان های مهاباد تحصیل می کردند ،یکی از آنان دانش آموز سال دوم دبیرستان ابن سینا در مهاباد بود.
اسامی این 59 نفر که اعدام شدند از این قرار است :
غلامرضا بارزی
حسن جهانیان
علی بانهیان
محمد علیالی
محمد امین صفا
همایون نیلوفری
محمود ریزیی
محمد حسینی
عباس حسینپور
کاظم خاتونی
علی مزنه
عبدالله تحریان
رحمان رحیمی
علی گلپرست
مصطفی عسمتی
خالق بارزانی
یوسف ایازی
کمال چاوشینی
حسن رحمانیان
خالد رحیم آذر
خالد صفایی
سید ابراهیم احمدی
محمد مسعودی
محمد ابوبکری
وفا الیاسی
منصور جناح
محمد امین احمدی
محمد سلیمی
فریدون شنگه
علی بازیان
خضرر رنگین
ابوبکر شکری
انشاالله نادری
هژار کریمی
کمال کریمی
کریم رحیمیان
یوسف حبیب پناه
محمد فارق بازیار
ابراهیم امینی
صالح مام ابراهیمی
شکری نادری
مصطفی فقری
علی غواره
علی صلاحی
ملا حسن لاجوردی
سلیمان حسن زاده
یوسف حسن زاده
کریم کاوه
سید محمود سید محمودی
حامد محمود کندو
حسین کلهری
عباس یوسفی
سیامک سقزی
علی آباده
کمران ظاهر حهجازی
صالح فرهودی
مقصود محمودی
احمد کهروبی
رحمان خضرپور
فاطمه شمس: میترای عزیز! اسمت را یادت رفت بنویسی!
من هیچ دفاعی از عملکرد کسی اینجا نمیکنم. فقط شما را رجوع می دهم به کتاب جامعه شناسی جنبشهای اجتماعی- بخش آخر- مصاحبه ای که حمیدرضا جلایی پور در همین رابطه داشته است و به این اتهامات پاسخ گفته است- بخوانید - اگر قانع نشدید بروید به دفتر ایشان و مشکلتان را با خودشان حل کنید. اینجا وبلاگ فاطمه شمس است نه حمیدرضا جلایی پور
قضاوت با شما - June 21, 2010 2:44 AM
برای گلناز خانم (فاطمه د) :
سلام
خواستم خدمتتون عرض کنم که داماد آقای خاتمی هاروارد درس نمی خونند !!
در ضمن شما بهتر هست به حرف هاتون کمی هم فکر کنید ، از خودتون پرسیدید پس چرا آقای خاتمی به جای دامادشون ، برای دخترشون از این کارها نمی کنند؟ شما که نمی شناسید مگه مجبورید که برای اثبات تئوریتون هر حرفی بزنید؟؟
فاطمه خانم شمس عزیزم ، لطف کنید پیامهایی رو که در مورد شخصی ،مطلبی غلط رو بیان می کند ، منتشر نفرمایید
و حتی اگر در مورد کسی مطلب درستی هم گفته بشه شاید اون فرد نخواهد زندگی خصوصی اش دهن به دهن بگردد
برای گلناز خانم (فاطمه د) - June 21, 2010 5:50 AM
یک ایرانی حق طلب :
در ضمن اینکه در رژیم اسلامی، فرزند پاسدار سابق و استاد دانشگاه امروز، در دانشگاه آکسفورد درس بخواند هنر نیست.
هنر آن بود که مصطفی چمران ، که از یک خانواده بسیار مذهبی و از قشر زحمتکش و پایین جامعه بود، در نظام پادشاهی که در تضاد با باور های او بود، این امکانات براش فراهم بود که پیشرفت کنه، و با بودجه کشور از دانشگاه برکلی امریکا دکترا بگیره.
قضاوت با شما.
یک ایرانی حق طلب - June 21, 2010 6:24 AM
sabz hamrah :
خانوم شمس، و سایر دوستان هوا دار،
من همین یکبار و برای اولین بار در یک سال گذشته در مورد موضوعی که به جمع بندی رسیده بودم در وبلاگ شما نظر نوشتم و وه که چه گوارا باران ناسزا و دشنام بر سر و رویم باریدن گرفت. خانوم شمس، در این مورد جناب عالی تنها نیستید، ظاهرا.
من هم نمیدانم چرا به قول یکی از دوستانتان ناگهان ،موجی از "کودتاچی"ها به وبلاگ شما حمله ور شدند و باز به قول همیشان تا حالا کجا بودند، مگر تازه تایپ کردن یاد گرفتیم ما و چطور این همه کودن و ای کیو پایین هستیم که همهٔ خلق هشیوار سبز هم دیگر دست ما را خواندند فوری و فوتی و رسوا شدیم.ای کاش اینطور بود و ای کاش که اینطور باشد، و ما واقعاً کودتا چی باشیم و دوستان هم به شناخت مکفی رسیده باشند دیگر و از این به بعد با زیرکی نه تنها همهٔ خطا ها، بلکه همهٔ حیل "دشمن" را به طرفه العینی هویدا کنند، چون در این صورت حقیقتاً جایی برای نگرانی امسال بنده باقی نیست و مصدع خاطر نمیشدیم. اما واقعیت اینست که بنده نه کودتا چی هستم نه به قول شما مزدور رژیم فعلی و نه دشمنی شخصی با شما دارم. و از دیشب که دارم به این فکر میکنم که چرا زبان به کام نگرفتم این بار هم و نوشتم -علی رغم اینکه به جهت "عاطفی" دلم نمیخواست شما رو آزرده کنم- یک دلیل بیشتر نمیبینم. آن دلیل هم اینست که بعد از یک سال پاره پاره شدن تن گروه دیگری از جوانان و در بند شدن انسان هائی همانند همسر شما، باز هم چیزی که در رفتار جامعه می بینیم، تمایل ما ایرانی جماعت است به "شخصیت پروری" به جای " "جمعیت پروری"، به خاطر همین هم هست که به شما این اعتراض را دارم که چرا به جای تاکید بر آنچه هوّیت جمعی سال گذشته بود، این همه بر وجوه ممیز همسر خود تاکید میورزید و به این ترتیب برای این خوی غلط ما ایرانیان - خوراک - فراهم میکنید و سعی در اثبات این دارید که باز به قول یکی از دوستانتان از طریق ظلمی که بر او میرود شدت قساوت رژیم فعلی را اثبات کنید. آیا واقعاً آنچه بر شما رفته و میرود، هولناک تر از انست که به جوانان کهریزک و خانوادهٔ ایشان رفت؟ یا ستمی که بر شما و محمد رضا میرود، سیاه تر از انست که خانوم پروین فهیمی برای مثال در این یک ساله متحمل شده است؟
این که یکی از دوستان نوشته اند، این وبلاگ شخصی است و شما مخیرید هر طور دوست دارید بنویسید، متأسفانه کمی ساده اندیشانه و بسیار جانبدارانه است. البته که شما هر طور دوست دارید میتوانید بنویسید، ولی وبلاگ یک حوزه اجتماعی است دوست عزیز و عین اساس وجودش هم اینست که به افراد امکان دسترسی به حوزه عمومی و تضارب آرا در حوزه عمومی را بدهد، مطمئناً خانوم شمس به این موضوع واقف هستند و از همین رو هم هست که بسیاری از اخبار مربوط به آقای جلایی پور اتفاقا از همین وبلاگ راه به مدیا پیدا میکند، چه اگر خانوم شمس به دنبال مخاطب عمومی نبودند که دفترچه خاطرات برایشان کافی بود و گفتگو با جمع دوستان شناخته شده. بنابراین کسی که به وبلاگ نویسی میپردازد، خود را در حوزه عمومی قرار میدهد و حوزه عمومی پرنسیپ های خود را دارد، و خواننده عام وبلاگ موضع گیری نوشته وبلاگ را موضع گیری عام میداند، و چیزی بیش از گاهگویه و درد و دل شخصی، این یک واقعیت است، امیدوارم ملال نگیرید از این واقعیت... خلاصه آنکه غرض این نبود که جناب عالی یا همسرتان محکوم و رانده به جرم محقق یا نامحقق دیگری باشید. حرف اینست خانوم شمس که وقتی به حوزه جمعی پا میگذارید، متوجه باز تاب و پیامدهای رفتار و گفتار خود در حوزه جمع باشید، والا مجبور میشوید مثل آقای تاجزاده بعد از ۳۰ سال، تازه اگر مثل ایشان هنوز سلامت نفسی باقی مانده باشد، به خاطره اشتباهاتتان عذر خواهی کنید. حرف این بود خانوم شمس که "عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها". اگر نقدی هست اتفاقا فقط و فقط به رفتار و گفتار فعلی شماست نه به هیچ شخص دیگری.
به هر حال من اگر به جای شما بودم، به جای اینکه به زعم شما دشنام را با دشنام پاسخ بدهم در مورد استفاده از بیتالمال، همانطور که در بهترین پست این وبلاگ شرح وقایع حمله به ستاد قیطریه را گفتید، شرح واقعیت میدادم و پاسخ میگفتم، چون در حوزه اجتماعی وارد شده بودم.
این که کشف فرمودید کهای پی من و سبز شفاف یکیست هم که باید بگویم سرکار خانوم شما ظاهراً مو را میبینید، ولی نه پیچش مو را - من و سبز شفاف زن و شوهر هستیم و از قضا زیر یک سقف زندگی میکنیم و باز هم دست بر قضا از یک اکانت استفاده میکنیم. باید ببخشید که ما در عین اینکه دو نفر هستیم، ولی کمی شبیه هم فکر میکنیم در عین حال جداگانه نظر خود را برای شما میگذاریم -ای کاش به همان اندازه که به ای پیها پرداخته اید به اصل موضوع هم میپرداختید، هر چند دیر زمانیست در این قوم، هر وقت حرف میزنیم از کاکل موی سر و لاک ناخونمون و حالا از ای پی مون ایراد میگیرید تا اینکه پاک و پاکیزه جوابمون رو بدید. به هر حال امیدوارم حس ظفر مندی کشف یک خانهٔ تیمی، کمی ناگواری تند گوئی عده ای کودتا چی خس و خاشاک را التیام بخشیده باشد برایتان. البته اگر الان سایر هواداران کشف نکنند که آهان، ما کودتا چی نیستیم بلکه باند کثیف مجاهدین خلق هستیم!!
آخر اینکه دوست عزیزی که قلم فرسایی کردید در باب حملهٔ ما کودتا چیها و پرده بر انداخته اید از دسیسهٔ کثیف ما، میشود به جای تئوری توطئه گاهی هم فکر کرد که شاید دلیل واقعی تری هم وجود داشته باشد. این دلیل میتواند واقعاً رفتار خود ما باشد و اتفاقات عینی که در بیرون میافتد. باور کنید، همهٔ کسانی که اعتراض میکنند "دشمن" نیستند. باور کنید، رفتار خانوم شمس و یا نامهٔ اخیر پدر شوهر ایشان به سلطان جائر میتواند "همزمان" کسانی را که "عین" شما فکر نمیکنند، به صدا در آورده باشد. باور کنید می شود "چشمها را شست".
و اینکه صد البته که بحث ژنتیک نیست جناب مازیار "دانا"!! نکته اینست که هر انسان "عاقلی" وقتی میخواهد زمام امور و ادارهٔ مملکتش را به دست کس یا کسانی بسپرد، "طبیعتأ" به دنبال بهترین و "کم خطا ترین" میرود و به هر صورتی که بتواند در این مورد "تحقیق" میکند. البته اگر کسی بگوید که خانوم شمس یا آقای جلایی پور به خاطر اشتباه پدرانشون مطرود هستند، حکم ناصواب داده، ولی وقتی خانوم شمس تلاش میکند که از گذشته پدر همسر و روابط و انتصابات ایشان خرج آینده کند و هنوز بی آنکه "محک تجربه به میان آمده باشد" از بی-بدیل بودنهای همسر خود داد سخن دهد، و ما جماعت هم مست و غزل خوان ، دست افشان و پای کوبان هلهله میکنیم و دنبلشان راه میفتیم انسان "عاقل" فکر میکند، نکند دوباره از یک سوراخ دو بار گزیده شود!!
امیدوارم همهٔ ما از این مقطع تاریک و ترسنک سر بلند و پیروز بیرون بیاییم. من از تن لرزه های فاطمه شمس، اون دوستی که باز موندهٔ قربانیان اعدامهای کردستان بود، سیاهی حاکم بر سرزمینم و تیرگی ماسیده بر اندیشهٔ لمس و بی-حس یک ملت به یک اندازه می ترسم و میمیرم. خدا کند که محمد رضا صحیح و سالم زودتر آزاد شود و خدا کند که همهٔ ما سبزهای به قول شما کودتا چی فقط یک پردهٔ "احمقانه" از ظلم سلطان جائر باشیم و شما راست بگویید و ما بر خطا باشیم. خدا کند اینطور باشد.
ختم کلام اینکه من هم از پارسال تا امسال بر سر شوق بودم از سپیده ای که به مدد مساعی همسر شما بخشی از ان جلوه گری میکرد. ولی گذشت این یک سال دوباره و دوباره به من نشان داد که در انداختن طرحی نو در این دیار چه زود و نا بهنگام طعمهٔ نا پختگی خود میشود. شما سبز و ما کودتا چی، ببینید آیا در رفتار و منش شما و دوستانتان جز منکوب کردن مخالف چیز دیگری بود؟ یادتان باشد خانوم شمس، من خواننده و عوام هستم و شما نویسنده و دانا، اگر دأعیه کار اجتماعی و سیاسی دارید رفتار شما باید متفاوت از من باشد. کسی که پا به حوزه اجتماعی میگذرد مسئولیتای را میپذیرد که ماهیتش با مسولیت فرد عادی تفاوت دارد، و دقیقا به همین دلیل هم هست که در یک جامعه ی سالم بر خورداری این فرد از امتیازات نسبی، امری عادلانه و به نفع همگان است.
اگر آمادگی، شناخت، و پختگی این کار را دارید به ما هم نشان بدهید، اگر نه، از سکوت و سر تعظیم به جمع فرود آوردن خیر بیشتری هم نصیب خودتان میشود هم دیگران. باور کنید همهٔ حرف چیزی نیست جز اینکه شما یا همسرتان یا سبزهای امروز، تاجزاده ها، جلایی پور ها، هاشمی ها، یا خامنهایها دوبارهٔ فردا نشوند. هیچ کدام از این آقایان هم وقتی ۲۶ سال داشتند و گرماگرم مبارزه بودند، فکر نمیکردند ۳۰ سال بعد در جایی باشند که امروز هستند. کمی فکر کنید و همان کاری که آنان با منتقدان آن روز خود کردند با منتقدین امروز خود نکنید.
فاطمه شمس: سبز همراه عزیز: ممنون از وقتی که گذاشتید و نوشتید. در مقابل نظرات مخالفان یا موافقان سعی می کنم سکوت کنم معمولن، اما حالا که باب گفتگویی باز شده است چند نکته را لازم می دانم در پاسخ به پیامتان اینجا بنویسم
۱- نخست اینکه من بر خلاف تصور شما قصد کشف خانه تیمی یا افشای هویت اصلی جنابعالی را نداشتم - اگر به ذکر آی پی تان پرداختم برای این بود که یک موقع امر بر عزیزانی که میآیند اینجا مشتبه نشود که همه این کامنت ها را آدم های مختلفی نوشته اند. شما و همسرتان دو نفرید - امیدوار هم هستم که همیشه در یک سنگر و با همین میزان توافق نظر و رای در کنار هم خوش و خرم باشید و با هم وقتی می خواهید یک آدم را زیر رگبار طعن و تهمت بگیرید - آن هم به خاطر گذشته پدر همسرش یا پول بیت المالی که می خورد - همین قدر اتفاق نظر داشته باشید. امیدوارم هیچ وقت جدایی و دوری یک ساله بینتان نیفتد و مجبور نشوید برای آزادی همسرتان یک وبلاگ شعر را به تنها سلاح مبارزه خودتان تبدیل کنید- از صمیم قلب امیدوارم این روزها را نه شما و نه هیچ ایرانی دیگری تجربه نکند .
۲- نوشتهاید مگر من یا همسرم داریم بیش از آنچه بر خانواده سهراب یا ندا رفت هزینه می دهیم که صدایمان بلند است؟ جواب من؟ خیر! لال شوم اگر چنین ادعایی کرده باشم - همیشه و هر جا که پیش آمده نوشتم که در برابر رنجی که به خانواده های این ها می رود رنجی که به امثل من می رود هیچ است. اما شما فکر می کنید این دلیل برای سکوت اختیار کردن در برابر آنچه بر زندگی ام در یک سال اخیر رفته کافی ست؟ این چه استدلالی است که چون کس دیگری هست که از تو بیشتر رنج برده پس تو ساکت باش و حرف نزن؟ می شود من به شما بگویم که مثلن حق نداری نگران همسرتان که خدایی نکرده بیمار شده اند باشید چون من از شما بیشتر دارم می کشم؟ هر کس درد و رنج را در زندگی خودش به نوعی تجربه می کند و حق دارد صدایش را بلند کند
۳- نوشته اید من سعی دارم از گذشته خانواده همسرم یا از برجستگیهای علمی او مایه بگذارم. به هر خدایی که به ان باور دارید حاضرم قسم بخورم که از این کار با همه وجودم متنفرم- نه من که اگر محمدرضا را از نزدیک بشناسید او هم همین طور- متنفرم از اینکه بنویسم المپیادی است- بدم می آید از اینکه بنویسم رتبه یک است و دانشجوی آکسفورد. ولی آقا یا خانم عزیز! امیدوارم دچار چنین وضع استیصالی نشوید که من شده ام که در آن مجبور شوید از هر وسیله ای از هر سرمایه اجتماعی ای استفاده کنید برای اینکه جان عزیزتان را نجات دهید. من اگر نگویم دانشجوی نخبه این مملکت را در بند کرده اند هزینه دستگیری او را نمی توانم بالا ببرم. پدرش اگر نگویید برادر سه شهید است این بی شرف ها به خودشان اجازه زدن هر نوع برچسبی به آن بچه را به خود می دهند. مجبوریم فشار بیاوریم - و این فشار آوردن می دانم که گاهی باعث می شود این احساس ایجاد شود که حساب او از یک زندانی گمنام و عادی جداست - من هم به خدا این حس ناخوشایند را مثل شما دارم- اما چه می توانم بکنم به عنوان یک خانواده زندانی برای سر دادن صدای اعتراض؟ مجبورم بگویم رتبه یک کنکور را چپانده اید توی انفرادی ۹۰ روز تا اقلن کمی فشار را روی این ها زیاد کنم --- امیدوارم درک کنید که چه می گویم .
۴- نوشته اید که وبلاگ جای عمومی است و باید پرنسیب اجتماعی داشت و آماده نقد شدن بود. با تمام این ها موافقم - اما دلم می خواهد یک چیز را فراموش نکنید آن هم اینکه من هیچ علاقه ای به شناخته شده بودن نداشته ام و ندارم . از آن فراری ام - همیشه دلم می خواست که زندگی آرامی داشته باشم به دور از غوغای سیاست. شعرم را بخوانم و بنویسم . زندگی فرهنگی خودم را داشته باشم. این انتخابات لعنتی همه چیز را زیر و رو کرد. یک وبلاگ شعر شد به قول شما یک تریبون سیاسی - اگر فکر می کنید من و محمدرضا برای این حکومت و گرفتن پست کیسه دوخته بودیم به شدت در اشتباهید. اگر فکر می کنید که محمدرضا درسش را ول کرد رفت برای خاتمی کمپین زد که پست بگیرد به شدت دارید قضاوت غیراخلاقی می کنید. نه او و نه من هیچ علاقه ای به گرفتن منصب سیاسی نداشته ایم - او می داند چقدر بابت این وضعی که دچارش شده ایم - این شهرت مزخرفی که بابت همین یک ساله گریبانمان را گرفته چقدر دارم عذاب می کشم - باور کنید که ترجیح می دادم مجبور نباشم هر روز یک چیزی درباره اش بنویسم - من داشتم به زندگی عادی برمی گشتم و سعی می کردم فراموش شوم - نگذاشتند. دوباره بردندش. نوشته اید مواظب باشیم که سی سال بعد نخواهیم از مردم عذرخواهی کنیم. حرف خیلی خوبی ست. اما شما واقعن چه فکری راجع به ما می کنید؟ فکر می کنید می خواهیم مثل تاجزاده فعالیت سیاسی داشته باشیم؟ اگر این طور فکر می کنید می گویم که در اشتباهید و ما را درست نشناخته اید. ...
حرف طولانی شد - امیدوارم که این پاسخ حداقل پاسخ برخی شبهات شما را داده باشد. آرزو می کنم که بگذارند من و محمدرضا به زندگی عادی مان برگردیم . امیدوارم دست از سرمان بردارند که من هم مجبور نباشم هر روز بنویسم و بعد هم به راست و چپ جواب پس بدهم ... امیدوارم
با احترام
شمس
sabz hamrah - June 21, 2010 8:45 AM
محمدرضا نسب عبداللهی :
خواهر نازنینم،فاطمه عزیز سلام،واقعن متاسف شدم از خواندن برخی کامنتهای این پست که خودی و غیرخودی راه انداخته اند.همه ما یک هدف داریم و آن هم تلاش در جهت رسیدن به آزادی و دموکراسی؛روش ها اما شاید متفاوت باشد.شاید یکی بخواهد مانند آقای میردامادی به حکمش اعتراض نکند و به زندان رود و اینچنین مبارزه کند اما این دلیل نمی شود که همه سبزها با فراغ بال به زندان بروند.اساسا شاید یکی داخل زندان واقعن بتواند تاثیر بیشتری در جریانات داشته باشد و یکی هم شاید رفتنش به زندان اثری نداشته باشد.من بر این باورم زندانیان سیاسی باعث افتخارند اما تا امکانش هست باید تلاش کرد تا پای هیچکس به زندان نرسد.حالا شما هم که برای آزادی محمدرضا تلاش می کنید،جای سپاس دارد نه بدگویی.متاسفانه برخی بیرون نشسته اند و می گویند لنگش کن.آنها نمی دانند زندان چه آسیبهای فراوانی برای خانواده زندانی و خود او در پی دارد.من خودم تجربه شش ماه زندان را در سال83دارم و دقیقن درک می کنم شما را و تلاش تان را.ناامید نشوید و از حرفهای تند دیگران دلتان نگیرد.
محمدرضا نسب عبداللهی - June 22, 2010 9:13 AM
هاله :
فاطمه جان با تمام وجود برای همه شما دعا میکنم. امیدوارم به همین زودیها عزیزت به خانه برگرده. من با تو از نظر ایدیولوژی فاصله دارم اما وقتی نوشتههات رو میخونم تمام قلب و روحم به درد میآد. از درد تو، از درد پدر و مادر همسرت. صبور باش خواهرم.
با مهر
هاله - June 22, 2010 9:52 AM
هاله :
فاطمه ببخش این نامهربانها رو که بهترین وقت برای عقدهگشاییشان وقتیست که دیگری بر زمین افتاده. من هم عزیزی در دههی شصت از دست داده ام پس این درد را میفهمم. نکنید دوستان، نکنید. این دختر الان در جهنم است.
هاله - June 22, 2010 9:59 AM
سیما :
من نمیدونم چرا فاطمه شمس باید به خاطر حمیدرضا جلایی پور محاکمه بشه . به ایشون چه ربطی داره . اما خیلی دوستانه ازتون میخوام که اینقدر از القاب استفاده نکنید . محمدرضا رو خیلی هه که از پدرش خوششون نمیاد دوست دارن .
درضمن چرا همش فکر میکنید که این حرفها مال کودتاچیهاست . سوالهای سبز شفاف . بقیه و زجرشون تو این 31 سال حرفهاییه که همه میکن کافیه بشینی تو تاکسی و شروع کنی . به راحتی از 5 نفر 3 تاشون این دغدغه ها رو بیان میکنن و ساکتها هم شاید ... ما درد شما رو احساس میکنیم اینکه مثل وحوش با آدم رفتار بشه .
دوستان به هم احترام بذاریم . از گذشته عبرت بگیریم و گناه کسی رو پای کس دیگه نذاریم
به امید محاکمه تمام جانیان این 31 سال
سیما - June 22, 2010 3:06 PM
بینام :
از کامنتهای این سبزهای رنگارنگ بوی گند خشونت میآید. اینها به زغم خودشان، همان افسران جنگ نرم سایبری هستند و دارند به خیال خودشان در اینجا جنگ نرم میکنند.
پیشتر، با واسطه از چند نفر شنیده بودم که این سرکوبگران عدهای چندصد نفره را استخدام کرده اند، که کار گروهی از آنان فقط کامنتگذاری است.
با دیدن این پست و کامنتهایش این سخن برایم مستندتر شد.
فاطمهی گرامی! همسرت، حال پدرش هر که باشد، و در گذشته هر چه کرده باشد یا نکرده باشد، امروز در بازداشت است و این بازداشت، تا آنجا که من میدانم، غیر منصفانه، ناحق، و غیر قانونی است. مبادا کامنتهای این یک یا چند نفر ذرهای تو را آزرده سازد.
بینام - June 22, 2010 5:57 PM
شهرزاد :
خانم شمس، کاملاً مشخصه که برخی از کامنت گذاران با ژست مخالف رژیم از اعضای ارتش سایبری وابسته سپاه هستند و فقط برا لجن پراکنی تشریف آوردن. باز هم خدا رو شکر بالاخره افسران جنگ نرم نظام با روش های جدید این نوع نبرد آشنا شدند و میدونن دیگه با شعار دفاع از ولایت و توجیه مستقیم فاشیسم علی خامنه ای، نمیشه جنگید و اثر گذار شد. بذارید با خیال راحت کامنت بذارن. به هر حال درست نیست دوستان از نان خوردن بیفتن! آخر ماه به آخر ماه باید گزارش عملکرد بدند و حقوق مربوطه رو دریافت کنن!
شهرزاد - June 22, 2010 6:42 PM
لیلا :
فاطمه!!!!
یعنی الان رفتم تو وبلاگت و جنگ توی کامنت ها رو دیدم و شوکه شدم
تو واقعا اعصاب راحتی داری که با این کرور آدم بخیل حسود و کینه ای خودت رو در می ندازی؟؟؟
دختر کامنت دونی رو ببند و خودت رو راحت کن. این بی شرف ها عاشق همین کارند، زورشون به جای دیگه نمی رسه و تو رو پیدا کردن. ببند خودتو راحت کن بابا. واقعا در تعجبم که چجوری اعصابت رو تو این وضعیت گذاشتی وسط خنج بکشن بهش
لیلا - June 22, 2010 6:46 PM
ma :
Dostan mehraboon bashid lotfan.
hame ensan ha dard ra ye jor mi keshand. . oon kesi ke azizesh koshte shode, che shahid behesh begid, che har chi dige, dard khanevadeash holnake.
dostan,
farz konim, aghay Jalaee por, dar kostar mardom kord dast daste, bayad mohakeme beshe. aros del sokhteash nabayad naleh kone.
man ham dor o bari hay kheili az eslah talab ha ra mi shnasam, polashono bar dashtan, tu kharej halesh mi baran, vali bazam agar dardi bekeshan, bayad bahashon hamrahi kard, faght be in dalil ke ensan hastan. ma ne mi tunim azashon hesab bekeshim, agar ma ham hamon modeln dahe 60 amal konim.
Fatemeh jan,
man doost nadide at arezoo mi konam ke hame zendanian sisi ba har aghide azad beshan va dar jameh fekr konan va harf bezan.
ma - June 22, 2010 7:48 PM
بخند فاطمه جان بخند :
آقاي حميد رضا جلاييپور! شما بد دفـاع ميكنيد
----------
باور بفرماييد، همان بار اول كه محمد رضا را گرفتند و همان شب مصاحبهي شما را با يكي از رسانهها ( احتمالاً بيبيسي) شنيدم، به يكي از دوستانم گفتم اين مرد دارد از پسرش، «بد دفاع ميكند». سياه و سفيد ميبيند. همان شب در جامعه شناس بودن ِ شما شك كردم.
روزي كه محمد رضا آزاد شد و از رفتار بازجوها ابراز رضايت كرديد و ناخواسته از برخورد آن ها «دفاع كرديد» بازهم ديدم كه به هواي ِ دفاع ، داريد از جامعه بد مايه مي گذاريد، آن روزها جامعه كهريزكي بود و شما راضي از بازجوها …
اين بار، بدتر از همه! به گفتمان جنبش پشت پا ميزنيد وگله به گرگ ميسپاريد و از مقام معظم رهبري براي آزادي فرزندتان، درخواست ياري داريد . بازهم به هواي «دفاع» از آزادي چند روزهي محمد رضا، آزادي و آزادگي او را ويران ميكنيد …
مي دانيد ماجرا چيست؟ شما هم برويد اينجا و دعواي پاي وبلاگ فاطمه را ببينيد و بخوانيد و همانجا بمانيد تا باري از دوش فاطمه برداريد...
جناب جلايي پور، مگر به پارلمان نيوز نگفتهايد كه:
« … در این شرایط تنها امیدمان به رهبر انقلاب است و از ایشان درخواست میکنم که دستور رسیدگی به این وضعیت را بدهند، …، مگر نهاد و دستگاه و حتی شخصی میتواند خود را بالاتر از دستگاه قضایی و قانون قرار دهد؟ از ایشان میخواهم که دستور رسیدگی به وضعیت رخ داده را بدهند…»
جلايي پورِ پدر! شما كه هيچ نهاد و شخصي را بالاتر از دستگاه قانوني قرار نميدهيد، چرا از شخص رهبري خواستهايد كه به وضع شما رسيدگي كند؟ نعوذ بالله! مگر او يك شخص نيست؟ نعوذ بالله! چرا تنها اميدتان به اوست؟
برادرِ بزرگ! رمز شكست اصلاحات هم همين بود. همه چيز با «جامعه» آغاز شد، اما شما از بچههاي ِ جامعه بريديد. به قول شما جامعه شناسها، فعالان جنبش به نهادها رفتند و خواسته هاي جنبش به دل نهادها در آمد تا آه از نهادِ «ما» برآيد، مدتي پيش پرسيدمت، چشم دموكراسي كجاست ؟ ميداني چرا؟ چون ميترسيدم باز هم بزنيد و كورش كنيد .
روزي كه محمد رضا آزاد شد و از رفتار بازجوها ابراز رضايت كرديد و ناخواسته از برخورد آن ها «دفاع كرديد» بازهم ديدم كه به هواي ِ دفاع ، داريد از جامعه بد مايه مي گذاريد، آن روزها جامعه كهريزكي بود و شما راضي از بازجوها …
حميد رضا، بي تعارف، من نميخواهم به ۳۰ سال قبل برگردم و از تو هم نميخواهم در پنجاه سالگي، رفتارها و تصميمهاي ۲۰ سالگيات را توجيه كني. من از كساني كه با زبانِ اصلاحات، به جان انقلاب افتادهاند، دفاع نميكنم، از تو هم همين طور! چون حرفهاي طرف ديگر ماجرا را نشنيدهام. اما روا مدار كه آنچه تو در كردستان كاشتهاي، فاطمه در انگلستان درو كند! به همان وبلاگش برو و همان جا از او دفاع كن. آسمان كه به زمين نميآيد. راستي، هنگام دفاع از فاطمه هم مواظب باش ، تو هميشه بد « دفاع » كردهاي هم از آزادي وطن، هم از اصلاحات و هم از محمد رضا. شايد هم بهتر است آنجا تنها از خودت دفاع كني و دفاع از آزاديِ محمد رضا را به جوانان ِ جنبش سبز بسپاري.
سخني هم با فاطمه شمس ، خواهر ۲۶ ساله ام دارم .
فاطمه ي عزيز ، هيچ گاه از كسينخواه كه به نيم طبقهي ساختمان جامعه شناسي برود و سوالهايش را حضوري بپرسد و جوابهايش را حضوري بگيرد، چون نميتواند! اين روزها كه حسرت هزار سوال و جواب بر دلت مانده است و با همهي شجاعت و صداقتت نميتواني سوالهايت را حضوري از محمود احمدينژاد بپرسي، از تو بعيد است كه از شاكيان بخواهي تا آزادانه به حضورِ حميدرضا جلاييپور بروند و سوال بپرسند و جواب بشنوند. مي دانم مقايسهي تلخي است، فاطمه! اما تلخ تر از واقعيت كه نيست. هست؟
باور كن فاطمهجان، آنهايي كه برايت پيام گذاشته بودند، به تو نزديكتريناند از خيليها. درد هم درد كه داند؟
فاطمهي صبور، هر وقت خواستي با آنها همدلي كني، فكرش را بكن: سالها بعد كسي از تو بخواهد جواب سوالهايت را از محمود احمدي نژاد در دانشگاه علم صنعت بگيري. ناخودآگاه خندهات ميگيرد. من اين روزها هر بار كه نام احمدي نژاد را ميشنوم بي اختيار خندهام ميگيرد . كارم از گريه گذشته است. گاهي هم احساس ميكنم كه اين بار تاريخ دارد به شكل كمدي تكرار ميشود. تو هم بخند فاطمه. دشمنان انسانها و انسانيت، دشمنان صلح و آزادي از خندههاي من و تو ميترسند. پس بخند فاطمه جان … بخند … به ياد چهرهي هميشه خندان ِ محمد رضا بخند ….
سارا زرتشت
سارای عزیز:ممنونم از پیامت - اما من واقعن به اندازه کافی درد و بدبختی دارم که بس باشد و وکیل و وصی کس دیگری نباشم - واقعن دوستانی که سوال دارند می توانند بروند از خود ایشان بپرسند. من چه کاره ام این وسط؟ مگر من دهه شصت چند سالم بود که حالا باید پاسخگوی کارهای آدم های آن دوره باشم؟ جالب است که جلایی پور را با احمدی نژاد مقایسه می کید.دوست عزیز نمی گویم این ها همه از قدرنشناسی های مخصوص ایرانی جماعت است ولی همان جلایی پوری که الان از دید خیلی ها خائن شده یک روزی همه زندگی اش را گذاشت برای همین روزنامه های زنجیره ای و بعد هم افتاد زندان . این همه انصاف را نمی دانم از کجا آورده اند برخی دوستان به خدا بی انصافی در قضاوت هم حدی دارد. من به احترام شما این کامنت را هم تایید کردم. اما از این به بعد کامنت های مرتبط با افراد دیگر در این وبلاگ جایی نخواهند داشت. اینجا وبلاگ فاطمه شمس است و کامنت هایی تایید خواهند شد که ربطی به مطلب پست شده داشته باشند. فحش و فضحات به عملکرد بقیه افراد را هم دوستان بروند نثار خودشان کنند. من به اندازه کافی بدبختی دارم در این وضعیتی که دچارش هستم
بخند فاطمه جان بخند - June 22, 2010 8:53 PM
مریم :
خدا بهت صبر بده عزیزم, همین.
مریم - June 22, 2010 11:29 PM
رضا :
سلام،
به ادبیات نظرات دقت میکردم:
چه لزومی داره که کسی رو منکوب کنیم؟ مگر اینجا دادگاهه؟
مگه هدف بالابردن سطح شعور و آگاهی نیست؟
مشکل اینکه به جای اینکه افراد و حرفهاشون رو نقد کنیم میگیم "قبلی ها هم اولش همین رو میگفتن، الان ببین چطور شدن" نشان از سادگی و کم عمق بودن ما میده. اصلا مشکل اینجاست که "چرا آدمهایی که عملشون بعد از مدتی برعکس حرف چند سال قبلشون میشه، تو ایران موفق به این کار میشن؟". به عبارت دیگه "چه جور جامعه ای داریم که این توش میتونه اتفاق بیفته؟". ما باید سوال این رو پیدا کنیم. نه اینکه تا یک نفر حرف زد، یه مهر بزنن رو پیشونیش که تو مثل فلانی هستی که ده سال پیش همین حرف رو زد حالا دیکتاتوره. جواب سوال هم به نظر من سطح پایین فرهنگی و اخلاقی جامعه ماست. ما باید راه حل واسه این پیدا کنیم. کسی که سرش کلاه میشه گذاشت (یعنی کل مردم ایران) باید یه فکری به حال خودش بکنه که اساسا کلاه سرش نره نه اینکه هی به همه بگه کلاهبردار.
یا مثلا سریع میگیم که تو به رفسنجانی یا خاتمی یا فلان وصلی اگه راست میگی وصل نباش. رضازاده که نمیتونه بگه من بیام مثل بقیه باشم یعنی آجر رو هم به زور از زمین بلند کنم. آدمی که فرصتی داره خوب باید استفاده کنه.
در مورد فاطمه هم، این بنده خدا که اعلام رهبری ملت رو که نکرده. دلتنگ شده. خوب ممکنه یکی دیگه بیشتر از ایشون دلتنگ عزیزش شده باشه. خوب که چی؟
رضا - June 23, 2010 12:30 AM
نرگس :
فکر میکنم این واقعا دور از انصافه که به کسی که خودش اینقدر تحت فشاره حمله بشه.کسی که واقعا هیچ ربطی به این ماجراها نداره. فقط خوبه گاهی خودمونو جای دیگران بذاریم بعد قضاوت کنیم.
فاطمه عزیز صبر کن!
با امید آزادی محمدرضا
نرگس - June 23, 2010 10:01 AM
علیرضا :
ادعای درک شرایط شما را ندارم، ولی اطمینان دارم وارد این بحث ها شدن و هدف انتقادات تند قرار گرفتن در این شرایط ابداً دلپذیر نیست. خوشحالم که در بحث را باز می گذارید و صادقانه نظر می دهید.
ما- ایرانی ها در معنی کلی و بی توجه به سابقه و مرام و مسلک و مذهب و قومیت- در این سالها تجربیات عجیب و کم و بیش ترسناکی را پشت سر گذاشته ایم و شاید باید راجع به شان آنقدر حرف بزنیم تاهمدیگر را بهتر بشناسیم و به توافق برسیم و بتوانیم "راحت" کنار هم زندگی کنیم.
با بخشی از انتقادهای طرح شده موافقم و با برخی مخالف، لحن بعضی را می پسندم و برخی را نه. کلاً موافق گیر دادن به خانواده کسی که عزیز در بندی دارد نیستم.. اما چه خوب که این بحث باز شد، از این که - به خصوص در این شرایط- تحمل کردید و نظراتتان را هم در پاسخ انتقاد ها عنوان کردید ممنونم و می بینم که به هم نزدیک تر می شویم... کم کم ولی واقعی و به اختیار ..و همچنان گفتگو را تمرین می کنیم
علیرضا - June 23, 2010 3:55 PM
زهرا :
یعنی این ملت اینقدر ادعای تنفر و بیزاری از احمدی نژاد رو دارند، خودشون از احمدی نژاد بدترند.چه خوب گفته آن شخص که"مردم را از حاکمانشان بشناس"
زهرا - June 24, 2010 10:39 AM
a :
fatemeye aziz,
harfhaaye sabze hamraah vaghean ghaabele ta'amole. khanevadehaaye ziyadi ke azizaneshun dar bandand va daaghdaar hastand, ba didane mataalebe shoma ehsaase khooobi peida nemikonand. hese inke shoma ham khodi hastid va dast avizhaye ziyadi darid. mitavanid harfetan ra jayi bezanid, ashnaa darid va az in harfhaa ....
omidvaram ke mohamad rezaye shoma ham mesle hameye zendaniyane gomnaame digar har che zudtar azaad shavad.
saboor baashi
فاطمه شمس: ممنون از تذکرتان- خواهش می کنم اگر حرف های من اذیتتان می کند به اینجا نیایید چون من تا آزادی محمدرضا خواهم نوشت. این موجی از اصرار که این بار راه افتاده است و به نام منتقدین از من می خواهند برای محمدرضا ننویسم البته جای بسی تامل دارد و متاسفانه مرا یاد چیزهای خوبی نمی اندازد
a - June 25, 2010 7:42 PM
اردیبهشت :
سلام فاطمه...
خوبی؟؟؟
من نه خودت رو میشناسم و نه همسرت رو و خب نه میتونم از کامنت هایی که خوندم دفاع کنم و نه میتونم ردشون کنم....
امااز لحاظ انسانی میدونم که این شرایطی که داری فارغ از هر قضاوتی سخته و جانکاه...
اینکه چه را دیگران جواب اعمال پدر همسرت رو از تو میخوان فک می کنم به این دلیله که جایی دیگه رو ندارن که تظلم خواهی کنن اگر ظلمی به واقع از طرف ایشون صورت گرفته باشه و اگر این افراد هم به واقع عزیزی رو از دست داده باشن و خب میان اینجا تا غیر مستقیم حرفشون رو به گوش ایشون برسونن...
واسه اون دوستانی هم که خانواده هاشون در طی این سالها مورد ظللم واقع شدن بی نهایت متاثرم...
اما عزیزان اینجوری نباشه که بشیم مصداق این شعر که میگه گنه کرد در بلخ آهنگری ... به شوشتر زدند گردن مسگری
به هر حال روزی میرسه که من وشماودیگران باید جواب کارهایی رو که کردیم در پیشگاه عدل خداوند پس بدیم پس حداقل کاری که میتونیم بکنیم اینه که به قول معروف چند قدم اول با کفشای دیگران راه بریم وبعد از راه رفتنشون ایراد بگیریم. شاید فاطمه وهمسرش وخانواده همسرش به هر دلیلی برای شما عزیز نباشند این اشکالی نداره ولی اگه نمی تونیم یار خاطر باشیم بهتر اینه که بار خاطر هم نباشیم....
من فک میکنم فاطمه داره همه تلاشش رو برای عزیزی که مال خودشه و دوستش داره میکنه تا شرمندش نباشه پس حق داره اون رو به شیوه خودشش انجام بده ونه راهی که به مذاق من و شما خوش بیاد....
فاطمه اشکالی نداره. ایشلا همه چی رو به راه میشه قوی باش...
اردیبهشت - June 26, 2010 4:38 AM
a :
fatemeh jan, etefaghan dalile inke be inja miyayim va harfhaaye to ra mikhanim in ast ke bayad benevisi va neveshtehaayat ra dust darim.
manzoore man in bud ke bebin che bakhshi az harfaat baraye kheiliha mitoone khoshayand nabashe. shayad kheiliha chizi nagand, ama mokene raje be harfayi kemizani ye fekraayi bokonand ke na to shayestash hasti va na mohamdreza.va hatman ham nemikhahi intor bashe.
movafagh bashi va be omide azadiye hamsarat.
in ro ham bebinid,
http://www.rahesabz.net/story/17661/:
a - June 26, 2010 12:48 PM
Gay28Warren :
Every one admits that humen's life seems to be not very cheap, nevertheless we need cash for various things and not every one gets enough cash. Therefore to receive good loan and just car loan should be a right solution.
Gay28Warren - August 23, 2010 12:05 AM
محمد طالبی :
با سلام و خسته نباشید
من دیروز 25 بهمن 89 در احمد آباد مشهد دستگیر شدم؛ بازپرسم حیدری بود.خیلی آدم کثیف و آشغالیه
بازپرس حیدری من همون کسی ام که زدی تو گوشم گفتم بازم بزن، چند بار زدی و من هی گفتم دوباره بزن، یادت میاد؟
اگه هزار ما رو بزنی یا بکشی ما از راهی که انتخاب کردیم بر نمیگردیم
منتظر سیلی های ما باش روزی که نوبت ما میشه
فاطمه شمس: متاسفم برادرم، انشالله که حالتان الان بهتر باشد، به امید روزهای بهتر
محمد طالبی - February 15, 2011 5:57 PM
HsvsRsvsesv :
artane [url=http://qwrtp.com/buy-artane-usa.html]artane[/url] [link=http://qwrtp.com/buy-artane-usa.html]artane[/link]
HsvsRsvsesv - May 1, 2011 4:28 AM
HsvsRsvsesv :
dostinex [url=http://qwrtp.com/buy-dostinex-usa.html]dostinex[/url] [link=http://qwrtp.com/buy-dostinex-usa.html]dostinex[/link]
HsvsRsvsesv - May 1, 2011 10:08 AM
HsvsRsvsesv :
parlodel [url=http://qwrtp.com/buy-parlodel-usa.html]parlodel[/url] [link=http://qwrtp.com/buy-parlodel-usa.html]parlodel[/link]
HsvsRsvsesv - May 2, 2011 2:20 AM
HsvsRsvsesv :
requip [url=http://qwrtp.com/buy-requip-usa.html]requip[/url] [link=http://qwrtp.com/buy-requip-usa.html]requip[/link]
HsvsRsvsesv - May 2, 2011 7:24 AM
HsvsRsvsesv :
sinemet [url=http://qwrtp.com/buy-sinemet-usa.html]sinemet[/url] [link=http://qwrtp.com/buy-sinemet-usa.html]sinemet[/link]
HsvsRsvsesv - May 2, 2011 1:10 PM
Is prosolution safe realy :
zfimttcebmeganmmxgue, Pro Solution, XdIWuvK, [url=http://www.progressivefiberglass.com/]Prosolution[/url], qWbfpnf, http://www.progressivefiberglass.com/ Prosolution pills, rdfCodx.
Is prosolution safe realy - May 30, 2011 4:51 AM
Penis Enlargement :
efxhzhxlmvlqqmnmfpgz, Penis Enlargement Pills, hgTUiyF, [url=http://www.1naturalpenisenlargement.com/]Penis Enlargement[/url], FlVHuMN, http://www.1naturalpenisenlargement.com/ Penis Enlargement, PTXegjt.
Penis Enlargement - May 30, 2011 5:17 AM
Ordering valium online forums :
qjqtvukbncmoeoyifkxw, Valium, WOsPoHi, [url=http://www.stoneh2o.com/valium.html]Buy Valium[/url], SzYAFmU, http://www.stoneh2o.com/valium.html Valium addiction, CRkidnb.
Ordering valium online forums - May 30, 2011 5:26 AM
Levitra :
yxvncdaydcejomesypvs, Generic Levitra, xsdRHbo, [url=http://www.bonnotsmillmo.com/levitra.html]Levitra side effect stories[/url], JZauyPL, http://www.bonnotsmillmo.com/levitra.html Generic Levitra, ItWaepe.
Levitra - May 30, 2011 5:33 AM