تبعید


تبعید یعنی حبس ابد بدون ملاقات، با تلفن‌های جیره‌بندی شده
تبعید یعنی ماموری که هر روز عاشقانه‌های تو را می‌شنود
حقوق‌اش را آخر ماه بی‌کم و کاست می‌گیرد،
و خوشحال به خانه می‌رود.
تبعید یعنی شوق دیدن پست‌چی،
یعنی مستی برای بسته‌‌های رسیده از مامان
تبعید یعنی عکس زهرا توی قاب، روی دیوار، با موهای خرمایی بلند.
تبعید یعنی لحظه‌ی خوب آزادی برای او، لحظه‌ی مرگ‌بار تنهایی برای تو
تبعید یعنی عکس‌های دسته‌جمعی آزادی برای او، آلبوم‌های مجازی عکاس‌های غریبه برای تو.
تبعید یعنی حصر نگاه‌، حصر دست‌ها، حصر تن در ابتذال کلمات
تبعید یعنی شرکت در مراسم خاکسپاری یک رابطه در گورستان شهر،
به ساعت ۴ صبح.
تبعید یعنی رقص سیگار روی طناب‌های احتمالی دار، در بیداری… در خواب،
تبعید یعنی هم‌خوابه‌گی اجباری با تنهایی
تبعید یعنی خودارضایی عقربه‌های ساعت با صدای استخوان‌های تو.
تبعید یعنی فروختن نامه‌های عاشقانه‌ی یک زن به یک زندانی،
برای پرداختن قبض آب و برق.
تبعید یعنی پایکوبی روی روزهای رفته‌ی تقویم.
تبعید یعنی دیگری شدن…. دور شدن… دیر شدن.
تبعید یعنی پاسپورت، یعنی تاریخ آخرین خروج:
تبعید یعنی بیست و هفت خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت، فرودگاه امام خمینی تهران.
تبعید یعنی دروغ روزهای پنج‌سالگی زیر بمباران هوایی و آژیر قرمز:
او برخواهد گشت…
تبعید یعنی مفقودالاثر بی‌پلاک.
تبعید یعنی کابوس یک تابوت در سردخانه‌ی هواپیمایی به مقصد فرودگاه امام‌ خمینی، تهران، بهشت زهرا، قطعه ؟
تبعید یعنی من،
اینجا،
در آستانه‌ی فصلی سرد.