از عاشقانه‌ها

راه می‌روم، دور می‌شوم، شعر می‌سازم. این است کسب و کار این روزهام.
(این بیت‌های پرت پر از اشتباه را
شرحی از عاشقانه‌‌ی پنهان حساب کن):
هی ذره ذره ذره دلم را مذاب کن
هی جرعه جرعه جرعه شبم را شراب کن
هی تکه تکه تکه بساز این شکسته را
با من برقص و زندگی‌ام را خراب کن
بگذار تا گناه ” تو” را مرتکب شوم
اصلن مرا نواده‌ی شیطان خطاب کن
از حرف‌های خسته‌ی یک مست پاپتی
شعری بساز و دور گلویم طناب کن
زندان حصر من غ(ق)زل دست‌های توست
تسخیر کن، محاصره کن، انقلاب کن
در من جزیره‌ای‌ست که متروک مانده است
پهلو بگیر … در دل من اعتصاب کن
اینجا هوای حادثه ابریست خوب من
بگذر از این جزیره… کمی آفتاب کن
افتاده جام از لب این لحظه‌های مست
فکری به حال خلسه‌ی بعد از شراب کن