سلامتی همه‌ شهدای سی‌ام خرداد و مابقی


سلامتی تک تک جوونایی که رفتن و برنگشتن. سلامتی دل تنگ و عزادار خانواده‌هاشون. سلامتی اون دوتا مرد بزرگی که گرچه راهشون به بیرون بسته‌س ولی چشم و دلشون با ماهاست. خیلی حرف‌ها هست برای نوشتن و گفتن. همه رو قلم می‌گیرم. همین قدر می‌نویسم که ما، بله همین ما حق نداریم بنشینیم و دست روی دست بگذاریم و بگیم بریدیم و نمی‌شه کاریش کرد. ما حق نداریم به خاطر تک تک خون‌هایی که ریخته‌ شد، به خاطر تک تک مادرانی که عزادار شدند، زنان و مردانی که بی‌همسر شدند و بچه‌هایی که بی مادر یا پدر. عزاداری بسه! پاشیم! اشکامون رو بتکونیم و راه بیفتیم دوباره. توی چشم این عکس‌ها، (صانع ژاله و محمد مختاری و هاله سحابی و هدی صابر نیستن توی این) نگاه می‌کنم. غم رو می‌ذارم کنار و دوباره پا می‌شم.

>پ.ن. همچین روزی تنها از فرودگاه پریدم. شد دو سال