گُم‌گویی‌ها-۱

یک روز
اگر باشیم
دوباره به یاد می‌آوریم
روزی را که تنها کارمان
تکه تکه افتادن از دهان عقاب بود.
و خزیدن به سوراخی
و پیش کردن مرگ
از سوراخی
به سوراخ دیگر،
وقتی
هر بار
ناگهان
یکی از ما را می‌برد.
یک روز
خواهند گفت عده‌ای که
مرگ
دهان‌های گرسنه‌‌شان را ‌بلعید
و آن‌ها به جای اسلحه
تمام وجودشان با گرسنگی
تیرباران می‌شد
آن‌ها، ما بودیم
هر سحرگاه
لب جوخه
ما که سال‌ها نمی‌دانستیم به درستی
زنده‌ایم
یا مرده.