بدون ویرایش- ۲

– کسی نمی‌آید این‌جا
و کسی از این‌جا نمی‌رود
آنها که باید می‌آمدند
راه‌شان بسته‌ست،
و آن‌هایی که باید برگردند
راه‌شان بسته‌ست.
راه‌ها
از هر طرف
بسته‌اند
و آدم‌ها
از هر طرف
ریخته.
زمان
آن‌ها را در دو سوی جهان
میخ‌کوب کرده است.
در جریان گذار قرارشان می‌دهد
از سر عقربه‌ها می‌گذراندشان
پیرشان می‌کند.
یک یا دو یا سه سال بعد،
از پا می‌افتند
و تقویم از آن‌ها
تنها یک جفت چشم
و یک صدای نه چندان مفهوم باقی می‌گذارد
در دو سوی خطوط تلفن.
و ماه به ماه
گزارش شنود دلتنگی‌های آدم‌ها را
کسی هست که ضمیمه‌ی پرونده‌هایشان کند
و آن‌ها را در گوشه‌ای مرطوب و تاریک
در اتاق بایگانی
سال‌ها
نگه می‌دارد.
ولی کدام یکی دیرتر می‌پوسند؟
کاغذها؟
یا آدم‌ها؟
– دکتر می‌گوید نرمی استخوان گرفته‌ای
من می‌گویم استخوانی در کار نیست دکتر!
می‌گوید عکس بگیر
عکس را روبروی نور می‌گیرد
یک مشت رگ خشک و متورم می‌بیند
و حفره‌هایی که به نور بیرون ختم می‌شوند
دکتر می‌گوید: استخوانت سوخته است؟
هر دو می‌خندیم