با نامجو در لندن


– دیشب محسن نامجو در لندن کنسرت داشت. بعد از سال‌ها شنیدن صدای یکه‌ی این آدم، این بار از فاصله چند متری نشستم و اینقدر خوش‌شانس بودم که چندتا از محبوب‌ترین کارهایش را که دوست داشتم زنده بشنوم را پشت سر هم بخواند. باید اعتراف کنم معقول نشستن و گوش سپردن به کارهای این آدم، برای من یکی تا به حال میسر نشده. معقول که می‌گویم یعنی مثلن احوالی که آدم در کنسرت شجریان و امثالهم دارد. صاف و اتوکشیده نشستن و گوش دادن به یک کار سنتی جمع و جور و تروتمیز. با نامجو آدم روی صندلی‌اش ناراحت است و این فاز تا چند روز ادامه دارد و معمولا با درآوردن صداهای عجیب و غریب از حنجره همراه است. غیر از آن، توی سالن از چشم‌های متعجب و ذوق‌زده آدم‌ها بگیر تا نیش‌های بازی که یک‌هو بسته می‌شوند و دوباره باز می‌شوند. از قهقهه به خنده هیستریک می‌رسند و از خنده هیستریک به گریه (مثل وقتی دهه‌ی شصتش را می‌خواند). شاید یکی از دلایل این همه تغییر فاز حضار، غیرقابل‌پیش‌بینی بودن این آدم روی صحنه و صدایی باشد که از گوشه و کنار گلویش می‌زند بیرون. غالبن این‌طوری است که آدم از یک دقیقه بعدش خبر ندارد که دقیقن چه اتفاقی قرار است برای کلمات و شعری که زیر دست و زبان این آدم است، بیفتد و این حسی است که من با هیچ یک از خواننده‌های ایرانی تجربه نکرده‌ام.
– لازم به توضیح امثال من نیست ولی دلم می‌خواهد بعد از دیشب بنویسم که نامجو از نگاه من یک نابغه‌ی صوتی، تصویری به معنای موسیقایی و نمایشی کلمه است. هنرمندی چندمنظوره! کسی که فقط یک خواننده نیست. همزمان قصه‌گو و بازیگر و نقال هم هست. یک نقال خراسانی تمام‌عیار. با همان هیبت و رپرپه‌ای که در صدایش هست. با همان چین و چروکی که با تلفظ هر کلمه بر صورتش نقش می‌بندد. با همان احوالی که خودش را روی دوتار و سه تار و گیتارش می‌اندازد. و البته اصواتی که گاه و بیگاه از خودش در می‌آورد. اصواتی که به لحاظ معنایی از متن شعر قدرتمندترند. او حرف نمی‌زند. صدا در می‌اورد و ساز می‌زند. اصواتی که اگر به نظر خیلی‌ها برنامه‌ریزی شده باشند، به نظر من اتفاقن کاملن جوششی و در صحنه اتفاق می‌افتند. خاصیت صوت همین است. مثل کلمه نیست که ادا شود و در آوردنش به حال در لحظه‌ی آدم بستگی دارد. اگر در “زلف بر باد مده” اش آن دِلی دِلی معروف را در نظر بگیرید، با هر اجرای زنده‌ این کار، کار تازه‌ای خواهید شنید و همین ویژگی به زنده ماندن و تازگی کار
نامجو گراییده.
– نامجو شعر و ترانه‌ای که می‌خواند را همزمان اجرا می‌کند و بخشی از آنچه هنگام ساختن یا سرودن آن شعر بر او رفته را روی سن برای شما زندگی می‌کند. ارجاع می‌دهم به اجرای کار عدد بده و مرد جان به لب رسیده. خلاصه کلام اینکه نامجوی روی صحنه، با نامجویی که در آلبوم‌های صوتی-دیجیتالی تجربه می‌کنید بسیار متفاوت است. از کیفیت صدا و اجرا گرفته تا حس و حالی که از شنیدن کارهایش می‌گیرید.
– نامجو تنها آمده بود برای اجرا. بی‌هیچ دم و دستگاهی. با یک دوتار، یک سه‌تار و یک گیتار که مال خودش نبود و از کسی قرض گرفته بود. آمد، زد، رفت، بی هیچ حرف اضافه‌ای یا اظهار فضل بیهوده‌ای. مابین کارها معرفی مختصر و مفیدی از شاعران و سازندگان کار می‌داد. جایی که لازم بود ارجاع می‌داد و توضیح درباره کسانی که در ساختن یک کار نقشی داشتند (عبدی‌ بهروانفر مثلن). کارهای خوبی هم اجرا کرد. اجرای زنده “عدد” که در آغاز بخش دوم خواند و “همه‌ش دلم می‌گیره” که در آخر کار خواند و البته “ساربان” و “از هوش می‌روم” و اجرای متفاوت از “واق‌واق سگ” عالی بودند. دو سه کار جدید هم خواند. کار آخرش به اسم “الکی” که خواهش کرد قبل از انتشار رسمی، که ظاهرن خیلی هم دیر نخواهد بود، جایی منتشر نشود هم کار خوبی بود و خیلی‌ها این کارش را دوست داشتند. من خودم یکی دو ارجاع کار را نپسندیدم و به نظرم خلط اروتیسم و مردسالاری در استفاده از استعارات این کار توی ذوق می‌زد. ولی کار خلاقانه‌ای بود مثل اکثر کارهای دیگرش. لهجه خراسانی‌اش هم به وضوح در این کارش پیدا بود که طبعن دلنشین بود و خوشایند و البته اسباب بسی دلتنگی.
– نامجو این همه سال هنوز تکراری نشده. هنوز همان‌قدر خلاق است و همان قدر شنیدنی و البته دیدنی. کاش تا خیلی وقت همین‌طوری‌ها بماند.