گفتن ندارد که!

این غصه‌ی بی‌انتها، گفتن ندارد که!
این گریه‌‌های بی‌صدا، گفتن ندارد که!
این شعرهای خسته‌ و مغشوش و تکراری
این دردهای بی‌دوا، گفتن ندارد که!
این که دلم تنگ کسی بود و… هنوزم هست
یک حس بی‌آب و هوا، گفتن ندارد که!
شب، تیک-تاک استخوان‌های نفس‌گیرت
شرح فضایی مرگ‌زا، گفتن ندارد که!
***
وقتی که راهی جز گذشتن نیست، باور کن!
یک مشت حرفِ‌ بی‌هجا، گفتن ندارد که!
***
نگذاشت این پاییز را هم عاشقش باشم
این تا ابد اسفندها، گفتن ندارد که!
سرد است، تخت و میز و بشقاب و…
زمین سرد است
تغییر محسوس دما گفتن ندارد که!!
آقا! شما را دوست…
نه!
دیگر ندارم من
من، تو… شکس‌-تن‌های ما گفتن ندارد که!
سال هزار و سیصد و هشتاد و… هر چه بود
تقویم‌های پر عزا، گفتن ندارد که!
سخت است رفتن، کندن از “جان” و “دل”ت سخت است
آن گریه‌ها و شانه‌ها…
گفتن ندارد که!
دیگر نپرس از من کجا، کِی زنده‌گی گم شد
یک مرگِ بی‌چون و چرا گفتن ندارد که!