عشق‌های غربتی

آن خنده‌های صورتی‌ات را به من بده
آن چشم‌های پاپتی‌ات را به من بده
پاییز، فصل پر تب و تابی‌ست خوبِ من!
آن دست‌های لعنتی‌ات را به من بده
هی جرعه جرعه مست، ببوسان مرا و بعد
آن شالِ سرخِ زینتی‌ات را به من بده
پیچک شوم… بپیچ مرا دور گردن‌ات
لب‌های سرخ و خط‌ خطی‌ات را به من بده
کولی شوم و دور تو هی چرخ، چرخ، چرخ
آوازهای بربطی‌ات را به من بده
غربت همیشه چیز بدی نیست، نازنین
آن عشقِ خوبِ غُربتی‌ات را به من بده