از عاشقانه‌ها- ۴

تشنه‌ام، تشنه‌ی آن مست به رقص‌آلوده
دست‌هایی که در آغوش جنون، آسوده
تشنه‌ی آن حرکاتم که به وجد آورده‌ست
شاعری را که پر از شوق سرودن بوده
بوسه‌های تو پر از طعم ترنج است و عسل
بر تن این غزل خسته‌ی جان‌فرسوده
مست بگذار به آغوش تو پا بگذارم
هرم دست تو به گرمای تنم افزوده
دست بردار از این شیوه‌ی شهرآشوب‌ات
دست از این فاصله انداختنِ بیهوده
جای آن بگذر و بگذار که جان گیرد باز
این تن خسته‌ی خاموش‌ِ به مرگ‌آلوده