در اندوه جبران‌ناپذیر مرگ دو شاعر

امسال برای آن‌ها که با شعر زندگی کرده‌اند غم سنگین این روزها چند برابر شده. با مرگ ناگهانی دو شاعری که اینقدر زود
وغریب به پهلو افتادند. غلامرضا بروسان و الهام اسلامی. غلامرضا بروسان را خیلی زود شناختم. گرم و زنده می‌سرود و تلخی شعرهایش مثل تلخی «آخرین بسته سیگار در تبعید» می‌ماند. از این به بعد توی تک تک نخ‌هایی که می‌کشم این شعر هی تکرار می‌شود.
دست و بال‌ام به نوشتن نمی‌رود. آدم این‌طور وقت‌ها مستاصل تنها به گزارش مرگ دست می‌برد. باید عادت کنم که دوری ناگزیر یکی از بزرگ‌ترین بدی‌هایش این است که خبر مرگ آن‌ها که خاطرشان عزیز است را ناگهان همچون سیلی توی سر و صورت‌ آدم فرود می‌آورد و جای‌اش تا مدت‌ها درد می‌کند… نمی‌دانم این‌که نبودم و از نزدیک تا دم گور همراهی‌شان نکردم بهتر بود یا بدتر. خاک آدم را سرد می‌کند و به باور می‌نشاند. من انگار دیگر نه سرد خواهم شد و نه باور خواهم کرد. همین‌جا ابلهانه راه خواهم رفت و سیگار خواهم کشید و منتظر مجموعه شعر جدید شعرش خواهم ماند.
ای دل غافل! بروسان بزرگوار! الهام عزیز! چقدر زود به چاپ ‌های چندباره رسیدید. نمی‌دانم کدام خاک تن‌ عزیزتان را در بر خواهد کشید. خراسان؟
manghatelb.jpg
ساده زندگی كردم
اما مرگم مشكوك به نظر خواهد رسید
پیدایم می‌كنید
با ناخن‌هایم، با موهایم و استخوان دلم
كه گودالی تاریك را روشن كرده است.
اگر می‌خواهید درباره این دو شاعر بیشتر بدانید به این لینک‌ها سر بزنید. بروسان یکی از بهترین‌های شعر معاصر بود. چقدر شعرهایش را دوست داشتم.
مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است
درباره تصادف مرگ‌بار بروسان و همسرش و دختر کوچکش
گفتگویی با غلامرضا بروسان

عکس را فاطمه حق‌وردیان http://nirvana.persianblog.ir/گرفته است.