به چشم‌های عزیزت

دو بار در کل این دو سال و نیم، با تمام دل‌ام گریه کردم و به سر و صورت‌ام کوبیدم. یک بار وقتی فیلم ضجه‌های مادر سهراب اعرابی را دیدم و بار دوم آن صبح نحس چهارشنبه، یازدهم خرداد که خبر مرگ هاله سحابی را شنیدم. خیلی روزها یادش می‌کنم. امروز هم یکی از آن روزها بود. دست‌ام از دلجویی از بازماندگان عزیزش کوتاه است. وسع‌ام در حد همین چهارخط و همین یک عکس… روح‌اش شاد و به امید آزادی.


دوشنبه‌های سیاهی، سه‌شنبه‌های کبود
دقیقه‌های معلق میان بود و نبود
چهارشنبه ولی ابتدای ویرانی‌ست
هنوز بوی تو توی هواست، یاس کبود!
به چشم‌های عزیزت قسم که می‌سوزم
هنوز از غم مرگ‌ات در آتشی بی‌دود
شکنجه‌های مدام اند داغ‌هایی که
اگرچه دور، ولی تازه‌اند و ‌خون آلود
شـکــسته بـاد آن دسـت نانـجـیـبی که
فرود آمد و آن خنده را گرفت و ربود
گرفته نبض زمان را نگاه تو در دست
به صبح می‌رسد آخر، شبانه‌های رکود
قسم به خاطره‌ی تلخ و خسته‌ی خرداد
که باز می‌رسد از راه لحظه‌های صعود