رنگ بازی

با کلمه‌ها و کلن زبان کنار نمی‌یام به راحتی این روزها. سخت شده نوشتن. هفته پیش بی‌مقدمه رفتم تو یه مغازه که بساط نقاشی می‌فروخت و یه بسته آموزشی رنگ روغن خریدم و آوردم خونه. هیچ وقت سراغ نقاشی نرفته بودم. حتی تصور اینکه یک روز قلم‌مو به دست بگیرم رو هم نداشتم. ولی از یه جایی انگار همه چیز توی رنگه و ساختن رنگ و اون سکوت و موسیقی‌ای که موقع تمرکز روی بوم می‌کنه آدم. اتفاقات ریز و بی‌اهمیت خیلی آزاردهنده شده. تمرکز افتضاح و خواب زیاد هم قوز بالای قوز. این روزها کوچکترین انگیزه‌ای هم برای جلو بردن این پروژه لعنتی ندارم. ولی نقاشی جواب می‌ده. رنگ‌بازی کنید اگر خیلی خرابین. جواب می‌ده.