پنهانی‌ها

من اندوه‌ام را در خنده‌ی چشم‌های تو پنهان می‌کنم
در دست‌های تو
که برای من نیستند
در گونه‌های تو
در پلک‌های تو
که برای من نیستند
من اندوه‌ام را وقتی مقابل‌ات ایستاده‌ام
وقتی می‌گویی خداحافظ
وقتی می‌گویی سلام
من اندوه‌ام را در حرکات دهان تو پنهان کرده‌ام
می‌خندم تا از بغض‌ام چیزی به تو نرسد
در دل‌ام، پنهانی دوست‌ات دارم
در سرم، پنهانی دوست‌ات دارم
در شعرم، عریان، با کلمات‌ام دوست‌ات دارم
دریا در صدای توست
در سر من
و برزخ آن صخره‌ی غمگین در من جاری‌ست
تو تنها یک «لحظه‌»ای
و برای آن یک لحظه
یک عمر شاعر خواهم بود.