پنهانی‌ها- ۲

چشم‌های تو به اندازه حال این روزهای من دیوانه‌اند
با حضورت در من ویرانه‌ای ساخته‌ای
رو به دریا
رو به آب
رو به ساحلی که هر روز وقتی از خواب بر می‌خیزد
به باد می‌رود.
***
دست‌های تو از قوم شن‌های کویر لوت‌اند
داغ و کشیده
مماس بر تکه‌های رسم شده‌ی نام تو در سرم
مثل دال، خمیده
مثل میم
با هم هم
و بی‌هم.
دیوانه‌بازی از نام تو شروع شد
و به شعرهای من سرایت کرد