پنهانی‌ها- ۴

چقدر وحشی و زیبا و پرده‌در شده‌ای
شبیه باد، نفس‌گیر و در به در شده‌ای
چطور دل بدهم هی به این و آن وقتی
میان عالم و آدم تویی که سر شده‌ای
از اتفاق تو دیگر فرار ممکن نیست
شبیه وسوسه هر لحظه بیشتر شده‌ای
من آدم‌ام، تب ابلیس در تن‌ام جاری‌ست
تو سیب سرخ که میزان خیر و شر شده‌ای
عبور از تو محال است و بوسه از تو محال
عزیز کولی من! شکل دردسر شده‌ای
تو را به شعر کشیدم… به احتمال جنون
به جای قافیه هر بار جلوه‌گر شده‌ای
بیا و رد شو و این بار هم بسوزانم
همین بس است، تو در «آه» مختصر شده‌ای