معرفی کتاب: آخرین انار دنیا


مدت‌ها بود کتابی را دست‌ نگرفته بودم که حیرت نفهته در کلمه‌هایش، نفس‌ام را توی سینه قفل نگه دارد و نتوانم چشم ازش بردارم و یک نفس همه‌اش را بخوانم، کتابی که چشم‌هایم را هی خشک و خیس کند و اتاق را از دود غلیظ پر. نمی‌دانم این بختیارعلی کجا بود که تا حالا نشناخته بودم‌اش و این کتاب عجیب و غریب چرا باید انقدر دیر به دست‌ام می‌رسید؟ ولی همین‌قدر که روزهای آخر سال نو، «آخرین انار دنیا» را خواندم باید خوشحال باشم. حالا می‌توانم بگویم بین همه کتاب‌هایی که به فارسی در سال نود خواندم در کنار مجموعه شعر مرحوم بروسان «مرثیه‌ برای درختی که به پهلو افتاده»، «آخرین انار دنیا» بهترین رمانی بود که خواندم. بدترین کتاب هم – بر اساس انتظاری که از نویسنده‌اش داشتم- «لب‌بر‌تیغ» حسین سناپور بود. یحتمل «آخرین انار دنیا» را چند بار دیگر هم خواهم خواند. فعلن برگشته‌ام و دارم دوباره چندجایش را هی بلندبلند با خودم می‌خوانم. پیشنهادم این است که شما هم کتاب را بلند برای خودتان و در تنهایی بخوانید.. شمس لنگرودی راست گفته که: هر کتابی دستتان گرفته‌اید بگذارید زمین و آخرین انار دنیا را بخوانید.
وای… دل‌ام می‌خواهد چندین و چند جمله‌اش را اینجا عینن بیاورم، از بس که وصف‌ دقیقی بود از تجربه‌ تنهایی این مدت. ولی می‌گذارم برای پست‌های جداگانه‌ی بعدی که الان قاطی این حرف‌ها حیف و میل نشوند. «آخرین انار دنیا» درباره همه آنچه که ما در این سه سال زندگی کردیم است. درباره دردهای زندان و اسارت و تبعید، درباره تنهایی و عشق و شکست، درباره مرگ و آزادی و از همه مهم‌تر زمان و مکان. نویسنده ورای همه این مفاهیم ایستاده است و حرف می‌زند.
من متن کردی را هنوز ندیده‌ام اما ترجمه آرش سنجابی را علی‌رغم چند اشتباه کوچک نحوی، در بدو کار و به خاطر ناآشنایی‌ام با زبان کردی دوست داشتم. اما بعد از روشنگری یکی از رفقای عزیز کرد، فهمیدم که ظاهرن مترجم چندان به متن وفادار نبوده و بسیاری از مدعیاتی که در مقدمه کرده هم با واقعیت تطابقی ندارند. توضیحات روشنگرانه‌ای در اینجا درباب دست بردن سنجابی در متن و اشکالات ترجمه داده شده است و نویسنده گفته که متاسفانه علی‌رغم اینکه می‌خواسته متن کامل شکوائیه‌اش را در روزنامه چاپ کند نتوانسته و نقدش به ترجمه سنجابی تمام و کمال سانسور شده است. به دوست کردم هم گفتم که ببین چقدر متن اصلی به زبان کردی قوی بوده که علی‌رغم همه این نقدها باز هم این همه خواندنی است. متن آمیخته‌ای از نثر و شعر است و گاهی چنان وزن کلمه‌ها زیاد می‌شود که آدم فکر می‌کند الان است که همین‌جا، آخر یکی از همین جمله‌ها بمیرد. به گفته رضا کریم‌مجاور که مجموعه داستان‌های بختیارعلی را به فارسی برگردانده، او نوشتن را با شعر شروع کرده و دیوانگی‌های این متن هم شاید به همین خاطر باشد. تجربه بختیارعلی از زندان و تبعید و مبارزات سیاسی و نگاه شاعرانه‌اش به تمام آن حوادث از او یک خالق ادبی کم‌نظیر ساخته است. بختیار علی با این کتاب جز پنج‌ نویسنده محبوب‌ام شد و باقی کتاب‌هایش هم رفت توی لیست کتاب‌هایی که به زودی می‌روم سراغ‌شان.
روایت زندگی ممد دل‌شیشه‌ای با آن عشق ابلهانه‌که به کشتن‌اش می‌دهد، داستان سریاس و دیدارش با خواهران سپید و یعقوب و باتلاقی که همه جا با خودش حمل می‌کند… بیشتر نمی‌گویم که کتاب را دست بگیرید و بخوانید. آن‌قدر خوش‌دست است که زمین نمی‌گذارید و آن‌قدر نفس‌گیر که شاید بعد از خواندن‌اش ترجیح بدهید یک هفته‌ای به خودتان مهلت هضم شخصیت‌ها را بدهید. دل‌ام می‌خواست چند نسخه از کتاب را اینجا می‌داشتم و به دوستان‌ام عیدی هدیه می‌دادم. حیف که ندارم. اگر خواستید به رفقای اهل کتاب‌تان، عیدی، کتاب بدهید این کتاب را هم بخرید، هم پول‌تان جای خوبی رفته و هم هدیه‌ای عالی داده‌اید. این کتاب، عیدی خواهرم زهرا و همسرش عبدالله بود برای عید نوروز امسال من. و مثل همیشه یک عیدی بی‌نظیر. امروز جشن پیوندشان بود. از راه دور، صورت ماه جفت‌شان را می‌بوسم
نوشته شمس لنگرودی برای کتاب
سایت کردی بختیارعلی
معرفی کوتاه بختیارعلی در ویکی‌پدیا