جبر کلمات

کم کم دارم از راه دور پشت خط اسکایپ و جی تاک کلمه کم می‌آورم. کلمه هایی که آدم از راه دور استفاده می‌کند هم ظرفیت دارند. یک جایی ظرفیت‌شان تکمیل می‌شود و می‌افتی روی دور تکرار. تکرار. تکرار روزمرگی‌های مسخره‌ای که طرف مقابل جواب‌اش را می‌داند قبل از اینکه بگویی فقط می‌پرسد، فقط می‌پرسی که چیزی گفته باشی. هر چه درد و دلتنگی هست قربانی همان چهار کلمه مبتذل می‌شود و می‌رود پی کارش.
از یک جایی به بعد، دیگر فقط پوست صورت و رنگ چشم و حالت چهره است که جواب می‌دهد، نه کلمه‌ای، نه صدایی، نه حرفی. من خیلی وقت است از آن یک جایی دیگر گذشته‌ام. خیلی وقت است دل‌ام فقط نگاه بی‌حرف می‌خواهد. از کلمات، از صدا، خسته‌ام.