آرزوهای بهاری

به نظرم می‌رسد که آدم این‌جور وقت‌ها که عید است و همه اصرار عجیبی برای تغییر و تحولات جدی در خودشان و احتمالن جهان دارند باید کمی واقع‌بین باشد و جو الکی ندهد. به همین دلیل مثلن برای یکی مثل من خیلی بهتر است که وقتی این‌جور وقت‌ها در اثر هوای شدیدن بهاری و حال خوبی که دارم می‌خواهم بعد از قرن‌ها یک پست مثبت وبلاگی بنویسم ور ندارم از ترک سیگار در سال جدید حرف بزنم و خودم را ضایع کنم. چون خودم بهتر از هر کسی می‌دانم که نه دلیل کافی برای این کار دارم نه لذتی در ترک لذت هست و نه اصلن من آدم این تصمیمات کبری‌طور و سخت‌ام. این است که به جاش تصمیم‌های دیگری می‌گیرم. مثلن تمام کردن تز. مثلن جدی‌تر گرفتن موسیقی و تمام کردن این داستان نیمه‌کاره‌ای که ترس تمام‌کردن‌اش از هر چیز دیگری بدتر است. تصمیم گرفتن برای سرنوشت شخصیت‌های داستان، این که کی بماند و کی برود و کی بمیرد سخت‌ترین کار دنیاست. یک کتاب را هم دارم ادیت می‌کنم که امیدوارم تا آخر تابستان تمام شود.
دل‌ام می‌خواهد امسال سفر زیاد بروم. ولی خب این تنها ابزاری است که فعلن برای سفر رفتن دارم. آرزوی سفر رفتن. و البته که پول و ویزا مهم‌تر از نیت است. به طور خاص دل‌ام می‌خواهد زمینه‌ای جور شود و چند ماهی را مصر زندگی کنم و عربی‌ محاوره‌ای‌ام را به سرانجامی برسانم. دارم به یک پروژه جالب تطبیقی برای پست‌داک فکر می‌کنم که امیدوارم بتوانم در مصر عملی‌اش کنم. ولی خب این آخری در حد فانتزی است و هیچ کاری برای عملی کردن‌اش نکرده‌ام فعلن.
ماه پیش را خوب کار کردم و ماه دیگر امتحان دوم دکتری را می‌دهم. امیدوارم این روحیه تراکتورطور در کار کردن تا آخر امسال با من بماند. ماه دیگر یک کنفرانس جالب است که من هم یک مقاله داده‌ام. اولین بار است که نتایج تحقیق‌ام را جلوی یک سری محقق ارائه می‌دهم. دو دفعه پیش به خاطر مشکل ویزا از کنفرانس ماندم و نشد بروم.
ایده یک مقاله خوب درباره تاریخ اجتماعی شعر معاصر به ذهنم رسیده و با یکی دوتا از اساتید راجع بهش حرف زده‌ام و گذاشته‌ام توی برنامه‌ هفت ماه آینده که بنویسم‌اش. این‌ها را هم اینجا نوشتم که پس‌فردا اگر هیچ‌کدام شان را انجام ندادم اول از همه خودم، خودم را تخطئه کنم. در نهایت همان تز را به یک جایی برسانم هنر هشتم را باید به اسم من بزنند. بقیه پیشکش!


اینجایی که من هستم خیلی هوا بهاری‌ است و تبریک می‌طلبد. بهارتان مبارک
پ.ن. عکس هفت‌سین امسال‌ام
پ.ن. ۲. دوستانی که ایمیل می‌زنند و از بسته شدن کامنت‌دونی شکایت دارند، با عرض شرمندگی باید بگویم که اعصاب کافی برای خواندن کامنت‌هایی که هنوز به یک گذشته‌ی تمام شده مربوط می‌شود را ندارم. فکر می‌کنم پست‌های این وبلاگ به قدر کافی گویای اتفاقات تلخ اخیر بوده باشد و واقعن نیاز به سوال و جواب بیشتر در این باره نیست. ممنون از توجه همه و عذرخواهی بابت اینکه اینجا را با خودخواهی تمام تک صدایی کرده‌ام و دل‌ام می‌خواهد بیشتر یک دفترچه شعر و یادداشت باشد تا مکانی برای گفتگو و پرسش و پاسخ.