یادآوری

کل روز راه بری و هی به اسم‌ات فکر کنی و هی یادت نیاد. جدی جدی یادت نیاد. بعد جیباتو بگردی ببینی کیفتو دیشب زدن، کارتات همه توش بوده و کل روز یا باید راه بری فقط یا هم اینکه بری بشینی روی تخت کتابتو بخونی. بعد هی فکر کنی شبیه این وضعیتو کجا خونده بودی؟ بازم یادت نیاد. این یکی رو دیگه باید یادت باشه آخه لعنت! نیست. هیچ چی یادت نیست غیر از یک پیزوری لش که یهو خودشو پرت می‌کنه وسط بعد از ظهر تو و شلنگ می‌گیره به همه روزت. بعد تازه یادت می‌یاد اسم‌ات چی بود. گرچه دیگه کمکی نمی‌کنه به تارهای گلوت.
پ.ن. آینه از محمود دولت آبادی رو بخونید اگه نخوندید.
پ.ن.۲. بلند فکر کردن خیلی ترسناکه.