کاغذبازی

این نوشته درباره نامه‌های همینگوی را می‌خواندم و فکر کردم همه سال‌هایی که زندگی کرده‌ام فقط با دو نفر کاغذبازی طولانی داشته‌ام که هر دو به خاطر تغییر جغرافیایی بعد از مدتی متوقف شدند. تجربه نامه‌نگاری کاغذی با هیچ نوع نوشتن و نشستنی قابل مقایسه نیست. آدم نامه‌نگاری اینترنتی هم هیچ وقت نبوده‌ام و بعد از چندتا ایمیل بی‌خیال کل جریان شده‌ام.
آن وقت‌ها که فاز، فاز کاغذ نوشتن بود، می‌رفتم کاغذش را می‌خریدم و خودنویس را جوهر می‌کردم و حواس‌ام بود نقطه را کجا بگذارم و کلمه را چه شکلی رسم کنم. انگار نوشتن روی کاغذ، جنس جمله‌ها و کلمه‌ها را هم تغییر می‌داد. صدای کشیده شدن نوک خودنویس روی کاغذ و اینکه می‌دیدی یک مشت کلمه دارند از لغزش دست‌هایت فاصله می‌گیرند و می‌ریزند روی کاغذ، زبان کشیدن به لایه چسب‌دار پاکت نامه و انتخاب تمبر و صندوق پست و از همه مهم‌تر انتظاری که آدم می‌کشید تا جواب نامه برسد، همه‌اش جنس مرغوبی بود که سال‌هاست دست‌ام ازش کوتاه است.
یکی دو روز پیش از کنار مغازه‌ای رد شدم که بساط نامه نگاری داشت و رفتم تو و نیم ساعتی برای خودم خوشحال بودم. فکر کردم این جنس کاغذ با آن رنگ جوهر خیلی خوب می‌شود و حتی پاکت را هم انتخاب کردم. آمدم دم دخل حساب کنم، دیدم آدمی که بشود بهش کاغذ نوشت ندارم، آدمی که بیرزد و بشود بدون حاشیه و راحت برایش نامه نوشت و نامه‌هایش را خواند. گاهی اینجا نمی‌شود نوشت. ایمیل را هم دوست ندارم. برای خودم توی دفتر می‌نویسم ولی یادداشت‌ شخصی کجا و نامه‌نگاری کجا؟ آخرش فکر کنم خودم به خودم نامه بنویسم و بندازم توی صندوق پست و بعد هم در کمال خونسردی بروم دم در پای دفتر پست‌چی امضا بزنم و بگیرم‌اش و توی یک پوشه همه را جمع کنم.


پ.ن. عکس، دست‌خط صادق هدایت است. دست‌خط هدایت و فرخ‌زاد را از بین دست‌خط‌هایی که از نویسنده‌ها و شاعر دیده‌ام، بیشتر دوست دارم.