خاکستری انگلیسی

رنگی هست به اسم خاکستری انگلیسی که به هر جای دنیا رفتم لنگه‌اش را پیدا نکردم. هر وقت هم آمده‌ام توصیف‌اش کنم بی‌خیال شده‌ام چون واقعن فقط باید توی این فضا چند سال زندگی کرد و بعد تازه آدم می‌فهمد چه‌طور رنگ‌‌اش عوض می‌شود. بیشتر رنگی که توی هوا پخش است انعکاس نور است روی در و دیوار کهنه و خزه‌بسته‌ و پیر شهر. وقتی چند روز پشت سر هم باران می‌بارد انگار شکم دیوارهای کهنه باز می‌شود و می‌ریزد وسط پیاده‌رو. خوب که دقت می‌کنی می‌بینی توی صورت عابرهای پیاده و حتی فروشنده‌ها هم از همین رنگ پاشیده‌اند. باد و سرمای هوا هم به تیره‌تر شدن رنگ اضافه می‌کند. توی این چند سال خیلی مشکلی با هوای اینجا نداشته‌ام و با رنگ و باران و باد هم راحت کنار آمده‌ام. ولی این اواخر از سازگاری به تحمل تغییر وضعیت داده‌ام. سخت شده یک کم. شاید مدت زیادی می‌شود که از کشور نزده‌ام بیرون. به این رنگ نکبت اضافه کنید، روزهای آخر مانده به تحویل کار و فضای پر از نگرانی کالج و یک سرماخوردگی طولانی با سرفه‌های کهنه که خوب نمی‌شود. ولی بالاخره امروز تمام شد و کار را تحویل دادم. در این لحظه فقط خوشحالم که سه روز دیگر بیشتر توی این هوای خاکستری نیستم. کاش می‌شد یک سالی نباشم. خسته‌ام از کم آفتابی.