راهی برای روزهای سخت

با رفقای سوری‌ام دنبال برگزاری یک “مزایده‌‌ی فرهنگی-هنری”‌ایم که پول جمع کنیم برای آسیب‌دیدگان سوریه که در طول ماه‌های اخیر در تعقیب و گریزند یا نیاز به دارو و مواد غذایی دارند. این دومین مزایده‌ای است که در طول یک سال و نیم اخیر اینجا راه انداخته‌ایم. اولی‌اش برای سیل‌زده‌های پاکستان بود.
ماه‌های گذشته، عملکرد دانشجوهای سوری به طور خاص برایم خیلی جالب بود. آن‌ها بیشتر دنبال عمل‌اند تا حرف. عمل هم که می‌گویم منظورم کارهای بزرگ و طرح‌های غول‌آسا نیست. مثلن یکی دوتایشان داوطلب شده‌اند و هفته‌ای سه روز شیرینی خانگی درست می‌کنند و صبح‌ها می‌آورند دانشکده و دانه‌ای چند پنی به دانشجوها می‌فروشند. اینکه می‌گویم چند پنی واقعن شوخی نیست. هر کس بخواهد پول بیشتری می‌دهد و شیرینی می‌خرد ولی قیمت‌اش واقعن پایین است که همه دانشجوها بتوانند بخرند. آخر ماه هم پول‌هایی که از دانشکده‌های مختلف جمع شده می‌گذارند روی هم و می‌رسانند دست آسیب‌دیده‌های سوری. یا مثلن هر هفته یک نفر داوطلب می‌شود و برای ده نفر آشپزی می‌کند و ظهر ناهار را می‌آورند یک جای مشخص برای فروش.
در جلسات مزایده هم معمولن آگهی می‌دهند که هر کس داوطلب تدریس زبان خاصی به یک گروه کوچک، یا فروختن آثار هنری‌اش یا پختن غذا و کارهایی از این دست است می‌تواند مثلن ده جلسه تدریس آشپزی یا زبان، موسیقی یا نقاشی یا هر چیز دیگری را توی جلسه مزایده برای قیمتی مشخص به فروش بگذارد. دانشجوها معمولن چندتایی روی هم تصمیم می‌گیرند یکی از طرح‌ها را بخرند و پول‌اش را بین خودشان تقسیم کنند. کل پولی که در آخر برنامه جمع می‌شود از طریق امنی می‌رسد به دست کسانی که به خاطر اوضاع موجود نیاز دارویی یا مالی دارند.
در برنامه‌ای که برای پاکستان برگزار کردیم حدود هزار پوند پول از یک کالج جمع شد که برای یک برنامه دانشجویی واقعن خوب بود. برای برنامه سوریه هم که اول ژوئن است داریم سعی می‌کنیم آدم جمع کنیم و طرح‌هایی که برای فروش ممکن است جالب باشند را توی برنامه بگذاریم. این جور برنامه‌ها چندتا فایده دارد: یکی اینکه شدیدن به بهبود اوضاع روانی و عاطفی اشخاص دخیل کمک می‌کند، یادم هست دوست پاکستانی‌ام که برای سیل‌زده‌های پاکستانی برنامه را راه انداخت روز اول که خبر را شنیده بود حال‌اش آن‌قدر خراب بود که به زور می‌توانست دو کلمه حرف بزند، ولی آن شب بعد از برنامه کلی بهتر شده بود و خوشحال بود که لااقل اگر دور است توانسته کار به دردبخوری بکند. یا این رفیق سوری‌ام که این روزها مدام با هم مکاتبه داریم از زمانی که تصمیم اجرای برنامه قطعی شد، حال و روزش کلی بهتر است. دوم این‌که اقلن زمانی که صرف حسرت خوردن به خاطر وضع موجود می‌‌شود فایده‌ای هم به حال کسانی که در رنج و دردند دارد. از استاتوس فیس‌بوکی، به طورمثال، قطعن اثرش بیشتر است. هیچ چیز مثل پول نمی‌تواند این جور مواقع نجات‌بخش باشد. حرف و خبر و شعر و نثر و باقی قضایا هم سر جای خودش، ولی واقعن از یک جایی به بعد کسانی که زیر چرخ‌دنده‌های سرکوب له شده‌اند، کارشان را از دست داده‌اند، بیمارند یا بی‌خانمان‌، بدون کمک اقتصادی روز به روز اوضاع‌شان بیشتر نزول می‌کند.
خوبی دیگر برگزاری مزایده‌های هنری-فرهنگی این است که کلی رفاقت این وسط شکل می‌گیرد. آدم کلی چیز یاد می‌گیرد. خیلی وقت‌ها زبان جدید یاد گرفتن زمان‌بر و گران است و در این جور مزایده‌ها موقعیت‌های نابی گیر می‌آید که در حالت عادی باید کلی دنبال‌اش گشت. برای شکموها هم این جور مزایده‌ها جای کم‌نظیری‌ست. انواع و اقسام شیرینی‌ها و غذاهای محلی با قیمت مرغوب عرضه می‌شوند و می‌شود نحوه پخت‌شان را یاد گرفت.
همچین کاری را می‌شد برای ایران بعد از انتخابات هم کرد. ولی همه انقدر لهیده بودند و در لاک خودشان که فقط تک و توک آدم‌هایی همت کردند و خودشان دست به کار شدند و پول جمع کردند. خبری از آکسیون و این‌جور برنامه‌ها نبود. اگر آن همه درگیر و پریشان زندانی‌های خانواده خودم نبودم حتمن همچین کاری را اینجا برای ایران کرده بودم. چقدر می‌توانست حالم را آن روزها بهتر کند. ولی حالا که گذشت و نشد برای سوریه آستین بالا زده‌ام که یک سال دیگر اینجا ننویسم کاش برای سوریه کاری کرده بودم. ایده‌ی مزایده فرهنگی-هنری در جمع‌های دانشجویی را ماهایی که دوریم و وقت‌هایی که کار بالا می‌گیرد می‌خواهیم کاری بکنیم، بگذاریم توی لیست. شاید روزی دوباره به درد خورد.