رنگ‌ها و کلمات

نقاش‌ها قدرت‌شان خیلی بیشتر از شاعرها و نویسنده‌هاست یا خیلی کمتر؟ نمی‌دانم! ولی می‌دانم مساوی نیست. نقاش‌ها با رنگ از واقعیت فرار می‌کنند، یا با کِشیدن واقعیت، آن را می‌کُشند. رنگ‌ها اسم نیستند. رنگ‌ها کلمه نیستند. هیاهویی که در کلمات هست در رنگ‌ها نیست. رنگ‌ها یک حجم انباشته‌اند از زمانی که به پایان رسیده است یا به پایان خود نزدیک است ولی در کلمات هنوز زمان جریان دارد. کلمات قدرت ویرانگری دارند. ولی وقتی ویرانی اتفاق افتاد، یک لحظه‌ای هست که دیگر با هیچ کلمه‌ای نمی‌شود آن را نوشت. آن‌جا فقط رنگ‌ها می‌توانند. با کلمات می‌شود زندگی کرد، عشق‌بازی کرد، جنگید، زخمی شد، ولی فقط با رنگ‌ها می‌شود ویرانی و مرگ را تجربه کرد. شاید برای همین است که همیشه به تابلوهای نقاشی، و کلن نقاشی با هراسی ناگزیر و بی‌نظیر پناه برده‌ام و شاید برای همین است که وقتی کسی می‌میرد، هیچ چیز نمی‌گوییم، فقط سیاه می‌پوشیم.