پیشنهاد دیدن دوباره یک فیلم

ساشا بارون کوهن، کمدین مشهور، در یکی از مصاحبه‌هایش یک بار گفته بود که آیرونی و طنز از دل سیاهی و فاجعه بیرون می‌آید. غیر از طنز، هنر هم کلن همین ویژگی را دارد. خیلی از آثار هنری از دل سرکوب و جنگ و کشتار بیرون می‌آیند. مثل نیلوفری که در مرداب می‌روید، شاید.
من خودم خیلی طرفدار فیلم‌ها و شوهای کمدی نیستم. آدمی هم نیستم که برای فرار از غصه بتوانم فیلم خنده‌دار تماشا کنم. فی‌الواقع یک مرحله از این وضعیت اوضاع‌ام خیط‌تر است. یعنی فقط وقتی احساس خفه‌گی کنم، یا اینکه خبر خیلی بدی بهم برسد، یا احساس کنم هیچ امیدی به هیچ چیزی نیست، خیلی ناخودآگاه می‌زنم به طنزهایی که قبلن دیده‌ام و خاطره خوبی از آن‌ها دارم، یا اینکه به طرز غیرقابل کنترلی شروع می‌کنم به گفتگوهای بی‌سروته خنده‌دار با رفقایی که طنز می‌گویند یا می‌نویسند. قبلن این‌طور نبود. یعنی اصولن به مرحله‌ای نمی‌رسیدم که همچین نیازی داشته باشم به طنز. اما یکی دو سالی می‌شود که کمدی زیادتر می‌بینم. ولی هیچ وقت در پی کشف کمدی‌های جدید بر نیامده‌ام مگر اینکه کسی بهم جایی لینکی داده باشد یا معرفی کرده باشد. معمولن به پلی‌لیست قدیمی‌ام می‌روم و چیزی انتخاب می‌کنم برای تماشا.
حالا این همه روده درازی کردم که بنویسم دیشب بعد از پنج شش سال دوباره نشستم و فیلم مارمولک ساخته کمال تبریزی را نگاه کردم. نگاه کردن دوباره، سه باره و چهارباره یک فیلم کلن کار لذت‌بخشی است. هر بار یک دیالوگ یا سکانس پررنگ می‌شود. فیلم را دو بار قبل از این دیده بودم ولی این دفعه بعد از یک فاصله زمانی طولانی، وقتی دوباره فیلم را دیدم، یک جورایی باورم نشد این فیلم یک زمانی در ایران ساخته و اکران شده. بعضی سکانس‌ها آنقدر بی‌پروا هستند که باورم نمی‌شد اصلن کل فیلم مجوز گرفته بوده باشد. شاید این حس به خاطر فضای بسته و بد الان هم باشد. کلن دیدن‌اش یادآوری خوبی بود از یک دوران طلایی کوتاه که سینما نفس کشید. فیلم خیلی از زمان خودش فراتر بوده. همان موقع هم فقط سه روز توی مشهد گذاشتند اکران شود و بعد ممنوع‌اش کردند.
دیشب وقتی داشتم فیلم را تماشا می کردم هی فکر کردم کمال تبریزی با همین یک فیلم بار خودش را بست و ماندگار شد. بازی پرویز پرستویی در این فیلم و البته فیلم آژانس شیشه‌ای هم از بازی‌های درخشان سینمای ایران بعد از انقلاب است.