از نامه‌ای که امروز به دستم رسید

«تبعید را به خطا مجازاتی ملایم‌تر از زندان شمرده‌اند… تبعید برابر است با جداسازی اجباری پدر از فرزندان‌اش، شوی از زن‌اش، و بازرگان از کسب و کارش… تبعید سبب جدایی دوستان از یکدیگر می‌شود و عادت‌های سال‌مندان، سوداگری‌های کاردانان و پژوهش‌های بااستعدادان را آشفته می‌گرداند… افزون بر این، تبعید که با بی‌مهری و بی‌توجهی نیز همراه است قربانیان خود را در جوّی آکنده از بدگمانی و بی‌اعتمادی محصور می‌کند. تبعید چشمه‌ی همه‌ی مهرورزی‌ها را می‌خشکاند؛ خستگی، یارِ همراهِ تبعیدی را از او جدا می‌سازد؛ فراموشی، دوستانی را که یادشان در چشم تبعیدی بخشِ غایب وجود او هستند از او می‌گیرد، و سرانجام در خودفرورفتگی چندان بی‌تفاوتی در او دامن می‌زند که به پذیرش هر اتهامی تن می‌دهد و تبعیدیِ رهاشده بیهوده می‌کوشد بازمانده‌های زندگیِ گذشته‌ی خود را در ژرفای جانِ تنهای خویش نگاه دارد.»
بنژامن کنستان، شور آزادی، ترجمه‌ی عبدالوهاب احمدی، تهران، نشر آگه، 1389، ص. 49