دایناسورم رفت سفر

به «میم»، یکی از همان دو دایناسوری که گفتم، توضیح دادم که دیروز درباره‌ت نوشتم و به دایناسور تشبیهت کردم. «میم»‌ فارسی نمی‌دانه و تا کلمه دایناسور را شنید جا خورد و ترسید خطایی ازش سر زده باشه. یک طور غمگینی نگاه کرد که یعنی از چشمت افتادم؟ توضیح دادم بهش که منظورم از دایناسور چی بوده و اینکه مثل او چقدر کمند و چقدر خوبه که هست، بعد کم‌کم نگاهش از حالت مظنون به حالت شکفته تبدیل شد. حالا دو روزه که انواع و اقسام دایناسورها را از توی وب جمع می‌کنه و ایمیل می‌کنه. بابت هر کدوم هم یک گزارش مفصل باستان‌شناسی می‌نویسه. «میم» یک انگلیسی ناسیونالیست و طرفدار دو آتشه تیم آرسناله و ما همیشه با هم سر آرسنال و بارسلونا دعوا داریم. همیشه هم تهش می‌گه: آخرش که می‌دونی به خاطر تو کوتاه می‌یام و واقعن می‌یاد. بعد هم اعتراف می‌کنه که فابریگاس خوشتیپه ولی چون به آرسنال خیانت کرده نمی‌تونه زیبایی‌هاش رو ببینه. بعد هم با توجه به روحیه «تاریخی»‌‌ای که داره شروع می‌کنه به ردیف کردن فکت‌هایی که من هنر کنم فقط از یک سومش سر در می‌یارم. خلاصه که سه روزه گیر داده و ته ایمیل‌های مربوط به مقوله دایناسور می‌نویسه آخرش جوابم رو ندادی که من بالاخره شبیه کدوم یکی از انواع دایناسور بودم. کلن جریان رو جدی گرفته.
آقای دایناسور امروز برای سه روز رفت سفر. هنوز نرفته دلتنگ شدم.