فردا می‌شود پنج سال


سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم
ولی دل به پاييز نسپرده‌ايم
چو گلدان خالی لب پنجره
پراز خاطرات ترك خورده‌ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم
اگر دل دليل است، ما آورده‌ايم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ايم
اگر دشنه دشمنان، گردن‌ايم
اگرخنجر دوستان، گرده‌ايم
گواهی بخواهيد، اينك گواه
همين زخم‌هايی كه نشمرده‌ايم
دلی سربلند و سری سر به زير
از اين دست عمری به سر برده‌ايم
«هر شاخه که از درختی برومند بخشکد دريغی‌ست بر باغ و دريغ‌تر آن که شاخه‌ای نودميده و پرجوانه باشد.
قيصر امين پور شاعری جوان و مستعد و آگاه به رموز کلام بود. در جوانی از قامت درخت افتاد تا در سينه خاک اقامت کند. شعرش را خوانده و آفرين گفته بودم. می‌گفتند مذهبی است می گفتم چه بهتر، مذهب اگر سبب برکناری از فريب و ريا و کشتار و ستم باشد بی‌گمان به صافی بی‌دل شاعر و لطافت احساس او ياری خواهد کرد و اگر چنين نباشد مذهب نيست.
قيصر جوان مرد و من از ماندن شرم دارم و از خود می‌پرسم که اين مصيبت تا کی ادامه خواهد گرفت.»*
سربلند، با صدای ناصرعبداللهی
*پیام سیمین بهبهانی در سوگ مرگ قیصر امین‌پور