آخر دنیا

دنیا تمام شود،
دریا بشکافد از هم،
آب وحشی بیاید مرا بردارد، ببرد
برساند به خزر،
برساند به لاهیجان
به خانه پدربزرگم، در خمیرکلایه،
دفتر شعرهایش را بردارم
بروم، برسم به خراسان
به خانه‌ی پدرم،
مادرم بیاید،
کاسه آبش را بگذارد کنار باغچه
بوی اسفند
با بوی گوگرد
با بوی باروت
دنیا
من را به آن طرف خودش برساند،
و بعد تمام شود،
آنجا که ببنمشان، ببوسمشان
طوری که مرگ با زندگی چنان درآمیزد
که یادم برود اصلا دنیایی در کار بوده است.