فرار

فرار از تن خالى، فرار از کلمات
فرار از همه زندگى كه داده به گات
فرار از تو كه دورى، فرار از وطنم
فرار از همه مرزهاى تنگ ِتنم
فرار از چمدان، از سقوط، دربه‌دری
از آن شبی که تو رفتی که تا ابد بپری
فرار از خبر مرگشان دمِ گوشى
فرار مى كنم از بختكِ فراموشى
فرار مى كنم از عكس تو كه پير شده
از آفتاب خسيسى كه سختگير شده
فرار می‌کنم از قرص‌های افسرده
از این ادامه شعری که در سرم مرده
.
.
.
فرار می‌کنم از این فرار ناممکن
به سمت هیچ، به سمت قرار ناممکن
فرار از تن خالی، فرار از کلمات
فرار از همه زندگی که داده به گات.