ششم فروردین ۹۲

لابد کسی که قاتل شعر باشد، اگر دست‌اش برسد قاتل آدم هم خواهد بود. گرچه شعر از آدمی والاتر است. رویارویی با شعر سنگ محک خوبی‌ست و می‌شود با آن عیار کسان را سنجید. و چه بسیارند شعرکُشانی که روز و شب شعر را لقلقه‌ی دهان کرده‌اند بی‌آنکه خطی از آن را از خود کرده باشند.
بخل از آز و ناتوانی محض می‌آید. بخیلی که عمری از فرط بی‌مایه‌گی برای کوفتن کسی از ستایش کس دیگری کمک می‌گیرد و خود اندک مایه‌ای در آستین برای عرضه ندارد آدم سست‌بنیاد و ضعیفی‌ست و فی‌الواقع باید به او ترحم کرد و برایش دل سوزاند. این دست مدعیان بی‌مایه چنگال‌های آماده‌ای دارند برای پنجه کشیدن به شعر و شعور.
پس از مدعی شعر و شعور باید دوری گزید و به خویشتن خویشش وا نهاد تا به ژاژخاییدن و جفنگ گفتن روزگار سپری کند و به همان حال نفله شود.