Temporary life

مادر من گاهی طوری با قطعیت درباره زندگی آینده و وضعیت شغلی و اسکان ازم سوال می‌کند که از طرفی مو به تن‌ام سیخ می‌شود و از طرف دیگر می‌خواهم بلند بزنم به خنده. مادرم و حتی پدرم همچنان فکر می‌کنند وضع و حال دنیا در این جایی که من زندگی می‌کنم از این قرار است که در طول یکی دو سال آینده قاعدتن من باید شغلی داشته باشم که تمام مخارج و زندگی‌ام را در سال‌های باقی‌مانده‌ی عمرم تامین کند. آن‌ها فکر می‌کنند تمام کارفرمایان شغل‌های با حیثیت و پرستیژ عالم باید از خداشان هم باشد که شغل‌های موجود را دودستی بیارند بگذارند کف دست دخترشان. آن‌ها همچنین فکر می‌کنند که هر شغلی که به آدم دادند و هر قراردادی که با آدم بستند تاریخ انقضا ندارد و هیچ وقت آن قرارداد قرار نیست تمام شود و آدم برود پی شغل دیگر. با مفهوم کارمند قراردادی هم از آن اول مشکل داشتند. کلمه «استخدام» را روزی چندبار به کار می‌برند و فکر می‌کنند آدم باید «استخدام» شود تا سرش به تن‌اش بیرزد و الا با قرارداد و این‌ها کار به جایی نمی‌رسد. این رابطه همیشگی و درازمدت با شغل را با مقوله مسکن و خانه هم دارند و نمی‌توانند هضم کنند که من در طول سه سال گذشته چهارتا اتاق- خانه نه ها- اتاق عوض کرده‌ام. استانداردهای زندگی اینجا از خانه به اتاق و از استخدام به قراردادهای بعضن چند ماهه تغییر می‌کند و برای آدمی که همه عمرش یا استخدام خودش بوده یا استخدام دولت و همیشه صاحب‌خانه بوده و به جای اجاره کردن به مستاجر خانه اجاره می‌داده خیلی این سبک زندگی ملموس نیست. آن روز دقت کردم دیدم دیگر مدت‌هاست از لفظ «خانه» برای جایی که در آن ساکن بوده‌ام در این سال‌ها استفاده نمی‌کنم. می‌گویم اتاقم فلان و اتاقم بیسار. درباره لفظ شغل هم همین طوری‌هاست. خیلی کم پیش می‌آید بگویم شغلم فلان کار است. همه چیز به طرز غریبی در ذهنم چندپاره و موقتی شده و قبل از این که اتاق عوض کنم ذهنم دنبال جستجوی اتاق بعدی و کار بعدی و جای بعدی‌ست. طوری شده که تا چشم‌ام به شغلی تقریبن پایدار و چندساله می‌افتد ناخودآگاه صفحه را می‌بندم. تصور این‌که چهار پنج سال توی یک کار راکد شوم و بمانم برایم ترسناک شده و خب این در دراز مدت خطرناک است. این وضعیت البته به بی‌قراری‌هایم بیشتر می‌خورد ولی گاهی هم شورش در می‌آید. این که نمی‌توانم یک جا قرار بگیرم و کار بگیرم و جا بگیرم. این‌که مدام باید بروم. از کشورم. از شهرم. از کارم. از اتاقم. از خودم. از خودم.