این یک شعر نیست

برايم مى‌نويسد
دوباره زنگ زده‌اند
هر بار كه مى‌نويسد
دوباره زنگ زده‌اند
انگار مارها دور گردنم پيچيده باشند
داد بزنم
نيش‌شان را فرو مى‌كنند
پس سكوت مى‌كنم
فكر مى‌كنم به اينكه
پرونده هيچ وقت بسته نمى‌شود
ما با ماران هماغوش شده‌ايم
و به نامه‌هاى هر از چند ماه
و دوستت دارم‌ها اكتفا كرده‌ايم.