کامپیوتر خود کلانتر جان است

کامپیوترم امروز صبح در حرکتی کاملن خودمختار، تصمیم گرفته بود زمان را سیزده سال به عقب برگرداند. به محض روشن کردن کامپیوتر با پیام خطایی مواجه شدم که در آن نوشته بود زمان کامپیوتر شما به هم ریخته و این ممکن است باعث بروز اشکالاتی در برنامه‌های کامپیوتری‌تان بشود. به بخش زمان بروید و آن را به صورت دستی درست کنید. وقتی به بخش تاریخ کامپیوتر رفتم متوجه شدم که زمان،۱۳ سال به عقب برگشته است. تاریخ روز دوشنبه، ساعت ۱۲ و نیم ظهر ماه ژانویه سال ۲۰۰۰ را نشان می‌داد. وضعیت غریبی بود. یک نگاه به قیافه خودم انداختم. به دور و برم. دیدم در کتابخانه‌ای قدیمی نشسته‌ام و دورم چند کتاب‌ درباره تاریخ انقلاب ایران است. سیزده سال پیش از این شانزده ساله بودم. خاتمی رئیس‌جمهور بود. من هنوز دبیرستان فرهنگ درس می‌خواندم و مسیر بلوار دانشجو تا خانه‌مان در وکیل‌آباد را پیاده هر روز گز می‌کردم. مامانی دو سال بود که مرده بود نه شانزده سال. مامان هنوز دیابت نگرفته بود. بابا هنوز قلب‌اش را عمل نکرده بود. زهرا تازه داشت سر از تخم‌ در میاورد. به دیوار اتاقمان هنوز یک قاب عکس بزرگ خاتمی بود و زیرش عکس‌های فوتبالیست‌های پرسپولیس و کتاب‌های افست فروغ و اخوان و شاملو و محمد حقوقی و صادق هدایت.
۱۳ سال بعد، کمتر از دو ماه مانده به سی‌سالگی. دهه بیست زندگی‌ رفته. می‌بینم به اندازه سه دهه زندگی کرده‌ام. عشق، ازدواج، طلاق، سیاست، شعر، ترس، امید، خشم، خون، زندگی، مرگ، و تقویمی که اخیرن باهاش سر جنگ دارم. یک ماه و هفده روز دیگر می‌شود چهار سال. برای کامپیوتر ابله من زمان شش‌تا عدد بین چندتا اعشار است. باد هواست. با دست می‌شود در کم‌تر از پنج ثانیه زمان را سیزده سال کشید جلو. و کاش، ای کاش، می‌شد، با دست خودم را در عرض پنج‌ثانیه سیزده سال پرتاب کنم به عقب.
کامپیوترم امروز موفق شد یکی محکم بخواباند زیر گوش خودم و خاطراتم.